ساعدی رودی

فرماندار شهر حمص سوریه به خلیفه ی مسلمانان عمر بن عبدالعزیز نامه نوشت که مقداری پول بفرسته تا حصار شهر را بازسازی کنم تا در مقابل دشمنان مقاوم باشد…

به جواب عمر بن عبدالعزیز نگاه کنید؛

حصنها بالعدل…
ونق طرقها من الظلم فإنه حصنها…
یعنی با عدالت دورش حصار بکش…
و راه هایش را از ظلم پاک کن که حصارش این است…

فقط همین… چیز دیگری ننوشت…

در طول تاریخ هیچ وقت دشمنان نتوانسته اند حکومت عادلی را شکست بدهند… در هر جا حکومتی توسط دشمنانش شکست خورده علتش ظلم داخلی اون حکومت بوده که دیگه مردم به خاطر ظلم داخلی یکی از سه کار زیر را کردند:

همه با عده ای به خاطر ظلم و بی عدالتی حکومتشون به دشمنان پیوسته اند…

همه یا عده ای از مردم بی طرف و خنثی شدند و دخالتی نکردند یا دعا کردند: اللهم اشغل الظالمین بالظالمین وأخرجنا من بین أیدیهم سالمین غانمین…

همه یا بخشی از مردم علیه دشمن جنگیدند ولی به خاطر ظلم داخلی جانانه نجنگیدند و خالصانه فداکاری نکردند…

من نمی دانم خدا عقل را از حاکمان گرفته است… خوب عدالت کن و تا قیامت بقای خود و نسلت را تضمین کن…

عدل به چیزی می گویند که سر جای خودش باشه… وقتی هر چیزی سر جای خودش باشه طبیعی هست که بمونه چون در جای خودش هست…
ظلم به چیزی می گویند که سر جای خودش نباشه… طبیعی هست چیزی که سر جای خودش نباشه دیر یا زود از اون جا دور می شه…

اینا سنت های الهی و قانون های کونی و طبیعی خداوند بر روی زمین هستند و به ایمان و کفر ربطی ندارند…
عدل یعنی هر کار به جا
ظلم یعنی هر کار نا به جا

این شعر را هم من در این زمینه گفته ام:
عدل و انصاف است کاری که به جاست
ظلم و اجحاف است هر چه نا به جاست
به این خاطر گفته اند…
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم…
والسلام…
تمام…
به همین راحتی و وضوح…

حصار

ساعدی رودی

فرماندار شهر حمص سوریه به خلیفه ی مسلمانان عمر بن عبدالعزیز نامه نوشت که مقداری پول بفرسته تا حصار شهر را بازسازی کنم تا در مقابل دشمنان مقاوم باشد…

به جواب عمر بن عبدالعزیز نگاه کنید؛

حصنها بالعدل…
ونق طرقها من الظلم فإنه حصنها…
یعنی با عدالت دورش حصار بکش…
و راه هایش را از ظلم پاک کن که حصارش این است…

فقط همین… چیز دیگری ننوشت…

در طول تاریخ هیچ وقت دشمنان نتوانسته اند حکومت عادلی را شکست بدهند… در هر جا حکومتی توسط دشمنانش شکست خورده علتش ظلم داخلی اون حکومت بوده که دیگه مردم به خاطر ظلم داخلی یکی از سه کار زیر را کردند:

همه با عده ای به خاطر ظلم و بی عدالتی حکومتشون به دشمنان پیوسته اند…

همه یا عده ای از مردم بی طرف و خنثی شدند و دخالتی نکردند یا دعا کردند: اللهم اشغل الظالمین بالظالمین وأخرجنا من بین أیدیهم سالمین غانمین…

همه یا بخشی از مردم علیه دشمن جنگیدند ولی به خاطر ظلم داخلی جانانه نجنگیدند و خالصانه فداکاری نکردند…

من نمی دانم خدا عقل را از حاکمان گرفته است… خوب عدالت کن و تا قیامت بقای خود و نسلت را تضمین کن…

عدل به چیزی می گویند که سر جای خودش باشه… وقتی هر چیزی سر جای خودش باشه طبیعی هست که بمونه چون در جای خودش هست…
ظلم به چیزی می گویند که سر جای خودش نباشه… طبیعی هست چیزی که سر جای خودش نباشه دیر یا زود از اون جا دور می شه…

اینا سنت های الهی و قانون های کونی و طبیعی خداوند بر روی زمین هستند و به ایمان و کفر ربطی ندارند…
عدل یعنی هر کار به جا
ظلم یعنی هر کار نا به جا

این شعر را هم من در این زمینه گفته ام:
عدل و انصاف است کاری که به جاست
ظلم و اجحاف است هر چه نا به جاست
به این خاطر گفته اند…
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم…
والسلام…
تمام…
به همین راحتی و وضوح…

ایدهٔ ایران و دولت ملی

استاد آشوری در مطلبی با عنوان توسعه و زبان ملی در شمارهٔ 53 اندیشهٔ پویا پیرامون سخنان دکتر شفیعی کدکنی در باب نقش زبان فارسی به مواردی اشاره کرده اند که در ادامه به آن میپردازم:

1-    استاد تکیه بر میراث ادبی و بویژه شاعری را از نظر کارکرد زبان فارسی در جهان امروز کافی ندانسته اند. ایشان اعتبار ویژهٔ زبان و ادبیات فارسی در ایران مدرن را ناشی از تحولات اجتماعی و ظهور پدیدهٔ ملت- دولت در اروپا و جهان و به تبع آن در ایران می داند و نه نقش ذاتی آن در فرهنگ و تمدن دیرپای ایران و گویی می پرسد این زبان علیرغم آن میراث شکوه مند به چه کار امروز ما  در جهان مدرن می آید؟ و چرا دکتر شفیعی به مسئلهٔ زبان های بومی و محلی پرداخته است؟ به قول دکتر رضا منصوری (نزدیک بیست سال پیش) هرسال در حدود بیست هزار واژه و اصطلاح جدید در زبان انگلیسی ساخته می شود، خوب اگر زبان فارسی با آن میراث ادبی و شعری، امروز کارکرد مناسب علمی و اجتماعی- به قول استاد- در قبال این رشد انفجاری ندارد، کدام یک از زبان های محلی و بومی میتواند چنین نقشی داشته باشد؟ از دید دکتر شفیعی این همان بزنگاه است! برویم سراغ کدام زبان؟

2-    ایشان ضمن تشریح شکل گیری ساختار ملت- دولت مدرن براساس الگوی اروپایی در قارهٔ آسیا از اوایل تا نیمهٔ قرن بیستم - از جمله نظام آتاتورکی در ترکیه و رضاشاهی در ایران- اشاره کرده اند که چون دولت مدرن علاوه بر وظایف حکومت های پیشامدرن – امنیت داخلی و دفاع در برابر هجوم خارجی- توسعهٔ همه جانبه را نیز از اهم وظایف دستگاه و دیوان خود می داند لاجرم یکی از زبان های موجود شأن ملی می یابد. به عبارت دیگر ایشان می گوید چون زبان فارسی به دلالت پیش گفته شأن ملی یافته است سیطرهٔ آن به واسطهٔ میراث ادبی و شعری آن نیست؛ در حالیکه نظر دکتر شفیعی آنست که سیطره و ماندگاری زبان فارسی در برابر زبان های اروپایی به واسطهٔ همان میراث گرانقدر ادبی و شعر است. در این باب باید گفت:

- یکم . مرحوم دکتر شاپور شهبازی در پژوهشی با نام " هویت ایرانی در دورهٔ هخامنشی و اشکانی (پارتی) " در نقد جستارهای پائولوس کاسل و نیولی مبنی براینکه دولت های هخامنشی و اشکانی از عنوان رسمی " ایرانی " برخوردار نبودند بلکه به ترتیب امپراتوری های " پارسی " و " پارتی " خوانده می شدند، می نویسد: هدف من در این پژوهش طرح این استدلال است که ایدهٔ " ایران " همچون یک کیان ملی – یعنی کشوری با یک هویت زبانی، سیاسی و قومی – در دورهٔ اوستایی شکل گرفت .... بررسی دقیق ترمنابع نشان میدهد که ایدهٔ " ایران " به منزلهٔ یک دولت ملی از قدمت بسیار بیشتری برخوردار است.

- دوم . مرحوم دکتر عباس زریاب خویی در پیشگفتار کتاب " تشکیل دولت ملی در ایران " تألیف والتر هینتس، می نویسد که پس از انقراض دولت ساسانی ملت و مملکت ایران در حدود نهصد سال از وحدت سیاسی و ملی محروم بود و تشکیل دولت صفویه در ایران یکی از مهم ترین وقایع تاریخ مملکت و ملت ایران به طور خاص و آسیای غربی به طور عام است ...... تسلط ترکان سلجوقی و ایلخانان مغول و تیموریان و امرای بزرگ قره قوینلو و آق قوینلو بر سرتاسر ایران و یا قسمت اعظم آن فقط به عنوان تسلط این اقوام بر این سرزمین تلقی می شد نه یک حکومت ملی خاص با وحدت سیاسی خاص.

- سوم . ادوارد براون در آغاز جلد چهارم تاریخ ادبیات ایران می نویسد: ظهور سلسلهٔ صفویه در ایران در آغاز قرن شانزدهم میلادی، نه خصوصاً برای مملکت ایران و همسایگان آن، بلکه عموماً برای اروپا نیز واقعهٔ تاریخی بسیار مهمی محسوب می شد.

- چهارم . والتر هینتس در کتاب پیش گفته می نویسد: اوزون حسن نیز با محیط ایرانی که در آن می زیست هم آهنگ شد و در ردیف سلسلهٔ سلاطین ایرانی درآمد. بار دیگر جادوی ایران دست به کار شد و فاتح را تحت تأثیر گرفت.

- پنجم . مینورسکی در La Perse می نویسد: مسلم است که این فرمانروایان جدید نیز همچون اسلافشان یعنی سلجوقیان، مغول،تیموری ها و.... از نظر ایرانیان آشتی طلب قومی بیگانه بودند؛ در این میان اهالی بومی فقط از نظر تعداد و فرهنگ بر قوم فرمانروا برتری داشتند و به همین جهت فاتحان جدید ترکمن ناگزیر به تدریج در ایرانیان مستحیل شدند.

بنابراین در دورهٔ پیشامدرن نیز– بجز دورهٔ خلفا تا سلسلهٔ صفوی- ایران، اگر نگویم مصداق ملت- دولت،اما از وحدت سیاسی و ملی برخوردار و زبان رسمی دیوان و دفترهمیشه فارسی بوده است و تنها در دورهٔ مدرن برکیفیت و پیچیدگی ساختار دولت افزوده شده است.

