ما أکثرالعِبَرَ و أَقَلَّ الاعتبار: پندها چه بسیارست و پند گرفتن چه اندک به شمار( نهج البلاغه دکتر شهیدی). در قرآن کریم آیه ای هست که می توانست و هنوزمی تواند در نحوه برخورد با رخدادهای اجتماعی و سیاسی راهنمای عمل باشد. در آیه بیست و پنج از سوره انفال آمده است:
" واتقوا فتنةً لاتُصیبنَّ الذینَ ظَلَموا منکم خاصةً واعلموا انَّ اللهَ شدیدُ العِقاب " و از فتنه ای که تنها به ستمکاران شما نمی رسد بترسید و بدانید که خدا سخت کیفر است.
فتنه در قرآن گاه اشد من القتل و گاه اکبرمن القتل بر شمرده شده و به معنای گمراهی و بلا و نیز به معنای آزمایشی است که مؤمنین از خدا خواسته اند : پروردگارا ما را وسیله آزمایش قوم ستمگر قرارمده " ربنا لا تجعلنا فتنةً للقوم الظالمین ".علامه طباطبایی در المیزان آورده است که این فتنه وحدت میان امت را از بین می برد و باید از آن پرهیز کرد. آنچه که در سال هشتاد و هشت رخ داد و فتنه نیز نام گرفت و نزدیکتر از آن همین تحرکات منجر به خشونت در دی ماه امسال، مصداق واقعی این آیه شریفه است. کسانی که ادعا می کردند فتنه را برچیدند امروز چه حرفی برای گفتن دارند؟ چرا آنچه آن روز توسط بخش های وسیعی از مردم– به اعتبار آمار شرکت کنندگان در سه انتخابات اخیر - و به سردمداری چهره های شناخته شده با خط و ربط معین و سوابق سیاسی ممتد و روشن در انقلاب بر زبان آمد، ناشنیده ماند و پاسخی درخور نیافت، تا امروز شاهد بروز رخدادی باشیم که کیان انقلاب اسلامی را هدف گرفته است؟ آنهم از زبان جوانانی که علی القاعده تربیت یافته همین نظام فرهنگی تربیتی هستند؟ مواجهه با واقعیت چنان سخت و دور از انتظار بود که عقلای ملت همه یک زبان می گویند: صاحبان مطالبات بحق را از اغتشاش گران جدا کنید. حال مطالبات حقه کدام است؟ دسته ای که برخلاف اصل مسلم قرآنی، اصول سیاست و خط مشی و روش نزد آنان تنها از تصلب و جزمیت بهره دارد، مطالبات بحق را صرفاً معیشتی می دانند و مقصر آن را هم دولت رقیب که لابد درآمدهای بادآورده دارد و مبسوط الید است و چرا چنین نکرده است و چنان نمی کند و گرفتند و بستند و زدند و هلّمَ جرّا. دسته دیگر که خود آزموده شده در همان آزمایش اند، مطالبات حقه را ناشی از انسداد فضای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و نبود شفافیت و کمبود یا نبود نظارت مؤثر در عمل می دانند که گره در کار معیشت انداخته است و چاره کار را در اصلاح تدریجی امور می جویند.
دقت در خطاب آیه می رساند که این فتنه نه فقط دامن ظالمین از خودتان را بلکه دامن شما مؤمنین را نیز می گیرد! یعنی به مؤمنین که طرف مقابل هستند توصیه اکید می کند که بپرهیزید از فتنه. چگونه این امر میسر می شود؟
عقلا نباید اجازه دهند بستری فراهم آید تا فتنه در آن شکل بگیرد و رشد کند. با عنایت به آنچه در تفسیر در باب وحدت امت آمده کافی نیست مؤمنین بگویند که حق با ماست پس چنانچه حق را نپذیرند بر آنان شدت بگیرند بلکه با امر به معروف و نهی از منکر در حصول وحدت بکوشند. نیک می دانیم که دامنه " معروف " گسترده تر از واجباتی ست که پنداشته می شود و در اصل، خروجی عقل جمعی در راستای آموزه های دینی است. سیرهٔ امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نشان دهنده همین پرهیز است. رعایت تقوای حق تقاته البته سختی دارد، خار در چشم می خلاند و استخوان در گلو می نشاند. بیست سال سکوت و خانه نشینی به همراه دارد اما وحدت امت را از هم نمی پاشاند.
