مدتی است مسئولین وزارت کشور در استانهای مختلف برای حضور همزبانان افغان مشکل تراشی می کنند . اول بار در اصفهان و سپس در مازندران و حالا در سی و یک شهر از هفده استان کشور . پس از وقایع اصفهان و مازندران هنرمندان و نخبگان با حمایت از همزبانان افغان و ترتیب دادن نشست ها و برنامه های هنری مخالفت خود را با این اقدامات نشان دادند اما تأثیری در رفتار مسئولین نداشته است . مسئله به هیچ وجه در موضوع برقراری  امنیت اجتماعی خلاصه نمی شود . چنانچه قصد برقراری امنیت را دارند باید اقدامات پیشگیرانه و بازدارنده و در مراحل بعد برخورد قانونی با مجرمین و برهم زنندگان نظم و امنیت اجتماعی مد نظر قرار گیرد ، فرقی هم نکند که مجرم کیست ، ایرانی یا افغان یا غیرذلک . اما سبب چیست که با اعلام و اعمال تضییقات برای همزبانان افغان اینگونه القاء می کنند که افغانها مجرمند؟ شما که آمار را در اختیار دارید  چرا اعلام نمی کنید ؟ به راحتی می توان انواع مجرمین را با تفکیک سن و جنس و ملیت دسته بندی کرد . مگر در مورد تعداد معتادین و متوسط سن آنان و مصرف کنندگان مشروبات الکلی آمار اعلام نمی شود ؟ پس غرض از اعمال اینگونه محدودیت ها چیست ؟

کمی عمیق تر به موضوع نگاه کنیم . جامعه ایران کنونی از نظر قومی متکثر محسوب می شود و قرنهاست این اقوام در کنار هم زندگی می کنند . از نظر سابقه تمدنی هم روشن است که ایران بزرگ شامل بخش هایی از تاجیکستان و ازبکستان و گرجستان و ترکمنستان و افغانستان امروزی و حوزه نفوذ زبان فارسی از اینهم فراتر و شامل شبه قاره هند و بخش هایی از چین هم بوده است . رضا دقتی عکاس بزرگ ایرانی چند سال پیش در سفری که به چین داشته در بخشی از ارتفاعات بالای سه هزار متر در مناطق کوهستانی چین به مردمی برخورده است که به زبان فارسی کلاسیک – بقول خودش زبان حافظ و سعدی – صحبت می کرده اند . مثلاً وقتی فرصت کافی برای پذیرایی از ایشان نداشته اند به او گفته اند : احترام میهمان به جا نشد !

به گفته محمد کاظم کاظمی شاعر و نویسنده افغانی ساکن در مشهد  در هر دوره ای یکی از شهرهای بزرگ در این پهنه مرکزیت فرهنگی داشته است : هرات – غزنی – بخارا – سمرقند – بلخ – اصفهان – تبریز – تهران [1]. کسی هست که نقش ادیبان و ادب دوستان پارسی گو را در شبه قاره هند در گسترش و اعتلای زبان فارسی انکار کند ؟ اشعار نغز اقبال لاهوری و بیدل دهلوی کم از سایر آثار گرانسنگ ادب پارسی ست ؟ دو سبک از سبک های شعر فارسی ، ترکستانی و هندی نام دارند که ادیب و مورخ بزرگ آقای باستانی پاریزی در باره اینکه برخی از ادبا بجای سبک هندی می گویند سبک اصفهانی ، می نویسد : " به عقیده مخلص آن ها که سبک ترکستانی را هم سبک خراسانی کرده اند چندان لزومی نداشت ...... اینکه گروهی استادان در هند باشند که شعر فارسی بسرایند یا تحقیقی کنند که بحث آن زیر عنوان سبک هندی باشد ، برای ما چه ضرر دارد؟ وقتی زبان ترک و فرهنگ ترک ، همسایه شرقی ما شده است و به قول نظامی

ز کوه خزر ، تا به دریای چین                  همه ترک بر ترک بینی زمین

عیبش چیست که گروهی در آن ولایات کتابی بخوانند و شعری بگویند که فارسی باشد ولی اسمش و عنوانش باشد : سبک ترکستانی ؟ بعض شوونیسم ها و تفاخرهای خارج از موضوع دیگر این روزها کاربرد موضعی ندارد . " [2]

حالا با این سابقه ببینید ما با همدیگر چه کرده ایم و چه مایه تفاوت های قومی یکدیگر را به سخره گرفته ایم : سالها پیش قطعه شعری از استاد شهریار دست به دست می گشت که با ترجیع بند " الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من " به همین بیماری اشاره کرده است :

الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی

چه محنت ها کشید از دست این تهران وتهرانی

..........................................................