3-    استاد میان زبان ادبی و زبان ملی- دارای شأن ملی- تفاوت قائل است و دومی را از الزامات ملت- دولت می داند؛ در حالیکه در تمدن ایران بنا بر آنچه گفته شد هردو یکی بوده است. از کلام دکتر شفیعی نیز همین بر می آید که تضعیف زبان ادبی در مقابل زبان های مسلط دنیا به تضعیف وحدت ملی می انجامد. آنچه استاد در بارهٔ از بین رفتن نفوذ جغرافیایی زبان فارسی در شبه قاره گفته اند روی دیگرش همانست که عباس سلیمی آنگیل گفته است: زبان فارسی زبان تمدنی است و فروکاستنش به زبان قومی نیرنگی خطرناک است..... برای انگلیس پذیرفتنی نبود که یک نفر از لاهور برود سمرقند و از آنجا برود باکو و بعد بیاید شیراز بی آنکه مترجم بخواهد. این همزبانی ( حتی بدون همدلی ) خطر بزرگی برای انگلیس و روس بود....

4-    استاد در واقع راهی پیش پا نمی نهد؛ اگر زبان فارسی در برابر هجوم بی امان زبان انگلیسی در علم و اجتماع توان کافی ندارد چه باید کرد؟ جا را خالی کند؟

5-    برقراری پیوند علّی میان دولایگی حکومت و عملکرد آن با ظهور هویت های قومی بر محور زبان و دست آخر جداسری ملی موضوعی است محتاج تأمل بسیار.

و آخر آنکه استاد که خود از فعالان و پیشگامان برابرنهادسازی در زبان فارسی بوده است و کارنامهٔ پسندیده و قابل قبولی دارد چرا در این مطلب چند بار از واژهٔ کولونیالیسم استفاده کرده است؟

                                              موانع اتحاد

کشور ما این روزها در آستانهٔ وضعیتی قرار دارد که از نظر تنگنا و فشار اقتصادی مشابه دورهٔ پیشا برجام است و از دید امریکا به دلیل داشتن همان تجربه، سخت تر. ولی در نحوهٔ مقابله با آن متفاوت است. شبیه است از آن نظر که تحریم های فلج کننده در راه است و متفاوت است به خاطر آنکه تحریم های آن دوره با اجماع جهانی و با صدور قطع نامه هایی ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد اعمال شد ولی این بار بدون اجماع جهانی و صدور قطع نامه ای از سوی شورای امنیت و صرفاً براساس اقدام یک جانبهٔ امریکا در خروج از برجام صورت پذیرفته است. امریکا این بار خود ناقض تعهدات مندرج در قطع نامهٔ 2231 شورای امنیت است و همین امر موجب شده است تا ایران علیه امریکا در دیوان دادگستری بین المللی لاهه به دلیل نقض پیمان مودت 1955 اقامهٔ دعوی کند. از طرف دیگر اروپا که در دورهٔ جنگ سرد و پس از آن در دورهٔ نظام تک قطبی به صورت زائده و دنباله رو امریکا ظاهر می شد  و روزی تاچر نخست وزیر فقید انگلیس گفته بود انگلیس سگ دست آموز امریکاست! و در اوج مذاکرات دولت خاتمی با تروئیکای اروپایی با محور شرارت خواندن ایران از سوی امریکا منفعل و بی اثر گردید، این بار با جدیت بر نقش مستقل خود در سیاست جهانی اصرار دارد و مذاکرات برجام را به عنوان الگویی موفق در حل و فصل منازعات جهانی به شمار می آورد و برخلاف کوته بینان نقش پلیس خوب را بازی نمی کند. سه دیگر آنکه تابوی مذاکره با امریکا، البته از موضع برابر و عزت مندانه، که نزد ما مشهورتر از کفر ابلیس بود شکسته شد؛ گرچه با انفعال و مدیریت ضعیف برجام تحت فشار تندروها و تمامیت خواهان داخلی موج جدیدی از تهاجم تبلیغاتی و پرونده سازی علیه برجام و دستگاه دیپلماسی همنوا با مثلث شوم ارتجاع عرب و صهیونیزم و راست افراطی امریکا آغاز شد اما مخالفین دولت تاکنون به این سؤال پاسخ نداده اند که مگر مذاکرات پیچیدهٔ برجام نبود که کشور را از خطر اقدام جهانی براساس فصل هفتم منشورملل متحد خارج کرد؟ و اگر چنین بود، که حتماً بود، چرا آن مثلث شوم  توافقِ - به زعم دلواپسان یک طرفه - را برهم زد؟ آنان هرگز پاسخ نخواهند داد زیرا فقط به اسکات رقیب و خروج او از صحنه و دست یابی به دولت می اندیشند و لاغیر. ملت ایران اکنون عواقب فاجعه بار سیاست های اقتدارگرایان در دورهٔ 92- 84 را با گوشت و پوست خود حس کرده است و به آن سیاست ها روی خوش نشان نخواهد داد. حالا چه باید کرد؟ عقلای دولت مردان ما از هر نحله بر وحدت ملی و یکپارچگی صفوف برای مقابله با این وضعیت تأکید می کنند؛ سخنان مقام رهبری را در گذشته به یاد داشته باشیم، مبنی بر اینکه حتی ایرانیانی که با نظام زاویه دارند به خاطر کشور در انتخابات شرکت کنند. این امری بدیهی و غیرقابل انکاراست ولی الزاماتی دارد که باید به آن تن داد. تاکنون برداشت تندرو ها از وحدت، دست برداشتن رقیب از مواضع خود و تبعیت بی چون و چرا از ایشان است و ایجاد انسداد و حذف اصلاح طلبان و سایر نیروهای ملی – مذهبی و ملی گرایان از سپهر سیاسی کشور به همین معناست. بهتر آنست که با قبول موجودیت آنان تن به نوعی ائتلاف بدهند و در موضع دفاع از استقلال و یکپارچگی سرزمینی و حفاظت از منافع ملی هم صدا شوند.

بحران مدیریت و اقتصاد در کشور ما ریشه در دوری از بینش علمی و عدم اتخاذ رویکرد مناسب به ایجاد ساختار توسعه ای با استفاده از نخبگان و شایستگان است. این نقیصه با شدت و ضعف در همهٔ دولت ها وجود داشته است. چرا قوانین ما پس از چهاردهه نباید به قدر لازم و کافی جامع و مانع و شفاف باشد که چرخهٔ فساد و رانت مرتباً و در سطح و حجم بزرگتر تکرار نشود؟ چه فرقی است میان شرایطی که در آن فردی چند سال پیش به جرم افساد فی الارض و اخلال در نظام اقتصادی به خاطر 123 میلیارد تومان به دار مجازات آویخته شد با موقعیت کنونی که چرخهٔ فساد و رانت جویی با 3000 میلیارد تومان تکرار شد و به سرعت به مرز 12000 میلیارد تومان رسیده و گویی سر باز ایستادن ندارد؟ چرا  نتوانستیم عرصهٔ تولید را چنان پر رونق و سودآور کنیم که نقدینهٔ لجام گسیخته را جذب کند؟ همانند طرح پنجرهٔ واحد سرمایه گزاری برای دیجیتالی و نرم افزاری و برخط کردن سرمایه گزاری که توسط استاندار خوزستان برای اولین بار مطالعه و طی آن فرآیندهای دریافت مجوز از 760 به 160 فرآیند کاهش یافته است. چرا نتوانستیم، برای آنکه " آدم مناسب در جای مناسب " قرار نگرفته است. چه کسی باید قانون گزاری کند؟ مجلس منتخب مردم. چه کسی باید اجرای امور را به عهده بگیرد؟ رئیس جمهور منتخب مردم. چه کسی بر انتخابات نظارت می کند؟ شورای نگهبان. می بینید، همهٔ راه ها به رم ختم می شود! کارآیی دولت ها و مجالس و امکانات و منابع کشور و مقتضیات جنگ با همهٔ فراز و فرودها را در دههٔ اول مقایسه کنید با همتایان خود تحت نظارت استصوابی شورای نگهبان و ثروت و درآمد کشور در دهه های بعد. آیا عناصر منتخب محصول نظارت استصوابی توانستند آن چرخهٔ باطل و ویران کننده را از میان بردارند؟ البته می توان تقصیر را متوجه مردم کرد و گفت: خلایق هرچه لایق! اما به واقع کو مصدق و مدرس که مردم انتخاب کنند؟ علل مؤثر دیگری نیز در این عملکرد دخیل است که در انتهای مطلب اشاره می شود.

