چند نامه قدیمی یافتم.....
رابیندرانات تاگور 1913
چند نامه قدیمی ام را که بدقت در صندوقچه ات پنهان شده ، یافتم
چند بازیچه کوچک برای بازی با خاطراتت.
تو با دلی بی قرار کوشیدی این چند بی بهاء را
از جریان متلاطم زمان که ستاره ها و سیاره ها را پاک می شوید
پنهان سازی و بگویی " اینها مال منست" ، افسوس
حالا کسی نیست که آنها را بخواهد
کسی که قادر به پرداخت بهایشان باشد
آنها هنوز خاموش اینجایند .
آیا در دنیا عشقی هست که ترا از زوال مطلق برهاند؟
همچون عشق تو که این نامه ها را با چنان بیم و امید حفظ کرد؟
آه بانو
دمی کنار من آمدی و مرا به راز بزرگ زن
در قلب آفرینش ، رساندی
کسی که همواره سیلان شیرینی اش را به سوی خدا باز میگرداند
او که در تلاطم آبها می رقصد و در روشنایی صبحگاه می خواند
آنکه با امواج خیزان ، تشنگی زمین را فرو می نشاند
و مهرش در باران آب می شود
آنکه در او یگانه ابدی
از لذتی که نه بیش می تواند خوددار باشد
و سرشار می شود از رنج عشق
به دو شکسته می شود.
------------------------------------------
با الهام از "From Berkely" که نامه های قدیمش را پاک کرد.
چند نامه قدیمی ام را که بدقت در صندوقچه ات پنهان شده ، یافتم
چند بازیچه کوچک برای بازی با خاطراتت.
تو با دلی بی قرار کوشیدی این چند بی بهاء را
از جریان متلاطم زمان که ستاره ها و سیاره ها را پاک می شوید
پنهان سازی و بگویی " اینها مال منست" ، افسوس
حالا کسی نیست که آنها را بخواهد
کسی که قادر به پرداخت بهایشان باشد
آنها هنوز خاموش اینجایند .
آیا در دنیا عشقی هست که ترا از زوال مطلق برهاند؟
همچون عشق تو که این نامه ها را با چنان بیم و امید حفظ کرد؟
آه بانو
دمی کنار من آمدی و مرا به راز بزرگ زن
در قلب آفرینش ، رساندی
کسی که همواره سیلان شیرینی اش را به سوی خدا باز میگرداند
او که در تلاطم آبها می رقصد و در روشنایی صبحگاه می خواند
آنکه با امواج خیزان ، تشنگی زمین را فرو می نشاند
و مهرش در باران آب می شود
آنکه در او یگانه ابدی
از لذتی که نه بیش می تواند خوددار باشد
و سرشار می شود از رنج عشق
به دو شکسته می شود.
------------------------------------------
با الهام از "From Berkely" که نامه های قدیمش را پاک کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 12:21 توسط مسعود راستی
|