بستر بروز و ظهور فتنه وحدت شکن در چه بود؟ هرچه بود، گویا هنوز باقیست. قبل از شدت یافتن فتنه در گذشته، چرا زمینه گفتگو در داخل فراهم نشد؟ گذشته از آنکه شعله آن در خارج از مرزها نیز به سردی گرائید. چرا به اندرز های مشفقانه در باب آشتی ملی توجهی نشد؟ اینها " معروف " نبوده یا نیستند؟ فرهنگ گفتگو و آشتی و مدارا به تحقق و تحکیم وحدت می انجامد یا خفقان و خصومت و شدت عمل؟ آنانکه به سادگی دست بیگانه را به عیان می بینند، یادشان باشد که تاریخ فرصت دوباره به کسی نداده است؛ همین امروز اگر به سراغ شیفتگان کمونیزم بروید، هزاران دلیل و گواه و علت از آستین بر می آورند که امپریالیزم و کذا و کذا سد راه تکامل تاریخی جامعه شدند و اصلاً سخن از این نیست که آن قبله از درون پوسید و فروریخت و پیش از آن صدای خرد شدن استخوان های آن به گوش آگاهان و عارفان زمان نیز رسیده بود. سنت های الهی تغییرناپذیرند و چقدر آن سال ها که در گذر تاریخ چونان لحظه ای در شمارست، گفتند و شنیدیم که : " ان الله لایغیر مابقومٍ حتی یغیروا ما بانفسهم ". هرچه هست در درون باید جستجو شود و نقش و تأثیر بیگانه، اگر باشد، در حد کمک کننده است ولا غیر. باز گردیم به این سؤال که چگونه بستر مناسب برای بروز تحرکات ساختار شکن توسط نسلی شکل می گیرد که پرورش یافته در فضای عمومی حاصل از چهار دهه عملکرد ماست؟
- دخالت در حوزه خصوصی شهروندان، چه در پوشش و چه در سبک زندگی و معاشرت و تحمیل آداب و هنجارها که متأسفانه به ناهنجاری و یا بی هنجاری منتهی شده است، نمونه ای از فشارهایی است که بر این نسل وارد شده و می شود. فرمان هشت ماده ای امام المجدد در سال شصت، مبنی بر عدم افشای منکرات در هنگام جستجوی موارد ضد امنیتی در خانه ها، را مقایسه کنید با آنچه در قزوین در جشن میهمانی فارغ التحصیلی گروهی از دانشجویان رخ داد و طی آن عده ای بازداشت و تعزیر شدند. شکی در این نیست که پس از پیروزی انقلاب، پوشش بانوان اختیاری بود و پس از آن رویکرد دیگری در پیش گرفته شد. به گفته آیت الله سید عباس قائم مقامی، حجاب شرعی برای زن مسلمان ضروری است اما اجباری نیست و الزام آن در کشور ما از ناحیه قانون است و نه از ناحیه دین؛ دین در اصل خود اجباری نیست چگونه در فروع اجباری باشد؟ بقول شیخ طوسی: هر واجب شرعی اساساً بدون اختیار معنا پیدا نمی کند.
- وجود سانسور در ادب و هنر و نشر از طریق اعمال خط قرمز های سلیقه ای برگرفته از معرفت شناسی متصلب و جزمی و متحجرانه که با روش و منش علمی و اجتماعی امام المجدد زمین تا آسمان تفاوت دارد - و می دانیم چه مایه خون دل از اینان می خورد – یکی دیگر از مضایقی است که بر جامعه و نسل جوان اعمال می شود. از چاپ سه گانه ناصر ایرانی سال هاست خبری نیست و رمان کلنل دولت آبادی به زبان های زنده دنیا ترجمه و منتشر شده در حالی که هنوز به فارسی شکرین چاپ نشده است؛ تا وضع چنین باشد مسلم است که در نوبل ادبی از مصر و ترکیه مسلمان عقب می می مانیم!