بیایید ادله موافق نظارت استصوابی را بررسی کنیم؛ به قول دکتر محقق داماد نقض قانون اساسی جرم است اما نقد آن لازم است. آقای خلیل عالمی در مجلهٔ صباح شمارهٔ 7 و 8 سال 1382 می نویسد: " نظارت عبارتست از نظرکردن و نگریستن، مراقبت و تحت نظر و دیده بانی داشتن کاری. استصواب در لغت به معنای صوابدید است و نظارت استصوابی در مقابل نظارت اطلاعی یا استطلاعی است، و مقصود این است که ناظر علاوه بر کسب اطلاع، صوابدید هم می نماید؛ یعنی می تواند حکم و دستور هم صادر نماید و حکم او مطاع و نافذ است. به عبارتی، منظور از نظارت استصوابی این است که اعمال حقوقی زیر نظر مستقیم و با تصویب و صلاح دید ناظر انجام می شود. ...... این اصطلاح فقهی ابتدا در حقوق خصوصی مورد استفاده قرار گرفته و سپس وارد حوزهٔ حقوق عمومی و اساسی شده و در کتب فقهی بیشتر در باب وقف و وصیت مطرح است. مثلاً حضرت امام خمینی ( ره ) می فرمایند: " واقف می تواند برکار متولی وقف، ناظر تعیین کند. اگر معلوم شد که مقصود واقف از نظارت این است که ناظر برای حصول اطمینان صرفاً برکار متولی اطلاع پیدا کند، متولی در تصرفات خود مستقل است و به اذن ناظر در صحت و نفوذ تصرفاتش نیاز نیست و صرفاً اطلاع او لازم است؛ و اگر روشن شود که اعمال نظر و تصویب ناظر مقصود واقف است متولی نمی تواند بدون اذن و تصویب ناظر تصرفی انجام دهد؛ و اگر معلوم نشد که مراد واقف از جعل ناظر چیست،لازم است که هردو امر( اطلاع، و اذن و تصویب ناظر) رعایت شود ". از شق دوم فرمایش امام نظارت استصوابی استفاده می شود. ........ نظارت در حقوق عمومی و اساسی نیز استفاده می شود. نظیر اصل 82 قانون اساسی که برای مجلس نظارت استصوابی قائل است؛ آنجا که مقرر می دارد: استخدام کارشناسان خارجی از طرف دولت ممنوع است، مگر در موارد ضرورت با تصویب مجلس شورای اسلامی ". خلیل عالمی با استناد به نظر امام می گوید وقتی نظارت مقید به قیدی نباشد و اصطلاحاً عام و مطلق باشد، استصوابی است. در نقد این ادله باید گفت: اولاً نظارت مجلس بر کار دولت، از طریق رأی اعتماد و یا استیضاح و سؤال و تحقیق و تفحص و یا  دیوان محاسبات، اعمال می شود و آنچه در اصل 82 قانون اساسی آمده مسئولیت معین و خاصی است برای استخدام کارشناسان خارجی در دولت. اگر اعمال هرگونه تصرف توسط ناظر در فرآیند نظارت به معنای استصواب باشد آنوقت مفهوم نظارت استطلاعی در امر حکومت موهوم و عبث می نماید و نقض غرض است؛ ناظر مطلع اگر نتواند کاری بکند به چه درد می خورد! به میان آوردن مفاهیم استطلاع و استصواب در حقوق اساسی شبیه تفکیک قائل شدن میان مقبولیت و مشروعیت حاکم است که فقط برای مغشوش کردن ذهن درست شد! آنچه باید روشن شود این است که در کشور ما ابتنای علم حقوق بر فقه، مترادف آن نیست که فقه، حقوق است و فقیه، حقوق دان. ثانیاً شأن مجری و شأن ناظر متفاوت از هم است؛ دولت مجری انتخابات است و شورای نگهبان ناظر برآن. اگر مجری در هر مرحله از انتخابات تخلف کند شورای نگهبان به تخلف رسیدگی می کند نه اینکه خود رأساً به جای مجری اقدام نماید. به عبارت دیگر نظارت فرآیندی تطیقی و مقایسه ای است و بدین معنا در سه مرحلهٔ پیش از عمل و حین عمل و پس از عمل، حسب مورد در یک یا دو و یا هرسه مرحله قابل اعمال است. فرآیند نظارت، پیشگیرانه و تصحیح کننده و جبران کننده است اما ناظرنمی تواند به جای مجری بنشیند. در موضوع انتخابات این شؤون جا به جا شده است. همینجا باید اشاره کرد که تبدل دیگری که انجام می شود این است که شورا به جای احراز " عدم صلاحیت " فرد که مبتنی بر اصل حقوقی برائت است، به احراز " صلاحیت " فرد می پردازد. عدم صلاحیت براساس مدارک و مستندات حقوقی به روشنی قابل احراز است اما صلاحیت امری کیفی است که به سادگی قابل احراز نیست. ثالثاً و از همه مهم تر این است که پس از تصویب قانون اساسی در سال 1358 و در دههٔ اول نظام جمهوری اسلامی نظارت به معنای متداول در همهٔ نظام های حقوقی دنیا مورد عمل بود و این منطبق با برداشت و تلقی قانون گزار از نظارت در قانون اساسی به شمار می رود. رابعاً در متن منتشر شده از مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی چنین برداشتی از مفهوم نظارت به عنوان استصواب وجود ندارد. بنابراین بازگشت به رویهٔ صدر انقلاب برای حصول وحدت میان همهٔ نیروها ضرورت دارد. نزدیک ترین انتخابات در سال 98 انجام خواهد شد و در این مدت می توان با اعلام عفو عمومی همهٔ ایرانیان خارج از کشور را به شرط نداشتن مدعی خصوصی، فراخواند تا سرمایه های کارآفرینان ایرانی مقیم خارج که بالغ بر 600-400 میلیارد دلار می شود در ایران به کار افتد؛ شاید دعوت اخیر سخنگوی دولت ناظر به همین معنا باشد. می توان پروندهٔ حصر را چنانکه نویدهایی داده شده است برای همیشه بست و نیز زندانیان سیاسی را که به صرف اظهار عقیده دربند هستند آزاد کرد، کما اینکه در باب فعالان محیط زیست میان وزارت اطلاعات و دستگاه موازی تفاوت نظر فنی وجود دارد. بازگشت سپنتا  نیکنام به شورای شهر یزد نشانهٔ مثبتی است از رویکردهای حقوقی جدید، همچنانکه اظهارات دادستان کل مبنی بر بیهوده و نارسا بودن برخورد قضایی و پلیسی با مخالفان حجاب اجباری تسامح و تساهل اجتماعی را افزایش می دهد. کلام آخر اینکه اگرچه سعید حجاریان بر امتناع گفتگو در فضای کنونی و عدم امکان به قدرت رسیدن اصلاح طلبان در آیندهٔ نزدیک تأکید دارد و علی رغم اظهارات رضا خاتمی مبنی بر اینکه شرکت در انتخابات منوط به داشتن کاندیدای مشخص و اصیل از سوی اصلاح طلبان است اما حسب رهنمود اخیر سید محمد خاتمی، به جای تلاش در حوزهٔ سخت قدرت باید در حوزهٔ نرم قدرت متمرکز شد؛ یعنی به تقویت نهادهای مدنی پرداخت که از نشانه های آن گسترش مطالبه گری مدنی است که پس از دی ماه 96 به خوبی مشاهده می کنیم.

 

طاعت و احسان

امام علی علیه السلام در خطبهٔ 193 که به خطبهٔ هَمّام معروف است به توصیف متقین می پردازد. هَمّام بن شریح از امام می خواهد پرهیزکاران را چنان برایش وصف کند کانه آنان را می نگرد؛ امام فرمود: یا هَمّام اِتَقِّ الله و اَحسِن، فان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون. " ای همام از خدا بترس و نیکوکار باش که خداوند با آنانیست که پرهیزکاراند وآنان همان نیکوکاران اند ". همام دست بردار نبود و اصرار ورزید تا آنکه امام صفات و خلقیات پرهیزکاران را به تفصیل بیان فرمود؛ آورده اند که همام با پایان سخن امام ناله ای زد و جان داد. همان جمله کوتاه در آغاز خطبه به زبان امروزی منشور زیست مسلمانی است. دامنهٔ کار نیک گسترده است، از نشان دادن روی خوش به دیگری تا تحمل و رعایت حقوق او، تا رسیدگی به وضعیت آسیب پذیران و آسیب دیدگان، همان مستضعفان در فرهنگ صدر انقلاب که گویی در قاموس برخی امروزیان فراموش شده اند و هم نشین آن یعنی مستکبران، و به وجه اکمل آن، استکبار جهانی صد البته هنوز به حیات خود ادامه می دهد. اما چرا بخشی از مردم، که تحقیقاً نمی دانیم از نظر آمار چه وزنی دارند، برای افطاری دادن به مردم غزه آن همه سروصدا به پا کرده خواستار تحریم کمک به کمیتهٔ امداد شده اند؟ آیا واقعاً حجم کمک ها به مردم فلسطین و لبنان آنقدر تعیین کننده است که هرچه کمبود در داخل داریم باید به پای آن نوشته شود؟ ضعف ساختار اقتصاد و مدیریت در کشور چنان است که اگرهمان کمک ها، که نمیدانیم چقدر است، متوجه داخل شود معلوم نیست به درستی در جای خود صرف شود و سنگی از پیش پای کسی بردارد. ساختاری که در مهار نقدینگی افسار گسیخته ناتوان است چگونه از پس ساماندهی وضعیت اقشار زیر خط فقر برمی آید؟ همه از خروج میلیاردها دلار ارز از کشور ظرف چندماه منتهی به افزایش نرخ برابری دلار و ریال سخن می گویند اما شفاف سازی نمی شود که چه کسی و به چه مقصدی این کار را کرده است. طبعاً مشکل است به چند دقیقه فیلم بی نام و نشان، که جعبه های انباشته از دلار همراه با عکس کاندیدای انتخابات عراق را نشان می دهد، اعتماد کرد اما سابقهٔ ارسال نقدی دلار برای کمک به دولت افغانستان از دورهٔ خاتمی وجود دارد.

بگذارید اول تکلیف درست بودن ادعای معترضان را روشن کنیم و بعد به ادامه بپردازیم؛ می دانیم که در مصرف زکات فطره گفته اند اول فقیر خانواده بعد فقیر همسایه بعد فقیر هم شهری و سپس سایر فقرای مقیم  دیگر شهرها را مد نظر داشته باشید و همین معیار را در سایر صدقات و خیرات می توان به کار گرفت. تا اینجا ادعای معترضان وجهی دارد اما در دنیای به هم پیوستهٔ امروز که در چشم به هم زدنی همه از همه چیز باخبر می شوند نمی توان نسبت به هم نوعان خود بی تفاوت ماند. در حوادث و بلایای طبیعی، چه رسد به جنگ ها و درگیری ها و آوارگی ها، یکی از راه های همدردی نمودن همین کمک هاست که حتی در نزدیکی دولت ها به همدیگر مؤثر واقع می شود؛ نمونه اش کاهش اختلاف میان ترکیه و یونان به خاطر کمک های انسان دوستانه هردو طرف پس از وقوع زلزله به هم دیگر است که از آن به دیپلماسی زلزله یاد شده است. معترضان این را به خوبی می دانند، آنچه نمی دانند این است که چقدر کمک و به چه شکلی اختصاص یافته است. به آن اعتراض می کنند تا این روشن شود. وقتی فیلمی پخش می شود که  شهروند لبنانی، پس از بازسازی ویرانی های حملهٔ اسرائیل به جنوب لبنان در سال 2005 ، می گوید همهٔ اینها با کمک ایران بهتر از اول بازسازی شده است، این سؤال در ذهن معترضان می نشیند که چرا خرمشهر و آبادان بهتر از اول بازسازی نشده است؟ چرا آسیب دیدگان از زلزلهٔ ورزقان و سرپل ذهاب از چنین کمک هایی بهره نمی برند؟ حتی اگر در اصالت فیلم شهروند لبنانی شک کنیم در سخنان سیدحسن نصرالله ، که گفته است تا در تهران پول هست ما هم در لبنان پول داریم، نمی توان تردید کرد.

