شادی آغاز

ای خوشا شادی آغاز و خوشا صبح دما
ای خوشا جاده و در جاده نهادن قدما
ای خوشا رفتن و رفتن ،تک و تنها رفتن
چوبدستی به کف و دل تهی از هرچه غما
ای خوشا راهکی از دره سوی قله کوه
که برو ابر فشانده ست به نوروز، نما
از همه تا همه بارانک خردی که ازو
سنگ سیراب ، ولی خاک زند دم زکما
ای خوشا رستن نوبرگ ،بر آن بید کهن
که توان خورد به شادابی رویش قسما
سبز بادا و خوشا در سفری روحانی
رفتن از برگ شقایق سوی شاهسپرما
سفر از قطره باران به سوی دریا بار
همره موجک زیری که کنون گشته بما
چشم بد دور و شگفتا که برین سبزا سبز
از همه تا همه یک نقش و هزاران قلما
لحظه ولوله برگ سپیداران بین
که سپیدیش به سبزی شده نک متهما
رای رویین تنی آورده مگر بازه کوه
که بزه کرده کمان،صبح دمان،روستما
شارح حکمت اشراق شد آن قطره به برگ
کز اشارات دهد شرح هزاران حکما
قطره آویخته از برگ و برو تابش صبح
راست چون فرصت من،بین وجود و عدما
راستی لحظه دیداری هرگزیابی ست
که به فرسنگ گریزد زتو انبوه غما
نگهت شاد و دلت شاد و سخن هایت شاد
شادیی این همه در فرصت یک صبح دما
همچو خیام مشو غافل از ایام و بدان
لحظه ای را که در آن نیست غمی مغتنما
تا نه بس دیر،درین حشمت و تمکین نزید
شاخ بادام که بر خاک فشاند درما
برگی از دفتر عیش است به تقویم حیات
ورق لاله که از باد شد آنک دژما

************
سنت شعر کهن قافیه سالاری بود
که کشانید بدین وادی پرپیچ و خما
کردم آغاز ز گفتار برشت و اینک
به منوچهری اگر ختم شد از من مرما
"نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنش"
ای خوشا طیب ختاما و خوشا مختتما

شفیعی کدکنی

-----------------------------
این شعر زیبای ادیب یزرگ کشور مان را پیشکش همه دوستان می کنم
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز.هرجا که هستید و با هرکه هستید

یاد من ترا فراموش

کارون ترا به یاد دارد
چهره ات در آیینه آب
باقی مانده ست
گاهی که خیره به آرامش آن
آرام می شدی
نجوای کارون،بی صدا
شکستن بغضی است
دیرپا در گلو
که به گوش کسی نمی رسید
یا انفجار هلهله شاد
کودکان است
بر شانه خیس پدر
که به اوج می رسید
این صبور بزرگ نجیب
وام دار انتظار صیاد است
از سخاوت ماهی در چشمه های تور
کارون ترا می خواند
خود را عاشقانه
در آغوشم رها کن
گرمای تو از من
خنکای من از تو
کارون همان است
آرام و سر بزیر
بخشنده و راز دار
صبور و جاری
کارون
مرا
ترا
همه را
به یاد دارد
-----------------------------------
تقدیم به همه کسانی که کارون را دوست دارند، بخصوص تو که می دانم دلت برای کارون تنگ شده است

اینجا به اسب ها شلیک می کنند

اسب سفید
چه شد؟
مگر نگفتند کسی به اسب ها شلیک نمی کند؟
پدرم می گفت
نمیدانم چرا اینطور شد
نگذاشتند
و در گوشم گفت
به هیچکس نگو
و پدر بزرگ هم
همینه بچه!لابد مصلحته
شما نمیدونید
ولی ما میدونیم
می فهمیم
که همین نیست
که مصلحت این نیست
که اینطور نمی مونه
حالا به همه گفتم
بازم منتظرم اسب سفید

در راه , بر راه

راه رو باش
روندة همیشه
به راه خود
وگر خود راه باشی
رونده تویی
راه تویی
در راه تویی
بر راه تویی
آنوقت راه ها
به آن "بی سو"ی "همه سو" ختم می شود
و دلت پر از رد اوست
چه خوب بر حیات جاری می گذری
که برای شکفتن بی قرار است
یا در آغوش موج آرام
و در آن
سنگ هایی ست سبز
که نگاه نجیب ترا
با جمعیت خاطر
به خندة پسینیان پیوند می دهد
راه رو باش
روندة همیشه
اما من
از وقت رفتن
دلم می گیرد