اگر به گفته رضا کیانیان آلترناتیو سینمای هالیوود در جهان، سینمای ایران باشد، در این صورت بیکاری ناصر تقوایی که فیلم نمی سازد و پرکاری کیانوش عیاری و کمال تبریزی و غیرذلک که فیلم می سازند ولی به نمایش در نمی آیند، جز بی رسمی و کم مایگی و کوته نظری کاربدستان نشانه چیست؟ حاصل کار خالی ماندن عرصه از پیشگامان واقعی هنر است و تولید محصولات فرمایشی و جهت دار. مرحوم رسول ملاقلی پور فیلمساز ارزشی در پاسخ اینکه چرا در فیلم های تولیدی صدا و سیما در باره دفاع مقدس هیچ جاذبه ای وجود ندارد، گفته بود که کارگردان اصلاً جبهه را ندیده است! به زعم نگارنده این را مقایسه کنید با الهام گرفتن استیون اسپیلبرگ – به نقل از خود او - از مستندهای سید مرتضی آوینی در سکانس آغازین فیلم نجات سرباز رایان، در صحنه به یاد ماندنی پیاده کردن سربازان متفقین در ساحل نرماندی.
- در فضای تربیتی – فرهنگی جامعه ما انسان " تراز مکتب " کیست و چگونه معرفی می شود؟ اندکی تأمل در این دقیقه روشن کننده است که نسل دوم براساس تربیت مذهبی و سنتی خود به مدد حرکت معجزه آسای فرهنگی شریعتی و مطهری، در جریان انقلاب فعال و تأثیر گذار و تعیین کننده بود، در حالی که بیش از بیست سال است که با تأسیس ستاد اقامه نماز در صدد تربیت نماز خوان و مسجد رو هستیم و این هم عاقبت کار که این روزها می بینیم! آنچه تبلیغ در این باره مشاهده می کنیم در عمل به ضد تبلیغ بدل شده است، و حال آنکه اساساً " تبلیغ " به معنای واقعی صورت نمی پذیرد، بلکه بقول امام موسی صدر حفظه الله مرتباً دین است که " تعلیم " می شود. همین روزها مهدی فرمانیان در " تفاوت رویکرد امام صدر و سید قطب در گسترش دینداری در جهان " گفته است که رویکرد امام صدر ترویج مبانی اخلاق میان انسانهاست و دین را در خدمت انسان می داند و سید قطب رویکرد اعمال قدرت از بالا و مواجهه خشن با غیر خودی را ترویج می کند و انسان را در خدمت دین می داند. رویکرد سلم و صلح در برابر رویکرد زور و قدرت. امروز در جهان اسلام چه چیزی را شاهدیم؟
تمام تریبون ها و رسانه ها در اختیار کارشناسان دینی است که به مخاطب " می گویند " چنین باش و چنان مباش و طرفه آنکه دوصد گفته چون نیم کردار نیست که معنای واقعی " تبلیغ " در رفتار است. در این میان استثنائات را به حساب نیاورید که نه قاعده ای می نهند و نه نفی می کنند. سه سال پیش حضور جمعیت انبوه در مراسم تشییع و یادبود خواننده موسیقی پاپ، مرتضی پاشائی، در تهران و شهرستان ها، پیام بخشی از مردم بود و هست که: " ما هم مالیات می دهیم و حق شهروندی داریم و سهمی از فضای عمومی جامعه را خواهانیم؛ ما را بشنوید و ببینید ". زمان دگر شد و زمانه نیز هم.
این مضایق و محدودیت ها و نفی و اثبات ها را بردارید و حق انتخاب را به مردم واگذارید. خداوند می فرماید: " ما انزلنا علیک القران لتشقی. الا تذکرةً لمن یخشی " قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی جز اینکه برای هرکه می ترسد، پندی باشد. و یا: " ولو شاءَ اللهُ لَجَمَعَهُم علی الهدی فلا تکونَنَّ من الجاهلینَ " و اگر خدا می خواست قطعاً آنان را بر هدایت گرد می آورد، پس زنهار از نادانان مباش.
سوره ماعون را بنگرید. تازیانه های سلوک بر گرده که فرود می آید؟ همان مصلّین در تراز تکذیب کنندگان دین!