توضیحات رئیس کمیتهٔ امداد کاملاً درست بود اما معترضان به همان دلایل پیش گفته کوتاه نیامده اند. این پدیده ناشی از کاهش اعتماد به نظام است. وقتی مردم از زبان مؤسسات خارجی از میزان کمک ها به سوریه و لبنان و غزه آگاه می شوند و همزمان از مسئولین دو مطلب، میزان کمک و دلیل کمک، را نمی شنوند، اصالت و ماهیت کمک ها زیر سؤال می رود. کمک ها اساساً دو گونه است:  انسان دوستانه و سیاسی- نظامی. کمک های انسان دوستانه ذهن کسی را درگیر نمی کند اما آنچه که در راستای سیاست خارجی کمک می شود ممکن است محل اعتراض واقع شود؛ در اینجا هم دو نکته  اهمیت دارد: یکم اینکه این کمک ها مختص به ایران نیست و همهٔ کشورها با اغراض و مطامعی که در جهت تحکیم منافع ملی آنهاست اینگونه عمل می کنند. ایران در گذشته هم از این دست کمک ها داشته است چه هنگام خرید سهام فولاد کروپ آلمان و چه در لشکرکشی به ظفار. اروپا و امریکا هم دارند؛ دوم آنکه این کمک ها علنی است و میزان و کیفیت آن معلوم است؛ مثلاً امریکا به مصر، پس از توافق کمپ دیوید، سالانه کمک می کند و در دورهٔ مرسی قرار بر تجدید نظر بود که دورهٔ مرسی به سرآمد. همینطور است کمک به پاکستان. مطمئناً در امریکا فقر، حسب آنچه مخالفان ترامپ می گویند، بی داد می کند اما منافع دولت امریکا بر ادامهٔ این کمک هاست. برای پرکردن شکاف بی اعتمادی باید مردم رانسبت به این کمک ها آگاه ساخت. مسئولین در مورد توجیه دکترین امنیت ملی برای مردم کوتاهی می کنند و در عمل بار را به دوش رهبر انقلاب نهاده اند که ایشان در بارهٔ جنگ با داعش گفتند اگر امروز با داعش در سوریه نجنگیم فردا در تهران باید با آنها بجنگیم. اما این کافی نیست و وظیفهٔ مقامات امنیت ملی است که به تفصیل شفاف سازی کنند؛ منظور البته شعار دادن نیست که هیچ کس را قانع نمی کند و یا خزعبلاتی از قبیل اینکه سوریه برای ما مهم تر از خوزستان است!. این را می دانیم که حمایت از مظلومان در سراسر عالم در قانون اساسی به روشنی آمده است اما نحوهٔ عمل و اثربخشی آن شایان تأمل است. در توجیه حضور در سوریه این مطلب روشن نیست که چرا به رغم اعلام موجودیت داعش و قدرت گرفتن آن در عراق هم مرز با ایران، شهدای ایرانی مربوط به نبردها در سوریه غیر هم مرز است و اساساً چرا دفاع از ایران و منافع ملی ایران مطرح نشد و درعوض موضوع دفاع از حرم و برانگیختن احساسات مذهبی مردم به میان آمد؟ هرکس از آغاز بحران سوریه در بارهٔ دخالت ایران حرفی داشت پس از سربرآوردن داعش که یکی از اهداف، و شاید تنها هدف، آن نابودی شیعه و ایران بود تردیدی در کلیت حضور در سوریه نداشت و می ماند اینکه چرا ما همیشه گوشت دم توپ باشیم و شریک به مدد تکنولوژی برتر و اسلحهٔ پیش رفته برنده باشد؟

اگر کمک های سیاسی و نظامی در جهت تحکیم منافع ملی باشد غالباً مورد اعتراض واقع نخواهد شد مگر اینکه تعریف از منافع ملی گوناگون باشد؛ چنانکه گروهی منافع ملی را در پرتو باستان گرایی افراطی تعبیر می کنند و دیگرانی امکانات و منابع کشور را  در اختیار داشته و با افتخار می گویند نام ایران پسوند عنوان سازمان آنها نیست و انگشت در جهان کرده و مستکبر می جویند. می توان تعریفی جامع و مانع از امنیت و منافع ملی ارائه کرد که همه پذیر باشد؛ اینکه آنچه مربوط به حفظ تمدن و فرهنگ ایرانی است در حوزهٔ منافع ملی قرار گیرد. بدین اعتبار و برای مثال گسترش زبان و ادبیات فارسی در جهان و حفظ و تقویت آن در حوزهٔ تمدنی زبان فارسی که زمانی در هند زبان رسمی دیوانی و فرهنگی بوده و یا آثار آن هنوز در ارتفاعات سرزمین چین به همان زیبایی زبان حافظ و سعدی وجود دارد، دقیقاً در جهت منافع ملی است؛ آیا چنین اهتمامی وجود داشته و دارد؟

ختم سخن آنکه به قول ناصرخسرو قبادیانی:

طاعت و احسان و علم و راستی را برگزین

گوش چون داری به گفت بوقُماش و بوقَتَب

( بوقماش و بوقتب کنایه از ابله و نادان و دنیاپرست )

وحدت کلمه یا کلمهٔ تفرقه

این روزها هنوز در هوای حماسهٔ آزادسازی خرمشهر نفس می کشم و به این می اندیشم که چگونه "خدا خرمشهر را آزاد کرد". طرفه اینکه این جمله اساساً بر زبان بنیان گذار جمهوری اسلامی جاری نشد و صد البته چنین مضمونی در اطلاعیه صادره از ایشان وجود داشت؛ امام خمینی در اطلاعیه صادره در همان روز سوم خرداد سال 61  ارتش و سپاه و بسیج را برحذر داشتند از اینکه مدعی آزادسازی خرمشهر شوند و تأکید کردند که این کار خدا بوده است: " .... با تشکر از تلگرافاتی که در فتح خرمشهر به اینجانب رسیده است..... اینجانب با یقین به آنکه ما النصر الا من عندالله از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح ..... تشکر می کنم ..... آنان به آرم مارمیت اذ رمیت و لکن الله رمی مفتخرند ..... و هان ای فرزندان قرآن کریم و نیروهای ارتشی، سپاهی، بسیجی، ژاندارمری، شهربانی و کمیته ها و عشایر و نیروهای مردمی داوطلب و ملت عزیز، هشیار باشید که پیروزی هرچند عظیم و حیرت انگیز است، شما را از یاد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح، شما را به خود جلب نکند .... ". برخی با عنایت به مشی عارفانهٔ ایشان آنرا نسبت دادند به این اعتقاد که همه چیز دست خدا و همهٔ قدرت ها از اوست. بدون اینکه مشی عارفانهٔ ایشان را از نظر دور بدارم به وجه دیگری از سلوک سیاسی و اجتماعی ایشان اشاره می کنم. آنروزها چیزی که بسیار برزبان ایشان جاری می شد، وحدت کلمه و وحدت همهٔ اقشار ملت بود. وحدت، آن گونه که ایشان خواست وعمل کرد، این بود که  نیروها با داشتن ویژگی های مختص به خود همه رو به یک مقصد حرکت کنند؛ برخلاف این رویه که امروز جز به حذف دیگری و اسکات او باوری ندارند. خرمشهر آزاد شد چون همه با هم بودند و خدا هم با همه است: یدالله مع الجماعه. این معنا از سوی پیامبر اعظم در نهج الفصاحه و در میزان الحکمه به صورت های: "یدالله علی الجماعه" و "یدالله مع الجماعه" و "علیکم بالجماعه و ایاکم والفرقه"         و "الجماعه رحمه والفرقه عذاب" نقل شده است و از امیرالمؤمنین در خطبه 127 نهج البلاغه  به هردو صورت نقل شده است. گفته اند که علی الجماعه یعنی دست محبت و رحمت خدا برسر مردم است و مع الجماعه یعنی دست یاری و امداد خدا با مردم است.

امسال سوم خرداد قرین شده است با صف بندی- به قول حسین موسویان – مربع شوم امریکا، اسرائیل، سعودی، امارات علیه ایران. سعودی و امارات برای ترسیم نقشهٔ نفوذ ایران در منطقه لابی می کنند و اسرائیل می کوشد با حملات ایذایی پای ایران را به درگیری نظامی بکشاند تا امریکا بلادرنگ وارد معرکه شود و با تشبث به هر دروغی – اگرچه بزرگ – کار را یکسره کند و این زمان ما چه می کنیم؟ مشغول تخریب و از میدان به در کردن دیگری هستیم؛ زنهار که این وحدت کلمه نیست، کلمهٔ تفرقه است. ما نه تنها در داخل کشور کلیهٔ نیروها را بسیج نمی کنیم که گروه گروه جاسوس دستگیر می کنیم و آنوقت کامیون کامیون اسناد سری از دل تهران ربوده می شود و نتانیاهو در یک نمایش رسانه ای با نشان دادن اسناد ربوده شده به طرح " آماد " تحت سرپرستی محسن فخری زاده اشاره می کند مبنی بر اینکه ایران به دنبال سلاح هسته ای بوده است؛ دو ماه قبل از آن در21 اسفند 96 نشریه جوان در مطلبی با عنوان: " آماد اسم رمز اتهام افکنی علیه برنامهٔ موشکی ایران " نوشته بود : " می توان حدس زد دور جدید فشارها هم به این اسناد به عنوان سابقه ای از تلاش ایران برای تجهیز موشک های بالستیک به کلاهک های اتمی استناد شود " . العجب کل العجب! بماند که پس از بازداشت فعالان محیط زیست به اتهام جاسوسی اختلاف نظر میان مقامات ایران بر سر این اتهام بالا گرفته است.

 در خارج از کشور هم، در حالیکه حتی ابوالحسن بنی صدر به اپوزیسیون برانداز، که به اقدامات امریکا روی خوش نشان می دهد، حمله کرده و اردشیر زاهدی با پرداخت هزینهٔ رپرتاژ- آگهی مقاله ای علیه رویکرد دولت ترامپ در خروج از برجام و دفاع از تمامیت ارضی ایران در روزنامهٔ نیویورک تایمز منتشر کرده است، نسبت به پتانسیل جمعیت هموطنان نخبهٔ خود بی اعتناییم و از اساس در استفاده از دیپلماسی عمومی و لابی گری بین المللی کم کاری می کنیم. حسین موسویان، که روزگاری از اوج عزت مذاکره کنندهٔ ارشد هسته ای به حضیض ذلت اتهام جاسوسی فروکشانیده شد، و آنچه براو رفت مصداق بارز برباد دادن میراث وحدت آفرین امام المجدد است، می گوید دولت سعودی شش میلیون دلار به یک مؤسسهٔ لابی گر امریکایی داده است تا پنج صفحه تحلیل آکنده از رطب و یابس برای دولت نومحافظه کار و سوداگر ترامپ تهیه و خطر ایران را در منطقه بزرگنمایی کند.

