دوشنبه 18/9/87 . پس از استقرار در چادرها و خوردن صبحانه، پياده به سمت جمره عقبه حركت كرديم. آقاي قاضی و معین وي هر جا كه بايد نيت شود به دو زبان فارسي و عربي نيت را كلمه به كلمه مي‌گويند و زائرين تكرار مي‌كنند. گر چه هميشه هم مي‌گويند: لازم نيست نيت به زبان آورده شود ولي بخودي خود همه كلمه به كلمه و با صداي بلند تكرار مي كنند. هنگام حرکت به سمت جمره كه همه جمع بودند آقای قاضي گفت: چون وقتي به جمره رسيديم ازدحام است، همين جا نيت مي‌كنيم. خيلی ساده: كجا مي‌خوايم بريم؟ همه گفتند: رمي جمره بزرگ. چند سنگ مي‌زنيم؟ همه گفتند: هفت سنگ. اين شد نيت. حركت!

   بعد از تلفات چند سال پيش در جمرات، دولت سعودي گويا با جلب نظر علماي كشورهاي اسلامي ستون سنگي را كه نماد شيطان بود، تبديل به يك ديوار بزرگ كرده است تا جمعيت روي يك نقطه متمركز نشوند. با اين حال باز هم ازدحام است و رمي كردن سخت .

   از همان محل جمره تلفني به رئيس كه از صبح زود به كشتارگاه رفته است اعلام مي‌شد كه جمره رمي شد و ايشان آنجا گوسفند قرباني مي‌كرد. وقتي برگشتيم به چادرها، تلفني اعلام كردند مي‌توانيد حلق كنيد. يعني مردان سر را بتراشند. همان سر ظهر ملت مشغول شدند. براي كسي كه بار دوم يا بيشتر است كه حج مي‌گذارد اين اختيار وجود دارد كه سر را بتراشد يا تقصير كند. كه من تقصير كردم. اندكي از موي خود را قيچي كردم و سپس دوش گرفتم و لباس احرام را در آوردم.

   محل استراحت تنگتر از عرفات است و واقعاً مثل خرما كنار همه چيده شده‌ايم. بايد مضايق را تحمل كرد. دولت سعودي هر چقدر كه به ساختمان سازي در مكه بپردازد باز هم در فضاي عرفات و منا دچار كمبود است و نمي‌توان كاري كرد. علي الظاهر همين است . در منا هم وضعيت نظافت مثل عرفات است. يعني در چشم بهم زدني تمام معابر و خيابانها و حد فاصل خيمه‌ها پر از ضايعات و زباله شده است.

   مأموران مثل مور و ملخ همه جا حضور دارند ولي كمك چنداني نمي‌توانستند به زائرين راه گم كرده بكنند . همه بدون اسلحه‌اند و اغلب جوان.

   فروشندگان بساطي بلافاصله در كنار و وسط خيابانها به فروش اجناس خود پرداختند و ايراني‌ها هم طبق معمول خريدار اصلي اجناس آنها هستند. 99% فروشندگان زن هستند و همه سياه. برخي لباس بلند سياه رنگ پوشيده و نقاب دارند و برخي ديگر لباس‌هاي الوان و بدون روبند و حتي گردن و بازوها مكشف است. اهتمام همين فروشندگان زن به نماز اول وقت قابل تحسين است. تا صداي اذان بلند مي‌شود كنار بساطشان به نماز مي‌ايستند.

   خوابمان در اين يكي دو شب گذشته خيلي كم است. امشب هم قرار گذاشتيم با چند تا از دوستان كه اگر ماشين جور شد برويم مكه براي ادامه مناسك. البته بدليل ازدحام در مسيرهاي تردد و اينكه پس از طواف و سعي و طواف النساء دوباره بايد برگشت به منا، اكثريت قريب به اتفاق حجاج مي‌مانند و پس از اتمام مناسك در منا و بازگشت به مكه بقیة اعمال را انجام می دهند.

   ساعت 23:30 از خواب بيدارم كردند و رفتيم. ساعت 24 بعد از نيمه شب شرعي حركت كرديم: هفت زن و پنج مرد با ماشين تداركات كاروان كه به مكه مي‌رفت. نزديك بيت الله پياده شديم. حالا ساعت 1 بامداد است كه شروع مي‌كنيم  به انجام طواف. ازدحام فوق العاده است و مطاف از همه وقت شلوغ‌تر. وقتی اعمال تمام شد  ساعت 6 بامداد شده است و برخي دوستان طواف النساء را گذاشته‌ اند براي روز ديگر.