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی

به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی

قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی

جوانمردان اذربایجان را ترک خر گفتی

تو را اتش زدند و خود بر این اتش زدی دامن

الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من؟

........................................................

تو را تا ترک اذربایجان بود و خراسان بود

کجا بارت بدین سنگین و کارت هم بدین سان بود

چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل اسان بود

کجا شد ایل قشقائی کزو دشمن هراسان بود

کنون ای پهلوان چونی نه تیری ماند و نه جوشن

الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من؟[3]

 مسئله به همین جا ختم نمی شود ، در سایر شؤون زندگی هم بصورت دیگری این تمایزها و تفاخرها وجود دارد . دانشمندان علوم اجتماعی با طراحی ابزارهایی سعی کرده اند گرایش قومیت های گوناگون را نسبت به هم اندازه بگیرند . با طرح  طیفی از  سؤالات - موسوم به طیف بوگاردوس :

-          آیا سیاه پوستان باید از کشورتان بیرون بروند ؟

-          آیا یک سیاه پوست را به عنوان میهمان در کشورتان می پذیرید ؟

-          آیا حاضرید با یک سیاه پوست در یک شهر زندگی کنید ؟

-          آیا حاضرید با یک سیاه پوست در یک اداره کار کنید ؟

-          آیا حاضرید با یک سیاه پوست همسایه باشید ؟

-          آیا حاضرید یک سیاه پوست در انجمن شما عضو باشد ؟

-          آیا حاضرید با یک سیاه پوست ازدواج کنید ؟

پاسخ به هرکدام از این سؤالات میزان تمایل به همزیستی را نشان می دهد [4] . در همین خوزستان خودمان ، رفتار اجتماعی بر اساس همین طیف کاملاً و بوضوح مشاهده میشود .

مسئله به اینجا هم ختم نمی شود . میزان اعتماد متقابل و تشریک مساعی و مشارکت در همه شؤون اجتماعی و اقتصادی از همین آبشخور آب می خورد . هم بستگی قومی و قبیله ای در حدی که موجب انسجام میان اعضای آن قوم و قبیله و دستگیری از هم می شود خوب ، اما وقتی موجب تفرقه و تشتت و بی اعتمادی نسبت به قوم و عشیره دیگر می شود نکوهیده است . مولی الموحدین علی علیه السلام در خطبه صد و نود و دو می فرماید : در نظر به جهانیان جز شما کسی را نیافتم که در باره چیزی تعصب ورزد جز بخاطر فریب نا آگاهان یا نفوذ در عقل نادانان ، زیرا شما در باره امری تعصب می ورزید که نه علتی دارد و نه سببی .... پس اگر ناگزیرید تعصب تان برای اخلاق پسندیده و افعال نیکو و کارهای خوب باشد : برای حمایت از پناهندگان و همسایگان و وفاداری به عهد و پیروی از نیکی ها و سرپیچی از تکبر و کسب فضائل و خودداری از ستم و بزرگ شمردن خونریزی و انصاف داشتن با مردم و فروخوردن خشم و پرهیز از فساد در زمین[5] .

این بی اعتمادی و یا کاهش سطح اعتماد متقابل سم مهلکی است در پیوند میان شهروندان مشارکت جوی امروزی . می بینید که مسئله ریشه دار است و از کجا نشأت می گیرد . حالا تبعات آن – بدون الزام و قطعیت - چیست ؟

-          کاهش سطح اعتماد اجتماعی که خود ریشه همه گونه نا امنی و ناهنجاری است .

-          سوق یافتن آحاد ملت به تبعیض نژادی که از همه بدتر است .

