زنگ ها برای که به صدا در می آیند؟
قرآن کریم در سورهٔ الفتح در آغاز آیهٔ بیست و نهم می فرماید: " محمدٌ رسول الله والذینَ معهُ اشِدّاءُ علی الکفار رحماءُ بینهم. محمد پیامبر خداست و کسانی که با اویند، بر کافران سختگیر، با همدیگر مهربانند ". این آیه پس از پیروزی انقلاب و در بیان ضرورت وحدت امت در برابر غیر به دفعات ( احتمالاً ) بر زبان بنیانگذار جمهوری اسلامی جاری شد. در تفسیر المیزان آمده است که مؤمنان همراه حضرت رسول اکرم چنین توصیف شده اند که بر کفار سخت می گیرند و برای اینکه این توهم پیش نیاید که همواره چنین اند بلافاصله افزوده است که در میان خود رحیم و مهربان اند. چقدر حال و روز ما با این آیه تناسب دارد؟ آن اندازه که در مقابل غیر سخت و شدید رفتار می کنیم، آیا به همان اندازه با خود رحیم و مهربانیم؟ چنین نیست. اگر با هم مهربان بودیم میان خود گفتگو می کردیم و این اندازه از هم دور نبودیم. اندکی پس از پایان مراسم اهدای جوایز در جشنواره فیلم فجر در سال جاری، کمال تبریزی در باره نحوه برخورد سینماگران و منتقدان با هم، گفته است که چرا اینقدر نسبت به هم خشن هستیم؟ یکی در برنامه زنده تلویزیونی رسماً خواستار اعدام محصوران می شود و دیگری در مصاحبه ای علیه امام ربوده شده سخن می گوید؛ صدور ادعا نامه علیه کسی که امکان دفاع از خود ندارد خلاف مروت است، اینکه کاری در خور شأن حقوق آن بزرگوار از سوی نظام ما انجام نشده، بماند.
برای تقویت بنیان های اقتصادی و اجتماعی کشور در شرایط تهدید آمیز کنونی نیاز به وحدت داریم و این وحدت حاصل نمی شود مگر آنکه بتوانیم همدیگر را تحمل کنیم؛ وحدتی پویا و رنگین کمانی، نه ایستا و تک رنگ! گفتگو یکی از عوامل وحدت آفرین است؛ مقدم برآن تبلیغ و ترویج مدارا و مروت، که در فرهنگ ما مفهومی دیرینه و مؤکد دارد، ضروری است. چنانکه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی می فرماید:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
پر واضح است که امکان گفتگو، از موضع برابر و بدون هیچ پیش شرط ، زاییده همین مروت است. چند سال پیش مکاتبات میان دبیران کل جبهه مشارکت و هیئت های مؤتلفه نمونه ای از تلاش برای استقرار فضای گفتگو میان جناح های سیاسی بود که متأسفانه دوام نیافت و منشأ هیچ اثری نبود الا همین تذکر. به راستی چرا نمی توانیم با هم گفتگو کنیم؟ گویا آن که در قدرت دست بالا دارد خود را برحق می داند و بی نیاز از گفتگو، در حالیکه چون نهادهای علمی و تخصصی تصمیم ساز در دولت( state )، که مستقل از قدرت عمل کنند و با تغییر آن همه ساختارها زیر و رو نشود، وجود ندارد، انحصار طلبی از این دست معنایی ندارد و جلب مشارکت رقبا ضروری است. شاهد مثال نحوه انتقال قدرت در کشور ایتالیاست که در سده بیستم پس از جنگ دوم جهانی متوسط عمر دولت ها زیر یکسال ولی جریان امور همواره برقرار و بردوام بود . اینکه این روزها رئیس جمهوری از قطار انقلاب و لزوم سوار شدن همه سخن می گوید، ناظر به همین معناست. اگر قرار بود وحدت تک رنگ داشته باشیم چرا امام المجدد با تأسیس مجمع روحانیون و خروج آنان از جامعه روحانیت مبارز موافقت کرد؟ هدف صرفاً افزایش هاضمه اجتماعی جریان های موجود در کشور و تقویت وحدت ملی بود. همین چند روز پیش که رئیس جمهوری در مراسم بیست و دوم بهمن ماه از برگزاری رفراندوم بر اساس اصل پنجاه و نه قانون اساسی برای حل معضلات کشور سخن به میان آورد، بلافاصله هجمه ها علیه ایشان آغاز شد، گویی اصل پنجاه و نه صرفاً زینت المجالس است و کاربردی ندارد و این خود مخدوش کردن شأن قانون گزار است به اتهام انجام کاری عبث؛ تازه این حرف کسی است که براساس قانون اساسی مسئول اجرا شدن آن است، دیگران که لابد محلی از اعراب ندارند. سه دهه است که تفسیر شورای نگهبان از مفهوم نظارت در قانون اساسی مبنای عمل قرار گرفته است بدون آنکه وفاق اجتماعی پیرامون آن شکل گرفته و یا امکان گفتگوی مؤثر پیرامون آن فراهم شده باشد. گذشته از آن چرا هر پدیده اجتماعی در کشور ما پتانسیل تبدیل شدن به یک مسئله را دارد؟ چند روز است که درگیری میان دراویش گنابادی و مأموران امنیتی و انتظامی شدت گرفته و معلوم نیست از سرکوب دراویش چه حاصلی به بار می آید و کدام مشکل حل می شود. اینکه به گفته سردبیر روزنامه کیهان دراویش جاسوس هستند و فعالان محیط زیست نیز با همین چوب رانده شوند، افکار عمومی را قانع نمی کند. حسین موسویان مذاکره کننده سابق هسته ای که در موقعیت دست یابی به اطلاعات محرمانه قرار داشت به جاسوسی متهم و در دادگاه تبرئه شد و هم اکنون در خارج از کشور از نظام جمهوری اسلامی تمام قد دفاع می کند؛ یک نمونه آشکار آن در کنفرانس امنیتی مونیخ در سالیان اخیر بود که پاسخی قاطع به وزیر خارجه سابق عربستان داد. دراویش یا فعالان محیط زیست به کدام اطلاعات طبقه بندی شده دسترسی دارند؟