 دو سال مذاکرهٔ پیچیده در موضوع فعالیت های هسته ای ایران در جریان بوده آنوقت علی اکبر ولایتی امروز می گوید که بدتر از معاهدهٔ ترکمان چای است؛ چرا نسخهٔ فارسی ندارد! خوب همانروز می گفتید. چرا حالا؟ با همین یک نسخه امریکا ادعا می کرد روح برجام رعایت نشده است چه رسد به اینکه نسخهٔ دیگری هم در کار می بود و دیدیم عاقبت کرد آنچه کرد. این شاهکار دیپلماسی دکتر ظریف است و مایهٔ افتخار، نه نقطه ضعف و مایهٔ شرمساری. دکتر ظریف در سال 67 موضع دوپهلوی ایران راجع به قطعنامهٔ 598 را با کاربرد اصطلاح               in position of " به مثابه " پذیرش آن اعلام کرد و شورای امنیت هم پذیرفت؛ همین دقایق و ظرایف است که رقیب را وادار به تحسین او کرده و می کند؛ دیروز هنری کیسینجر و امروز دونالد ترامپ. به کجا می رویم؟ چه شد که در اوج حملات موشکی دشمن بعثی دو گلوله توپ هم به سوی سرزمین عراق پرتاب نشد مبادا غیرنظامیان آسیب ببینند؛ آن قدرت عظیم معنوی حاصل چه بود؟ بدون تردید وضع معیشتی و سطح رفاه مردم در سالهای دفاع مقدس نازل تر از امروز اگر نبود اقلاً تفاوت چندانی نداشت، پس چگونه آن مضایق تحمل شد و کسی دم بر نیاورد و امروز که درگیر تحریم و فشار اقتصادی هستیم و در آستانهٔ درگیری نظامی، چرا خیابان های کشور زیر گام های معترضین به لرزه درآمده است؟ پاسخ روشن است: معنویت و صبر مردم برآمده از وحدت کلمه و اعتماد به دولت و حاکمیت بود که اکنون به باد فنا رفته است. آنروز مردم خود را مکلف می دیدند و روی به آخرت داشتند و دنیا را از آن سو می دیدند و امروز حق مدارند و آخرت را هم در همین دنیا می طلبند. امروز هم می توان حماسهٔ سوم خرداد را بازآفرید. با مردم باید گفتگو کرد و به آنها حقیقت گفت و همهٔ حقیقت را گفت و جز حقیقت نگفت. مردم را با همهٔ گوناگونی باید از خود دانست، چه آن که شهیدی  بر دوش و ایمانی در دل دارد و چه آن که در حسرت خاطره ای هنرمند در گذشته را ارج می نهد. خط کشی و مرزبندی تبعیض آمیز میان مردم را باید متوقف کرد؛ هرکس مالیات می دهد ذیحق است. تعیین خطوط قرمز من درآوردی که بدعت در دین و نکوهیده است از کجا آب می خورد؟ فراموش کرده اند امام راحل به فقیه زمان و مکان ناشناس فرمود که اگر بنا بر نظر شما باشد همه باید برویم در غار زندگی کنیم! ادله له و علیه کیفیت حجاب و اجباری بودن یا نبودن آن بسیار است چرا دست در خزانهٔ دفاع مقدس برده میراث شهدا را به ثمن بخس خرج می کنید؟ اگر جنگی نمی بود با این همه شهید، دلیلی نداشتید؟ لابد است که دارید، پس همان را اقامه کنید. این کار چیزی نیست بجز تفرقه افکنی میان صفوف متحد مردم در زمانی که همان مربع شوم با استفاده از ابزارهای رسانه ای و بوق های تبلیغاتی به طور دائم در پی القاء این مطلب اند که مردم دولت و نظام را نمی خواهند و حاکمیت مرتباً حقوق مسلم مردم را پایمال می کند. باید بستری فراهم کرد تا همه در میدان حاضر باشند و مؤثر. وحدت واقعی یعنی همین. دقت کنید که مردم یعنی کلیهٔ مالیات دهندگان اعم از معتکفین در مساجد و مأمومین جمعه و جماعت و شرکت کنندگان در کنسرت ها و مشتاقان حضور در سالن های ورزشی، یعنی مردم از هر دین و مذهب و از هر قومیت که در این زمان در این گوشه از عالم زندگی می کنند و دلشان برای این مرز و بوم و تمدن و فرهنگش می تپد. قیم مآبانه با مردم حرف نزنید؛ این ها همان مردمی هستند که از نظر امام : " هروقت همراه شما هستند دیگر آسیبی در کار نیست....... آن روزی که شما احساس کردید می خواهید به ملت فشار بیاورید، بدانید که دیکتاتور دارید می شوید ". از مردم تبعیت آگاهانه بخواهید نه کورکورانه؛ آداب گفتگو چنین نیست. این همه در مذمت سند 2030 حرف زدید حال آنکه مردم فرق آنرا با برنامه خبری 20:30 نمی دانند. احترام مخاطب را باید حفظ کرد و حق او را برای دانستن ارج نهاد.

                          ششلول بند

                                        

پرویز قاضی سعید نویسندهٔ داستان های پلیسی و عامه پسند دهه های سی و چهل داستانی به نام :     " ششلول بند ها را بکشید " از فردی به نام جان بیل ترجمه کرد و به گمانم چنین نویسنده ای وجود خارجی نداشته و او برای آنکه اصالتی به داستان بدهد عنوان ترجمه را  برای خود برگزیده بود. ششلول معادل six- gun یا six- shooter همان سلاح کمری رولور revolver است که شش مخزن مجزا برای شش گلوله دارد. گریگوری پک در 1950 در فیلمی به نام ششلول بند Gun fighter بازی کرد و بابت آن جایزه اسکار گرفت؛ ششلول بند فرد قانون گریزی بود که دست به خشونت و سرقت و آدم کشی می زد. این را داشته باشید.

از حاج محمد ابریشمکار نمایندهٔ دورهٔ شانزدهم مجلس شورای ملی از شهرستان شوشتر نقل کرده اند در سحرگاه روزی متوجه حضور و همهمهٔ عده ای مقابل منزل خود می شود؛ جمعی از اهالی منطقهٔ عقیلی و گتوند بودند که از رفتار رئیس پاسگاه ژاندارمری در فقرهٔ جمع آوری سلاح بسیار شاکی بوده اند زیرا سهمیه ای برای هر خانوار تعیین و از ایشان خواسته بود آن تعداد سلاح را باید تحویل دهند! حاج محمد ابریشم کار به پیشکار خود می گوید که هرچه پول نقد در دسترس هست آماده کند، سپس به سراغ فرمانده هنگ ژاندارمری ناحیه می رود. پول ها را روی میز می گذارد و می گوید می خواهم اسلحه بخرم! فرمانده با تعجب می گوید: " آقا ما داریم سلاح را از دست مردم جمع می کنیم، شما می خواهی اسلحه بخری، مگر می شود؟"  نماینده می گوید : " بله، اسلحه جمع می کنید ولی امان مردم را بریده اید!"  ماحصل آنکه رئیس پاسگاه منطقه از کار برکنار می شود. این را هم داشته باشید.

چند ماه پیش پس از بالاگرفتن اعتراضات مال باختگان صندوق های مالی و اعتباری، مشاور رسانه ای رئیس جمهوری حسام الدین آشنا در توئیتی نوشت که صاحب یک مؤسسه اعتباری، پینه بر پیشانی و اسلحه در دست ، وارد بانک مرکزی می شود و با تهدید و ارعاب کار خود را پیش می برد. همین چند روز پیش هم ولی الله سیف رئیس کل بانک مرکزی، که هر روز مال باختگان در تجمعات اعتراضی در خیابان مرگ او را فریاد می زنند، بر همین باج خواهی صحه گذاشت. آخر مگر اینجا غرب وحشی است؟ ششلول بندهای پینه بر پیشانی و تسبیح به دست کیانند؟ صاحب اسلحه اند و یا خریده اند؟ قصور بانک مرکزی در مبارزه با این صندوق های اخلال گر در نظام پولی کشور، آنهایی شان که مجوز دارند، واضح است؛ چرا صندوق اعتباری و مالی؟ مگر کمبود بانک داریم؟ برای آنهایی شان که مجوز نداشته اند قصور اندر قصور رخ داده است. قضیه سیدها را در اهواز در سال هشتاد و چهار  به یاد دارید؟ همان ها که مسئولین وقت قضایی هم تأییدشان می کردند و زعمای بانکها هم شاهد بودند مردم خروار خروار پول خود را از بانکها بیرون کشیده تحویل سیدها می دهند و صدایی از کسی در نیامد؟ چرا ششلول بندها را رها کرده اند؟ چرا فقط با زورگیر قمه به دست بخاطر شندرغاز برخورد فوری می شود؟ ششلول بند ها را نمی کشید لااقل معرفی کنید! اینها کیانند که ورشکسته شده اند و چرا؟ یا پول مردم را خودشان بالا کشیده اند یا به کسانی وام داده اند که بازپس نمی دهند؛ در هردو صورت چرا رسوا نمی شوند؟برای چه دولت از بیت المال مسلمین یازده هزار میلیارد تومان به مال باختگان داده است؟ اگر به عنوان کمک به صندوق های ورشکسته است چرا ساز و کار بازگشت پول روشن نیست؟ سؤال بسیارست و متأسفانه ضعف دولت در شفاف سازی موضوع روشن است و شاید هم مبسوط الید نیستند، خدا می داند. از اساس دولت فاقد سخنگوست! زیرا مغز برنامه ریز دولت آنقدر مشغله دارد که به کار سخنگویی کما هو حقه نمی رسد. سخنگو نباید هیچ وظیفهٔ دیگری داشته باشد. سالهاست در این سرزمین تشکیلاتی به نام روابط عمومی را یا با تبلیغات هم نشین می کنند یا با امور بین الملل هم خانه! آنچه البته زمین می ماند هردو کاراست!

