کتمان تاریخ
....... اين پرسشي است كه سالهاست ذهن مرا هم به خود مشغول كرده است. اجازه بدهيد در اينجا مراجعه كنيم به شاهنامه به عنوان پايهايترين سندِ خردِ تاريخي در ايران. من ترديدي ندارم كه دشواري كار و عظمت آفرينشي فردوسي در بركشيدن تاريخ به درون پروژه خرد است. كاري كه عمر او را خورد روايت تاريخ به عنوان مسيري از دادهها نبود، بلكه گزارش آن بود در سطح تامل بر آن. او ميخواهد تاريخ را فهميدني كند و نه صرفا شنيدني. يادم نيست چند سال بعد از انقلاب بود كه بخشي از مقالهاي از من در مجله آدينه چاپ شد با عنوان «حرامزادگان سمنگان» كه در آن با بهرهگيري از تراژدي فرزندكشي در سوگنامه رستم و سهراب كوشيده بودم نشان بدهم كه چرا و چگونه پنهان كردن تاريخ كه عبارت اساطيري آن، يا اگر بخواهيم لاكاني (Lacan) حرف بزنيم، وجه نمادين آن، «نام پدر» است سرانجام به قتل پسر به دستان پدر ميانجامد. در آنجا گفته بودم كه پنهان كردن «نام پدر» كه كتمانِ تاريخ، همه ما را «حرامزاده» ميكند، براي همين هم عنوان نوشته را گذاشته بودم «حرامزادگان سمنگان.» اين سهراب نبود كه حرامزاده بود، همانطور كه فردوسي اصرار دارد، بلكه، اگر روايتهاي ديگر از جمله فولكلوريك را هم در نظر بگيريم، حرامزاده آنها بودند كه تاريخ او را از او پنهان ميكردند و بعد با يك حرامزادگي مضاعف او را حرامزاده ميخواندند. درس نگرفتن از تاريخ به معنايي دقيق، يك ملت را حرامزاده ميكند، حرامزاده چون آن وقت آن ملت دنبال نام گمشده پدر ميگردد و بنا به آن ضربالمثل معروف فكر ميكند هر كه ريش و سبیل دارد باباست و به همين دليل هي خودش را به آغوش يك پدر جعلي مياندازد و هي با پيبردن به جعلي بودن او سَر ميخورد، تا جايي كه اين سَرخوردگي ميشود شكل آشفته و آفتزده نسبت او با تاريخ (براي اينكه مبادا به كسي بربخورد، بگويم كه من البته خودم ريش دارم). بگذاريد اين موضوع را به شكل ديگري هم بيان كنيم و آن اينكه سهرابكشي يا نسلكشي نمادين، از آنجا ناشي ميشود كه همتي براي محروم کردن سهراب از نام پدر، محرومکردن نسلي از تاريخش، در كار است. سهرابكشي هميشه ناشي است، نه از يك فراموشكاري خشك و خالي، بلكه از كوششي براي تاريخكشي؛ راه افتادن با بيل و كلنگ براي ويران كردن آثار دوره قبل، عوض كردن نام هرچيز و همه چيز. ببينيد ما در تاريخ فقط رستم و سهراب نداريم، ما، هجير هم داريم، هجيري كه به نام «حقيقتي» برتر نام پدر را كتمان ميكند. اگر فردوسي نام حقيقي تاريخسرايي ماست، هجير نام اساطيري تاريخزدايي آن است، نامي براي هر تاريخشناسي ننگين. ما همه قرباني اين هجيرها هستيم، حتي اين پدر و پسر كه سرنوشتشان به اين شكل خونين و اندوهبار، از طريق دشنهاي در پهلوگاهي به هم رقم خورده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------
بخشی از گفتگوی روزنامه شرق با دکتر علی فردوسی مدیر گروه تاریخ دانشگاه نتردام کالیفرنیا . پنجشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۰