زنگ ها این بار برای ما به صدا درآمده است. شکاف میان دولت ( state ) و ملت، ناشی از عدم کارآمدی و شفافیت و پاسخگویی مناسب، در حال افزایش است و تنها راه همگرایی و پر کردن شکاف، گفتگو برای یافتن مسیر درست و برنامه مناسب برای توسعه پایدار و متوازن توسط همه جریان های موجود در کشوراست. داشتن قدرت سخت برای حفظ منافع ملی در این زمانه و در این منطقه لازم است اما کافی نیست و نباید به آن بسنده کرد. تقویت وحدت ملی و فراهم نمودن امکان مشارکت همه مردم و نهادهای مدنی در تصمیم سازی و تصمیم گیری سویه نرم قدرت است. تجربه دیگران پیش روی ماست؛ غول بزرگ شرق دیرزمانی نیست که با داشتن عِده و عُده کافی و دست یابی به قدرت سخت، صرفاً به دلیل نداشتن قدرت نرم به آن سرنوشت دچار شد و امروز کوتوله اتمی با داشتن چند کلاهک و پرتابه های دوربرد در اوج عقب ماندگی از همسایه، و در اصل نیمه جنوبی خود، وارد چالش مرگ و زندگی شده است. بحران محیط زیست در حال ورود به مرحله تخریب بدون بازگشت است اما عمق فاجعه هنوز برای برخی قابل درک نیست. هرچه که در یکصد سال گذشته و به خصوص پنجاه سال اخیر و بالاخص در دوره دولت مهرورز تحت عنوان توسعه کشاورزی انجام شده سویه ضد توسعه پایدار داشته و به غارت منابع آب منتهی گردیده است و باید از آن دست برداشت. هر مشکل یا معضل که تا بحال به سرانجام درستی نرسیده است به معنای آنست که نسخه مورد عمل یا به کلی غلط بوده و یا نیاز به تعدیل دارد. عقل متعارف نیز همین را می گوید، چگونه است که این دقیقه درک نشده و نمی شود؟
میلتون فریدمن در تفاوت میان نظام های سوسیالیستی و سرمایه داری گفته بود: " آیا سوسیالیسم شکست خورد چون کیفیت های خوبش به دست مردان شوروی که به حکومت رسیده بودند به راه انحراف رفته بود؟ آیا فقط به این خاطر که استالین به جای لنین نشست کمونیسم به این سمتی که می دانیم رفت؟ آیا سرمایه داری علی رغم همه ارزش های غیر اخلاقی که ترویج می کند به موفقیت رسیده است؟ پاسخ به هردو سؤال به نظر من منفی است. این نتایج حاصل شده است به این خاطر که هرکدام از این نظام ها به ارزش هایی پای بند بودند که آن ها را ترویج و حمایت می کردند و مردم خود را بر اساس آن ها پرورش می دادند. به باور من ارزش بنیادین این نیست که چه مردم بخواهند، چه نخواهند به آنها نیکی کنیم. ارزش بنیادین این نیست که در حق مردم آن خیری را مرتکب شویم که به نظر خودمان خیر است، این نیست که آن ها را مجبور کنیم به کار خیر کردن. به نظر من ارزش بنیادین در روابط میان مردم، احترام گذاشتن به منزلت و فردیت همنوع است و تلقی نکردن ایشان به مثابه شیئی که می توان در راه هدف خود رفتارش را دست کاری کرد، بلکه تلقی کردن او به مثابه فردی است که ارزش های خود و حقوق خود را دارد.فردی که باید ترغیبش کرد، نه مقهور، نه مجبور، نه مرعوب، فردی که نباید شست و شوی مغزیش داد؛ به نظر من ارزش بنیادین در روابط اجتماعی چنین است. هر وقت از تعاون داوطلبانه فاصله بگیریم و تلاش کنیم که با استفاده از زور کار خیر بکنیم، ارزش اخلاقی بدِ زور بر نیاتِ خوب چیره می شود. مفهوم جوهری یک جامعه سرمایه داری تعاون و مبادله داوطلبانه است، مفهوم جوهری یک جامعه سوسیالیستی به صورت بنیادین، زور است؛ اگر دولت ارباب است، اگر بناست جامعه از مرکز اداره شود، دیگر چه کار می شود کرد؟ در نهایت باید به مردم دستور داد که چه بکنند وگرنه ضمانت اجرایی غایی چیست؟".
از مردم باید مشارکت آگاهانه طلبید نه تبعیت کورکورانه، خداوند سبحان نیز چنین نخواسته است؛ قرآن کریم در سوره فرقان آیه هفتاد و سه در توصیف عباد الرحمان می فرماید: " و الذین اذا ذکِّروا بایات ربهم لم یخرُّوا علیها صمّاً و عمیاناً. و کسانی اند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور روی آن نمی افتند ". در تفسیر المیزان آمده است که بندگان رحمان چون متذکر آیات پروردگارشان می شوند و حکمت و موعظه ای از قرآن او و یا وحی او می شنوند، کورکورانه آن را نمی پذیرند و بدون اینکه تفکر و تعقل کنند بیهوده و بی جهت دل به آن نمی بازند، بلکه آن را با بصیرت می پذیرند.