معضل اصلی در این میان عدم وجود پدیدار " گفتگو "  است: میان مردم و نظام، مردم با مردم، مردم با احزاب، احزاب با همدیگر. اینکه هر موضوعی در کشور ما این پتانسیل را دارد که به سرعت تبدیل به بحران شود به دلیل فقدان فرهنگ و ساز و کار مناسب برای گفتگو است. در فقرهٔ اخیر اعتراض مردم کازرون به طرح تقسیم شهرستان همین امر مصداق دارد.چرا مسئولین نمی توانند با مردم گفتگو و آنان را قانع کنند و یا خود بپذیرند که طرح تقسیم شهرستان از اساس ناپخته بوده است؟ هرکس، دیگری را متهم می کند و دست آخر این معاندان هستند که همه جا حضور دارند و مردم هم همیشه فریب آنها را می خورند! خوب چرا تحت تأثیر شما کاربدستان قرار نمی گیرند؟

در یادداشت پیشین گفته شد که علی الاغلب گفتگو نزد ما امری ممتنع است و ریشهٔ آن به اختصار بیان شد ولی نباید در این موضع توقف کرد؛ حداقل در باب امتناع گفتگو باید با مردم گفتگو کرد تا همگان دریابند که ماجرا چیست. در باب فیلترینگ نیز همان اشتباه همیشگی تکرار شده است؛ حسب اظهار وزیر ارتباطات از چهل و پنج میلیون کاربر تلگرام در ایران فقط یک میلیون کاربر از آن خارج شده اند! یعنی نیمی از ملت ایران، به زعم دادیار صادرکنندهٔ حکم فیلترینگ، در گمراهی و جهل به سر می برند؟ به همین سادگی نیمی از ملت ایران مشغول ارتکاب جرم آشکارند؟ و آنوقت این یعنی قانون مبتنی بر مبانی مشروع و معتبر و متقن؟

هرچند کازمودم از وی نبود سودم             من جرب المجرب حلت به الندامه

راه حل بسیار آسان است؛ رسانهٔ فراگیر ملی چند صدایی شود و دست از سانسور بردارد و مخاطب را ابله فرض نکند – گرچه نباید در این باب مطلق گرایی کرد و رعایت هنجار های معروف و مقبول جامعه توجیه کافی دارد – خواهید دید بازار شبکه ها و رسانه های برون مرزی از رونق خواهد اقتاد.

کی به سیل گفتگو بنیاد ما گیرد خلل            کوه تمکین خانه ای از گوش کر داریم ما

                                    گفتگو، هم استراتژی هم تاکتیک

یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون. ای آنانکه ایمان آوردید صبر پیشه کنید و یکدیگر را به صبر بخوانید و محکم و استوار به هم باشید و آماده و بترسید خدا را شاید رستگار شوید ( آل عمران 200 ). خداوند متعال در این آیه مؤمنان را به صبر فردی ( اصبروا ) و سپس صبر با همدیگر ( صابروا از مصابره در باب مفاعله است که معنای طرفینی و باهمی را می رساند مثل: مکالمه، مفاهمه، مجادله و .... ) و استحکام پیوند میان همدیگر برای دفاع ( رابطوا از مرابطه در باب مفاعله است ) و ترس از خدا می خواند شاید رستگار شوند. در این آیه علاوه بر صبر فردی به صبر باهم که خلاف انزوا گرایی و تنزه طلبی است، تأکید شده است و در ادامه آیه به مفهوم "رابطه" به معنای به هم بستن و محکم کردن به منظور حفظ آمادگی اشاره شده است. آنچه مورد نظر ماست همین داشتن رابطه به معنای همبستگی و استحکام و آمادگی است. تفسیر المیزان هدف غائی از مفاهیم مصابره و مرابطه دراین آیه را منحصراً تأکید روی جنبهٔ اجتماعی حیات نوع بشر می داند. پس چون حیات اجتماعی بدون ارتباط معنا ندارد و "گفتگو"  بنیادی ترین شکل ارتباط است و همو تبیین کنندهٔ روند توسعه است، زیرا گفتگو از طریق زبان شکل می گیرد و جوامعی که از نظر زبانی در مراحل ابتدایی قرار دارند لاجرم عقب مانده به شمار می آیند، علیهذا گفتگو نقش اساسی در فرآیند توسعه بازی می کند. از توسعه قرائت های متنوعی بر اساس نظرگاه های گوناگون وجود دارد و بنابر قرائت محسن رنانی فروکاستن مفهوم "توسعه" به رشد اقتصادی و چشم فروبستن بر رشد سرمایهٔ اجتماعی و ارتقاء معنویت در جامعه مبین همین وضعیتی است که در آن قرارداریم. طرح مفهوم آشتی ملی چیزی جز به هم بستن و استحکام بخش های مختلف جامعه نبود و نیست و این پیروی از سخن خداوند سبحان است. گفتگوی تمدنها و فرهنگها هدفی جز افزایش همبستگی میان اجزاء متنوع جامعهٔ بشری نداشت و به سان قبسی بود در ظلمات جهان امروز. در داخل نیز به همین گفتگو نیازمندیم؛ در تمام سطوح. میان جناح ها و احزاب، میان حوزه و دانشگاه، میان سنت و مدرنیته، میان دارا و ندار، میان اولیاء و مربیان، میان مذاهب و اقوام، میان زنان و مردان، میان نسل دیروز و امروز و حتی میان خود به عنوان جزئی از یک کل.

برای برقراری جریان گفتگو باید از هرگونه پیش شرط خود داری کرد. پای بندی به منافع ملی و ادراک لزوم رسیدن به مرزهای توسعهٔ متوازن و جامع و پایدار، روح مستتر در جریان گفتگوست. فرهنگ گفتگو اگر نهادینه شود بدون تردید منجر به وحدت بر اساس مطلوبیت های مشترک می شود. خداوند جل و علی به شنوندگان سخن ها بشارت داده است بنابراین شنیدن درست مقدم بر هر گفتگویی است. شنیدن سعهٔ صدر می خواهد و یکی از مصادیق صبر فردی است.  بدین ترتیب گفتگو با این ویژگی ها از مبادی اخلاقی سرچشمه می گیرد. من و تو دیروز با هم بودیم و امروز هم می توانیم و باید باهم باشیم. دشوارست اینکه مرا واداده و وابسته به غیر بخوانی و من ترا جامانده از قافله تمدن و واپسگرا بدانم. باهم صبر کنیم و پشتیبان هم باشیم و آماده و از خدای بترسیم. آن اهل منبری که وثاقت حدیث نبوی: " انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " را زیر سؤال می برد، در حقیقت اخلاق را به پای قدرت قربانی و گفتگو را تعلیق به محال می کند. حدیث ضعیف است؟ سلمنا، با سیرهٔ پیامبر اعظم (ص) چه می کنید؟ دیروز مسلم بن عقیل را در منزل هانی بن عروه شمشیر در دست پشت پرده نگاه می داشتی و نهج البلاغه ورد زبانت بود و از زبان امیرالمؤمنین (ع) می خواندی که: " لو لا التقی لکنت ادهی العرب " ؟ برای چه؟ برای ستبر و ریشه دار دانستن شجرهٔ اخلاق در اسلام؛ و مدعای امروزت چه نسبتی دارد با سخن دیروزت؟  بجز تقدیس قدرت که نزد مولا از آب بینی بز و کفش کهنه بی ارزش تر بود مگر با آن اقامهٔ حق و عدل کند؛ به راستی اخلاقی تر از حق و عدل چیست؟ گویا قرار بود سیاست ما عین دیانت ما باشد! همین است که سعید حجاریان از امتناع گفتگو در ایران سخن می راند؛ او به تمثیل انسان ابزار ساز و انسان ناطق اشاره می کند و در واقع مبانی معرفتی هرکدام را نشان می دهد و می گوید میان آن دو گفتگویی در نمی گیرد. شواهد بر این سخن بسیارست و بهرهٔ وافری از حقیقت دارد اما تمام حقیقت نیست. گفتگو هم وسیله است و هم هدف. هدف است برای آنکه موانع را از مقابل جریان گفتگو برداریم و وقتی محقق شد راهی است که باید مستمراً پیمود.

 

زنگ ها برای که به صدا در می آیند؟

قرآن کریم در سورهٔ الفتح در آغاز آیهٔ بیست و نهم می فرماید: " محمدٌ رسول الله والذینَ معهُ اشِدّاءُ علی الکفار رحماءُ بینهم. محمد پیامبر خداست و کسانی که با اویند، بر کافران سختگیر، با همدیگر مهربانند ". این آیه پس از پیروزی انقلاب و در بیان ضرورت وحدت امت در برابر غیر به دفعات  ( احتمالاً ) بر زبان بنیانگذار جمهوری اسلامی جاری شد. در تفسیر المیزان آمده است که مؤمنان همراه حضرت رسول اکرم چنین توصیف شده اند که بر کفار سخت می گیرند و برای اینکه این توهم پیش نیاید که همواره چنین اند بلافاصله افزوده است که در میان خود رحیم و مهربان اند. چقدر حال و روز ما با این آیه تناسب دارد؟ آن اندازه که در مقابل غیر سخت و شدید رفتار می کنیم، آیا به همان اندازه با خود رحیم و مهربانیم؟ چنین نیست. اگر با هم مهربان بودیم میان خود گفتگو می کردیم و این اندازه از هم دور نبودیم. اندکی پس از پایان مراسم اهدای جوایز در جشنواره فیلم فجر در سال جاری، کمال تبریزی در باره نحوه برخورد سینماگران و منتقدان با هم، گفته است که چرا اینقدر نسبت به هم خشن هستیم؟ یکی در برنامه زنده تلویزیونی رسماً خواستار اعدام محصوران می شود و دیگری در مصاحبه ای علیه امام ربوده شده سخن می گوید؛ صدور ادعا نامه علیه کسی که امکان دفاع از خود ندارد خلاف مروت است، اینکه کاری در خور شأن حقوق آن بزرگوار از سوی نظام ما انجام نشده، بماند.