نباید ساده انگار بود ، هر روز در آلمان یهود کشی راه نمی افتد و در ترکیه ارامنه قتل عام نمی شوند و خون بیگناهان بوسنیایی در قلب اروپا به زمین ریخته نمی شود . ولی همان یکبار موجب سرافکندگی برای آن دولت ها و ملت ها می شود که هنوز بابت آن حوادث شرمسارند مثل آلمانها و یا سعی می کنند زیر بار نکبت آن نروند مثل ترک ها و یا در حال عقوبت کشیدن باشند مثل سران سابق صربستان . نسل کشی ای که سالهاست در افریقا توسط هوتو ها علیه قبائل دیگر صورت می پذیرد و همپای قحطی و گرسنگی بیداد می کند و متأسفانه به قدر کفایت شناسانده نشده است از همه فجیع تر است .

چگونه سالها رژیم آپارتاید را در افریقای جنوبی سابق محکوم می کردیم و رژیم نژادپرست و اشغالگر اسرائیل را هنوز و هرروز محکوم می کنیم ؟ خود را فراموش کرده ایم ؟ مبادا مصداق این کریمه باشیم : ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون ( الحشر / 19 ) .

حالا " ما " که هستیم ؟

ایرانیانی که به منشور آزادی ملل توسط کوروش افتخار می کنیم ( که در باره آن هم حرف  هست و اینهمه ادعا از ترجمه آن خطوط میخی بر نمی آید [6] )

و مسلمانانی که شعار دین و کتاب آسمانی اش برابری و برادری و نفی هرگونه تبعیض است : یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر ( حجرات / 13 ) .

و سنت پیامبرش ( ص ) آنست که فرمود : بنگر که تو از سرخ پوست و سیاه پوست بهتر نیستی جزآنکه در تقوا از او برتر باشی [7]، و وقتی مردی نزد او آمد و گفت : من فلانی پسر فلانی ام و تا هفت پشت شمرد ، رسول خدا فرمود : هان که تو دهمین ایشان ، در آتش هستی . [8]

و سیره امامش جعفربن محمد الصادق (ع) آنست که فرمود هرکه تعصب ورزد یا برای او تعصب ورزیده شود رشته ایمان از گردنش جدا می شود [9]   و هر کس از نسبی بیزاری جوید، اگرچه ناچیز باشد ، به خداوند کفر ورزیده است . [10]

و عدالت مولایش علی علیه السلام به گونه ای بود که ابن ابی الحدید گفته است مگر سبب یاری نکردن امام علی این نبود که در توزیع بیت المال هیچ عربی را بر هیچ عجمی فضیلت نمی داد [11].

حال چگونه میهمانان سخت کوشی را که قریب چهار دهه است سخت ترین خدمات را به ملت ایران عرضه داشته اند چنین با بی مهری می نوازیم در حالیکه کوس مهرورزی دولت مان گوش فلک را کر کرده است .

مطلب را با یادآوری این نکته به پایان می برم که هرچه پیوندهای فرهنگی و به تبع آن اقتصادی و مآلاً سیاسی میان همزبانان بیشتر باشد به نفع امنیت ملی ما هم هست ، باز کردن آن بماند برای وقتی دیگر .



[1]  - نقل از وبلاگ شاعر به نام خودش .

[2]  - مجله بخارا شماره 85 . بهمن و اسفند 90 ، ص 116 .

[3] - گرچه در دیوان اشعار استاد شهریار این قطعه شعر وجود ندارد اما انتساب آن به استاد بسیار شایع است . نگارنده در دوره تحصیل در دبیرستان در دهه پنجاه شمسی آن را خوانده بودم .

[4]  - فرامرز رفیع پور . کندوکاوها و پنداشته ها . ص 209 .

[5] - محمد دشتی . ترجمه نهج البلاغه . ( با رعایت اختصار در نقل ) .

[6]  - محمد قائد . فصلنامه سفر، شماره بیست و پنجم ، آبان 89 .

[7]  - ابوالقاسم پاینده .نهج الفصاحه ، حدیث 562 .

[8]  - همان منبع ، حدیث 2633 .

[9]  - اصول کافی .کتاب ایمان و کفر ، باب تعصب ، حدیث 2544 .

[10]  - همان منبع . باب بیزاری جستن از نسب ، حدیث 2720 .

[11] - جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج: 1، ص: 314  .