سه شنبه 16/9/87 . ساعت 7 هتل بوديم. من و خانم با يك سواري به پنجاه ريال آمديم. كمي استراحت در هتل خالي. آسانسورها كه در وقت معمول بايد نوبت بگيري براي سوار شدن، حالا در اختيارت بودند. پس از استحمام و شستن لباس و استراحت و نهار مختصر، ساعت 14 حركت كرديم با همان ماشين تداركات به طرف عزيزيه . ماشين‌ ما را جايي پياده كرد و خودش رفت. ما بايد قبل از غروب آفتاب به جمرات برويم و هر سه را رمي‌كنيم. پرسان پرسان رفتيم طرف مسجد ابابكر صديق و از پلكان طولاني و با شيب زياد بالا رفتيم تا در مسير جمرات افتاديم. رسيديم به جمرات كه نسبتاً خلوت‌اند. چون طبقه سوم هستيم. يكي از همراهان مسن كه  خودش حمله‌دار بوده گفت: اينجا طبقه سوم است و رمي جايز نيست. گفتيم بابا حالا ديگر اشكال ندارد ولي او مي‌گفت: من كه نمي‌زنم و وسواس را به دل خانم‌ها انداخت . يكي از خانم‌هاي مسن هم گفت: حالا اينهمه آدم رمي مي‌كنند مسلمان نيستند!؟ بالاخره با كلي زحمت رفتيم پايين. جمره بزرگ، حالا بايد عكس جهت حركت حجاج برويم به سمت جمره وسطي و صغري. مأمورين نگذاشتند . خانم و همراهش رفتند چون  مأمورين نمي‌توانستند به آنها دست بزنند ولي مرا با فشار دست راندند.

   از چند دقيقه پيش ديگر جمع از هم جدا شده بودند. دور زدم و از اول وارد شدم و هر سه جمره را سنگ زدم. خانم‌ و همراهش را ديدم و يكي از آقايان كه خانمش را گم كرده بود : آقای صادق آبادی رئیس یکی از نیروگاه های استان و در کار خود موفق . از یکی از دانشجویان که در نیروگاه کار میکرد شنیده بودم : تولید برق یکسال را تا آبانماه  همان سال وارد شبکه کرده و به همه پاداش داده بود . با برادرش سابقاً همکار بودم ، اهل دل بود و شاعر .گویا در فکر چاپ  اشعارش افتاده است . یادش کردیم بسیار . هردو بلند قد و درشت اندام و ورزشکار . بزنیم به تخته .خانم‌ها رفتند گوشه‌ اي كنار ستوني كه شماره داشت ايستادند و ما برگشتيم. هر كدام به طرفي. چند دقيقه بعد زائره را پيدا كردم. گفتم چه كرده‌اي؟ گفت اولي را كه زدم كيسه سنگ‌ها افتاد و گم شد. بلافاصله آمديم پيش خانم‌ها و سنگ گرفتيم و راه افتاديم كه سنگهايش را بزند. خانم‌ها معمولاً بايد بروند نزديك جمره تا با دقت سنگ‌ها را پرتاب كنند. من با فاصله‌ دنبال او بودم. ديدم يك آقاي چاق ايراني هل مي‌دهد جمعيت را و مي‌رود جلو . گفتم حاج آقا اينقدر هل نده سنگ‌ها تو بزن . گفت: نمي‌تونم. وقتي سنگ مي‌انداخت متوجه شدم بازويش را كاملاً باز نمي‌كند تا با قدرت پرتاب كند. رفتيم جمره بزرگ اينجا هم يك آدم غول پيكر ايراني ديدم كه با فشار به ناحيه جلو مي‌رفت ولي سنگ‌هايش را درست نمي‌انداخت. بلند گفتم: حاج آقا مگه بچگي سنگ ننداختي؟ گفت: نمي‌دونم. انگار يادم رفته. هر چي مي‌زنم نمي‌خوره . . .   .

   بالاخره زائره هم سنگ‌ها را زد و برگشتيم پيش خانم‌ها . تلفن زدیم به حاج آقا که بیاید . ان کشف ایشان رفته بوده " البیک " – رستورانهای زنجیره ای که کباب معروفی دارد – حالا دعوت میکرد ماهم برویم .  البیک پشت یک حصار سیمی بود همان روبرو . راهی نیافتیم به آنطرف بناچار گفتيم ما داريم حركت مي‌كنيم به طرف چادرها، شما هم بيا. نمي‌شود دنبال هم بگرديم.

   مسير را البته درست نرفتيم و افتاديم توي منطقه هندي‌ها . شماره روي ستون بتوني 35 بود و شماره منطقة ايراني‌ها 84 . به زحمت و پس از 2 ساعت پرس و جو خسته و تشنه رسيديم به منطقة ايراني‌ها . توي مسير از هر مأموري مي‌پرسيديم همين طوري مي‌گفت: ايراني؟ جدام. فقط يك مامور فهميده مرا برد كنار تابلويي كه نقشه منطقه روي آن نصب بود و مسير را درست نشان داد.

   در مسير هر جا تجمع چادر بود، كوچه‌ها و خيابانها پر از زباله بود. عليرغم اينكه ماسك به صورت‌هامان مي‌زديم تقريباً همه در اين دو سه روزه مريض ‌شدند.

   شب بعد از شام مراسم دعاي توسل و روضه خواني به همت آقاي درفشان برگزار شد. دو كودك سياه آمده بودند در جمع ما و سينه مي‌زدند، اما ناهماهنگ . بچه‌ها هميشه دوست داشتني‌اند. كوچك زيبا ست.