برای تقویت بنیان های اقتصادی و اجتماعی کشور در شرایط تهدید آمیز کنونی نیاز به وحدت داریم و این وحدت حاصل نمی شود مگر آنکه بتوانیم همدیگر را تحمل کنیم؛ وحدتی پویا و رنگین کمانی، نه ایستا و تک رنگ! گفتگو یکی از عوامل وحدت آفرین است؛ مقدم برآن تبلیغ و ترویج مدارا و مروت، که در فرهنگ ما مفهومی دیرینه و مؤکد دارد، ضروری است. چنانکه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی می فرماید:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است        با دوستان مروت با دشمنان مدارا

پر واضح است که امکان گفتگو، از موضع برابر و بدون هیچ پیش شرط ، زاییده همین مروت است. چند سال پیش مکاتبات میان دبیران کل جبهه مشارکت و هیئت های مؤتلفه نمونه ای از تلاش برای استقرار فضای گفتگو میان جناح های سیاسی بود که متأسفانه دوام نیافت و منشأ هیچ اثری نبود الا همین تذکر. به راستی چرا نمی توانیم با هم گفتگو کنیم؟ گویا آن که در قدرت دست بالا دارد خود را برحق می داند و بی نیاز از گفتگو، در حالیکه چون نهادهای علمی و تخصصی تصمیم ساز در دولت( state )، که مستقل از قدرت عمل کنند و با تغییر آن همه ساختارها زیر و رو نشود،  وجود ندارد، انحصار طلبی از این دست معنایی ندارد و جلب مشارکت رقبا ضروری است. شاهد مثال نحوه انتقال قدرت در کشور ایتالیاست که در سده بیستم پس از جنگ دوم جهانی متوسط عمر دولت ها زیر یکسال ولی جریان امور همواره برقرار و بردوام بود . اینکه این روزها رئیس جمهوری از قطار انقلاب و لزوم سوار شدن همه سخن می گوید، ناظر به همین معناست. اگر قرار بود وحدت تک رنگ داشته باشیم چرا امام المجدد با تأسیس مجمع روحانیون و خروج آنان از جامعه روحانیت مبارز موافقت کرد؟ هدف صرفاً افزایش هاضمه اجتماعی جریان های موجود در کشور و تقویت وحدت ملی بود. همین چند روز پیش که رئیس جمهوری در مراسم بیست و دوم بهمن ماه از برگزاری رفراندوم بر اساس اصل پنجاه و نه قانون اساسی برای حل معضلات کشور سخن به میان آورد، بلافاصله هجمه ها علیه ایشان آغاز شد، گویی اصل پنجاه و نه صرفاً زینت المجالس است و کاربردی ندارد و این خود مخدوش کردن شأن قانون گزار است به اتهام انجام کاری عبث؛ تازه این حرف کسی است که براساس قانون اساسی مسئول اجرا شدن آن است، دیگران که لابد محلی از اعراب ندارند. سه دهه است که تفسیر شورای نگهبان از مفهوم نظارت در قانون اساسی  مبنای عمل قرار گرفته است بدون آنکه وفاق اجتماعی پیرامون آن شکل گرفته و یا امکان گفتگوی مؤثر پیرامون آن فراهم شده باشد. گذشته از آن چرا هر پدیده اجتماعی در کشور ما پتانسیل تبدیل شدن به یک مسئله را دارد؟ چند روز است که درگیری میان دراویش گنابادی و مأموران امنیتی و انتظامی شدت گرفته و معلوم نیست از سرکوب دراویش چه حاصلی به بار می آید و کدام مشکل حل می شود. اینکه به گفته سردبیر روزنامه کیهان دراویش جاسوس هستند و فعالان محیط زیست نیز با همین چوب رانده شوند، افکار عمومی را قانع نمی کند. حسین موسویان مذاکره کننده سابق هسته ای که در موقعیت دست یابی به اطلاعات محرمانه قرار داشت به جاسوسی متهم و در دادگاه تبرئه شد و هم اکنون در خارج از کشور از نظام جمهوری اسلامی تمام قد دفاع می کند؛ یک نمونه آشکار آن در کنفرانس امنیتی مونیخ در سالیان اخیر بود که پاسخی قاطع به وزیر خارجه سابق عربستان داد. دراویش یا فعالان محیط زیست به کدام اطلاعات طبقه بندی شده دسترسی دارند؟ 

زنگ ها این بار برای ما به صدا درآمده است. شکاف میان دولت ( state ) و ملت، ناشی از عدم کارآمدی و شفافیت و پاسخگویی مناسب، در حال افزایش است و تنها راه همگرایی و پر کردن شکاف، گفتگو برای یافتن مسیر درست و برنامه مناسب برای توسعه پایدار و متوازن توسط همه جریان های موجود در کشوراست.  داشتن قدرت سخت برای حفظ منافع ملی در این زمانه و در این منطقه لازم است اما کافی نیست و نباید به آن بسنده کرد. تقویت وحدت ملی و فراهم نمودن امکان مشارکت همه مردم و نهادهای مدنی در تصمیم سازی و تصمیم گیری سویه نرم قدرت است. تجربه دیگران پیش روی ماست؛ غول بزرگ شرق دیرزمانی نیست که با داشتن عِده و عُده کافی و دست یابی به قدرت سخت، صرفاً به دلیل نداشتن قدرت نرم به آن سرنوشت دچار شد و امروز کوتوله اتمی با داشتن چند کلاهک و پرتابه های دوربرد در اوج عقب ماندگی از همسایه، و در اصل نیمه جنوبی خود، وارد چالش مرگ و زندگی شده است. بحران محیط زیست در حال ورود به مرحله تخریب بدون بازگشت است اما عمق فاجعه هنوز برای برخی قابل درک نیست. هرچه که در یکصد سال گذشته و به خصوص پنجاه سال اخیر و بالاخص در دوره دولت مهرورز تحت عنوان  توسعه کشاورزی انجام شده سویه ضد توسعه پایدار داشته و به غارت منابع آب منتهی گردیده است و باید از آن دست برداشت. هر مشکل یا معضل که تا بحال به سرانجام درستی نرسیده است به معنای آنست که نسخه مورد عمل یا به کلی غلط بوده و یا نیاز به تعدیل دارد. عقل متعارف نیز همین را می گوید، چگونه است که این دقیقه درک نشده و نمی شود؟

میلتون فریدمن در تفاوت میان نظام های سوسیالیستی و سرمایه داری گفته بود: "  آیا سوسیالیسم شکست خورد چون کیفیت های خوبش به دست مردان شوروی که به حکومت رسیده بودند به راه انحراف رفته بود؟ آیا فقط به این خاطر که استالین به جای لنین نشست کمونیسم به این سمتی که می دانیم رفت؟ آیا سرمایه داری علی رغم همه ارزش های غیر اخلاقی که ترویج می کند به موفقیت رسیده است؟ پاسخ به هردو سؤال به نظر من منفی است. این نتایج حاصل شده است به این خاطر که هرکدام از این نظام ها به ارزش هایی پای بند بودند که آن ها را ترویج و حمایت می کردند و مردم خود را بر اساس آن ها پرورش می دادند. به باور من ارزش بنیادین این نیست که چه مردم بخواهند، چه نخواهند به آنها نیکی کنیم. ارزش بنیادین این نیست که در حق مردم آن خیری را مرتکب شویم که به نظر خودمان خیر است، این نیست که آن ها را مجبور کنیم  به کار خیر کردن. به نظر من ارزش بنیادین در روابط میان مردم، احترام گذاشتن به منزلت و فردیت همنوع است و تلقی نکردن ایشان به مثابه شیئی که می توان در راه هدف خود رفتارش را دست کاری کرد، بلکه تلقی کردن او به مثابه فردی است که ارزش های خود و حقوق خود را دارد.فردی که باید ترغیبش کرد، نه مقهور، نه مجبور، نه مرعوب، فردی که نباید شست و شوی مغزیش داد؛ به نظر من ارزش بنیادین در روابط اجتماعی چنین است. هر وقت از تعاون داوطلبانه فاصله بگیریم و تلاش کنیم که با استفاده از زور کار خیر بکنیم، ارزش اخلاقی بدِ زور بر نیاتِ خوب چیره می شود. مفهوم جوهری یک جامعه سرمایه داری تعاون  و مبادله داوطلبانه است، مفهوم جوهری یک جامعه سوسیالیستی به صورت بنیادین، زور است؛ اگر دولت ارباب است، اگر بناست جامعه از مرکز اداره شود، دیگر چه کار می شود کرد؟ در نهایت باید به مردم دستور داد که چه بکنند وگرنه ضمانت اجرایی غایی چیست؟".     

از مردم باید مشارکت آگاهانه طلبید نه تبعیت کورکورانه، خداوند سبحان نیز چنین نخواسته است؛ قرآن کریم در سوره فرقان آیه هفتاد و سه در توصیف عباد الرحمان می فرماید: " و الذین اذا ذکِّروا بایات ربهم لم یخرُّوا علیها صمّاً و عمیاناً. و کسانی اند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور روی آن نمی افتند ". در تفسیر المیزان آمده است که بندگان رحمان چون متذکر آیات پروردگارشان می شوند و حکمت و موعظه ای از قرآن او و یا وحی او می شنوند، کورکورانه آن را نمی پذیرند و بدون اینکه تفکر و تعقل کنند بیهوده و بی جهت دل به آن نمی بازند، بلکه آن را با بصیرت می پذیرند.

 

 

پند و پندگرفتن

 ما أکثرالعِبَرَ و أَقَلَّ الاعتبار: پندها چه بسیارست و پند گرفتن چه اندک به شمار( نهج البلاغه دکتر شهیدی). در قرآن کریم آیه ای هست که می توانست و هنوزمی تواند در نحوه برخورد با رخدادهای اجتماعی و سیاسی راهنمای عمل باشد. در آیه بیست و پنج از سوره انفال آمده است:

 " واتقوا فتنةً لاتُصیبنَّ الذینَ ظَلَموا منکم خاصةً واعلموا انَّ اللهَ شدیدُ العِقاب " و از فتنه ای که تنها به ستمکاران شما نمی رسد بترسید و بدانید که خدا سخت کیفر است.

فتنه در قرآن گاه اشد من القتل و گاه اکبرمن القتل بر شمرده شده و به معنای گمراهی و بلا و نیز به معنای آزمایشی است که مؤمنین از خدا خواسته اند : پروردگارا ما را وسیله آزمایش قوم ستمگر قرارمده " ربنا لا تجعلنا فتنةً للقوم الظالمین ".علامه طباطبایی در المیزان آورده است که این فتنه وحدت میان امت را از بین می برد و باید از آن پرهیز کرد. آنچه که در سال هشتاد و هشت رخ داد و فتنه نیز نام گرفت و نزدیکتر از آن همین تحرکات منجر به خشونت در دی ماه امسال، مصداق واقعی این آیه شریفه است. کسانی که ادعا می کردند فتنه را برچیدند امروز چه حرفی برای گفتن دارند؟ چرا آنچه آن روز توسط بخش های وسیعی از مردم– به اعتبار آمار شرکت کنندگان در سه انتخابات اخیر - و به سردمداری چهره های شناخته شده با خط و ربط معین و سوابق سیاسی ممتد و روشن در انقلاب بر زبان آمد، ناشنیده ماند و پاسخی درخور نیافت، تا امروز شاهد بروز رخدادی باشیم که کیان انقلاب اسلامی را هدف گرفته است؟ آنهم از زبان جوانانی که علی القاعده تربیت یافته همین نظام فرهنگی تربیتی هستند؟ مواجهه با واقعیت چنان سخت و دور از انتظار بود که عقلای ملت همه یک زبان می گویند: صاحبان مطالبات بحق را از اغتشاش گران جدا کنید. حال مطالبات حقه کدام است؟ دسته ای که برخلاف اصل مسلم قرآنی، اصول سیاست و خط مشی و روش نزد آنان تنها از تصلب و جزمیت بهره دارد، مطالبات بحق را صرفاً معیشتی می دانند و مقصر آن را هم دولت رقیب که لابد درآمدهای بادآورده دارد و مبسوط الید است و چرا چنین نکرده است و چنان نمی کند و گرفتند و بستند و زدند و هلّمَ جرّا. دسته دیگر که خود آزموده شده در همان آزمایش اند، مطالبات حقه را ناشی از انسداد فضای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و نبود شفافیت و کمبود یا نبود نظارت مؤثر در عمل می دانند که گره در کار معیشت انداخته است و چاره کار را در اصلاح تدریجی امور می جویند.

دقت در خطاب آیه می رساند که این فتنه نه فقط دامن ظالمین از خودتان را بلکه دامن شما مؤمنین را نیز می گیرد! یعنی به مؤمنین که طرف مقابل هستند توصیه اکید می کند که بپرهیزید از فتنه. چگونه این امر میسر می شود؟

عقلا نباید اجازه دهند بستری فراهم آید تا فتنه در آن شکل بگیرد و رشد کند. با عنایت به آنچه در تفسیر در باب وحدت امت آمده کافی نیست مؤمنین بگویند که حق با ماست پس چنانچه حق را نپذیرند بر آنان شدت بگیرند بلکه با امر به معروف و نهی از منکر در حصول وحدت بکوشند. نیک می دانیم که دامنه " معروف " گسترده تر از واجباتی ست که  پنداشته می شود و در اصل، خروجی عقل جمعی در راستای آموزه های دینی است. سیرهٔ امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نشان دهنده همین پرهیز است. رعایت تقوای حق تقاته البته سختی دارد، خار در چشم می خلاند و استخوان در گلو می نشاند. بیست سال سکوت و خانه نشینی به همراه دارد اما وحدت امت را از هم نمی پاشاند.

بستر بروز و ظهور فتنه وحدت شکن در چه بود؟ هرچه بود، گویا هنوز باقیست. قبل از شدت یافتن فتنه در گذشته، چرا زمینه گفتگو در داخل فراهم نشد؟ گذشته از آنکه شعله آن در خارج از مرزها نیز به سردی گرائید. چرا به اندرز های مشفقانه در باب آشتی ملی توجهی نشد؟ اینها " معروف " نبوده یا نیستند؟ فرهنگ گفتگو و آشتی و مدارا به تحقق و تحکیم وحدت می انجامد یا خفقان و خصومت و شدت عمل؟ آنانکه به سادگی دست بیگانه را به عیان می بینند، یادشان باشد که تاریخ فرصت دوباره به کسی نداده است؛ همین امروز اگر به سراغ شیفتگان کمونیزم بروید، هزاران دلیل و گواه و علت از آستین بر می آورند که امپریالیزم و کذا و کذا سد راه تکامل تاریخی جامعه شدند و اصلاً سخن از این نیست که آن قبله از درون پوسید و فروریخت و پیش از آن صدای خرد شدن استخوان های آن به گوش آگاهان و عارفان زمان نیز رسیده بود. سنت های الهی تغییرناپذیرند و چقدر آن سال ها که در گذر تاریخ چونان لحظه ای در شمارست، گفتند و شنیدیم که : " ان الله لایغیر مابقومٍ حتی یغیروا ما بانفسهم ". هرچه هست در درون باید جستجو شود و نقش و تأثیر بیگانه، اگر باشد، در حد کمک کننده است ولا غیر. باز گردیم به این سؤال که چگونه بستر مناسب برای بروز تحرکات ساختار شکن توسط نسلی شکل می گیرد که پرورش یافته در فضای عمومی حاصل از چهار دهه عملکرد ماست؟

-         دخالت در حوزه خصوصی شهروندان، چه در پوشش و چه در سبک زندگی و معاشرت و تحمیل آداب و هنجارها که متأسفانه به ناهنجاری و یا بی هنجاری منتهی شده است، نمونه ای از فشارهایی است که بر این نسل وارد شده و می شود. فرمان هشت ماده ای امام المجدد در سال شصت، مبنی بر عدم افشای منکرات در هنگام جستجوی موارد ضد امنیتی در خانه ها، را مقایسه کنید با آنچه در قزوین در جشن میهمانی فارغ التحصیلی گروهی از دانشجویان رخ داد و طی آن عده ای بازداشت و تعزیر شدند. شکی در این نیست که پس از پیروزی انقلاب، پوشش بانوان اختیاری بود و پس از آن رویکرد دیگری در پیش گرفته شد. به گفته آیت الله سید عباس قائم مقامی، حجاب شرعی برای زن مسلمان ضروری است اما اجباری نیست و الزام آن در کشور ما از ناحیه قانون است و نه از ناحیه دین؛ دین در اصل خود اجباری نیست چگونه در فروع اجباری باشد؟ بقول شیخ طوسی: هر واجب شرعی اساساً بدون اختیار معنا پیدا نمی کند.

-         وجود سانسور در ادب و هنر و نشر از طریق اعمال خط قرمز های سلیقه ای برگرفته از معرفت شناسی متصلب و جزمی و متحجرانه که با روش و منش علمی و اجتماعی          امام المجدد زمین تا آسمان تفاوت دارد - و می دانیم چه مایه خون دل از اینان می خورد – یکی دیگر از مضایقی است که بر جامعه و نسل جوان اعمال می شود. از چاپ سه گانه ناصر ایرانی سال هاست خبری نیست و رمان کلنل دولت آبادی به زبان های زنده دنیا ترجمه و منتشر شده در حالی که هنوز به فارسی شکرین چاپ نشده است؛ تا وضع چنین باشد مسلم است که در نوبل ادبی از مصر و ترکیه مسلمان عقب می می مانیم!

 اگر به گفته رضا کیانیان آلترناتیو سینمای هالیوود در جهان، سینمای ایران باشد، در این صورت بیکاری ناصر تقوایی که فیلم نمی سازد و پرکاری کیانوش عیاری و کمال تبریزی و غیرذلک که فیلم می سازند ولی به نمایش در نمی آیند، جز بی رسمی و کم مایگی و کوته نظری کاربدستان نشانه چیست؟ حاصل کار خالی ماندن عرصه از پیشگامان واقعی هنر است و تولید محصولات فرمایشی و جهت دار. مرحوم رسول ملاقلی پور فیلمساز ارزشی در پاسخ اینکه چرا در فیلم های تولیدی صدا و سیما در باره دفاع مقدس هیچ جاذبه ای وجود ندارد، گفته بود که کارگردان اصلاً جبهه را ندیده است! به زعم نگارنده این را مقایسه کنید با الهام گرفتن استیون اسپیلبرگ – به نقل از خود او -  از مستندهای سید مرتضی آوینی در سکانس آغازین فیلم نجات سرباز رایان، در صحنه به یاد ماندنی پیاده کردن سربازان متفقین در ساحل نرماندی.

-         در فضای تربیتی – فرهنگی جامعه ما انسان " تراز مکتب " کیست و چگونه معرفی می شود؟ اندکی تأمل در این دقیقه روشن کننده است که نسل دوم براساس تربیت مذهبی و سنتی خود به مدد حرکت معجزه آسای فرهنگی شریعتی و مطهری، در جریان انقلاب فعال و تأثیر گذار و تعیین کننده بود، در حالی که بیش از بیست سال است که با تأسیس ستاد اقامه نماز در صدد تربیت نماز خوان و مسجد رو هستیم و این هم عاقبت کار که این روزها می بینیم! آنچه تبلیغ در این باره مشاهده می کنیم در عمل به ضد تبلیغ بدل شده است، و حال آنکه اساساً     " تبلیغ " به معنای واقعی صورت نمی پذیرد، بلکه بقول امام موسی صدر حفظه الله مرتباً دین است که " تعلیم " می شود. همین روزها مهدی فرمانیان در " تفاوت رویکرد امام صدر و سید قطب در گسترش دینداری در جهان " گفته است که رویکرد امام صدر ترویج مبانی اخلاق میان انسانهاست و دین را در خدمت انسان می داند و سید قطب رویکرد اعمال قدرت از بالا و مواجهه خشن با غیر خودی را ترویج می کند و انسان را در خدمت دین می داند. رویکرد سلم و صلح در برابر رویکرد زور و قدرت. امروز در جهان اسلام چه چیزی را شاهدیم؟

تمام تریبون ها و رسانه ها در اختیار کارشناسان دینی است که به مخاطب " می گویند " چنین باش و چنان مباش و طرفه آنکه دوصد گفته چون نیم کردار نیست که معنای واقعی     " تبلیغ " در رفتار است. در این میان استثنائات را به حساب نیاورید که نه قاعده ای می نهند و نه نفی می کنند. سه سال پیش حضور جمعیت انبوه در مراسم تشییع و یادبود خواننده موسیقی پاپ، مرتضی پاشائی، در تهران و شهرستان ها، پیام بخشی از مردم بود و هست که: " ما هم مالیات می دهیم و حق شهروندی داریم و سهمی از فضای عمومی جامعه را خواهانیم؛ ما را بشنوید و ببینید ". زمان دگر شد و زمانه نیز هم.

این مضایق و محدودیت ها و نفی و اثبات ها را بردارید و حق انتخاب را به مردم واگذارید. خداوند می فرماید: " ما انزلنا علیک القران لتشقی. الا تذکرةً لمن یخشی " قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی جز اینکه برای هرکه می ترسد، پندی باشد. و یا: " ولو شاءَ اللهُ لَجَمَعَهُم علی الهدی فلا تکونَنَّ من الجاهلینَ " و اگر خدا می خواست قطعاً آنان را بر هدایت گرد می آورد، پس زنهار از نادانان مباش.

سوره ماعون را بنگرید. تازیانه های سلوک بر گرده که فرود می آید؟ همان مصلّین در تراز تکذیب کنندگان دین!