هندسه عشق

زندگی امتداد چیزی نیست

مکان هندسی کسانی است

که فاصله شان از خدا

به یک اندازه است

زندگی ما

دایره های متداخل رقصان است

دور مرکز خود تکرار کنان

خوش به حال آنهاکه

شعاع دایره شان کوچک است

و رقصشان تند تر

چرا دور شویم؟

از حبل الورید نزدیک تر است

آواز وصل بخوانید

یا من قرب من خطرات الظنون

دلم می خواهد

خطی باشم بی منتهی

به موازات همة خط ها

در امتداد مسیر بازگشت

رو به آن لامکان

و تلاقی بکنیم در او

دلم می خواهد

فصل مشترک

صفحة دل کسانی باشم

که دوست می دارند

شکست خورده اما پیروز

در طول تاریخ بشر جنگ هایی میان ملت ها و دولت ها رخ داده است که نتیجه آن غلبه یکی بر دیگری است.اما در این میان گاهی آنکه مغلوب است،پیروز می نماید و آنکه غالب است،شکست خورده.چرا که مغلوب روحیه ای برتر دارد و غالب هراسان است.یکی از این مواقع ،جنگ ناپلئون با الکساندر تزار روس در 1812 است.ناپلئون با ارتشی بزرگ وارد خاک روسیه می شود و می پندارد همانند اتریش و آلمان و افریقا هر جا وارد شود،مردم تسلیم شده اورا پذیرا می شوند.اما چنین نشد.قبل از ورود به سمولنسک مردم شهر را ترک می کنند و همه چیز به آتش کشیده میشود.ارتش روس دست به عقب نشینی می زند.در بارادینو جهنمی از آتش بر سر روس ها گلوله باران می شود و هشتاد هزار نفر کشته می شوند.پس از هشت ساعت نبرد بی وقفه،ناپلئون هنوز روس ها را مقاوم می بیند.سر خورده می شود چرا که روس ها چهره شکست خورده ندارند و او خود را پیروز نمی یابد. " روحیه ارتش فرانسوی بسیار خراب بود.ارتش روسیه در عرصه بارادینو پیروز شد اما پیروزیش از آن دست نبود که با به غنیمت گرفتن تکه پارچه های بسته به سر چوبهایی که پرچم نامیده می شودیا به نسبت وسعت زمینی که افراد روی آن ایستاده بودند و ایستاده اند معین می شود،بلکه پیروزیشان پیروزی روانی بود،از آنگونه که حریف به برتری روحیه دشمن و ناتوانی خود تعین می یابد ........ پیامد مستقیم نبرد بارادینو فرار بی سبب ناپلئون از مسکو بود ..... که اول بار در بارادینو سنگینی ضربه دست حریفی را که قدرت روحی بیشتری داشت بر خود احساس کرده بود ........ ارتش روسیه هر قدر بیشتر به عقب نشینی ادامه می دهد احساس کینه نسبت به دشمن در سینه افرادش شعله ور تر می شود.در بارادینو در گیری صورت می گیرد،هیچ یک از ارتش ها متلاشی نمی شود اما ارتش روس بلافاصله پس از برخورد مجبور به عقب نشینی است ........ ارتش روس تا 120ورست فراسوی مسکو به عقب نشینی ادامه می دهد.فرانسویان به مسکو می رسند و همان جا می مانند.طی پنج هفته پس از این اشغال هیچ نبردی روی نمی دهد.فرانسویان از جای خود تکان نمی خورند ...... و ارتش فرانسه به ناگاه بی آنکه هیچ اتفاق تازه ای روی داده باشد پا به گریز می نهد و باز می گردد. " ناپلئون در مسکو منتظر آمدن نمایندگان مردم بود تا با آنان از آزادی و جمهوری سخن بگوید.ولی هیچکس نیامد.اساسا در شهر بجز اندکی باقی نمانده بودند.شهر خالی البته در آتش می سوزد.ناپلئون بر شهر مسکو مسلط شد اما بر مردم نه. " فرانسویان در 1812 در بیرون مسکو بر ارتش روس پیروز می شوند و مسکو را تصرف می کنند و پس از آن بی آنکه نبردی روی دهد نه روسیه بلکه ارتش ششصد هزار نفری فرانسه از بین می رود ...... آنچه در این جنگ بزرگ از نبرد بارادینو تا اخراج فرانسویان از مسکو روی داد گواه آن است که پیروزی در یک نبرد نه تنها موجب تصرف کشوری نیست بلکه حتی نشان پایدار تصرف هم نیست.گواه آن است که قدرتی که سرنوشت ملتها را معین می کند در دست فاتحان نیست و حتی لشکر کشی و جنگ نیست که آن را معین می کند،قدرت تعیین سر نوشت ملتها در جای دیگری است. "
فردا بیستم صفر است و یکی دیگر از این مواقع که در آن مغلوب پیروز است و غالب شکست خورده.
------------------------------------------------------------
نقل قول ها از کتاب جنگ و صلح اثر تالستوی ترجمه سروش حبیبی است

آه از این همه ....

آه از این شر مدام
بغداد،کنیا،غزه
ارهابی،قحطی،محاصره
فرقی نمی کند چطور و چگونه
مردن آسان شده
نگو بد روزگاریست
من می فهمم
که بدی چیست
و بد کار کیست
به روزگار چه؟
و به خدا هم
زندگی و مرگ آفرین
مردن را چنین نخواسته
پس به نام او
دروغ بزرگ چرا؟
نقاب خشونت بر چهره کیست؟
که آنان در آکادمی
نقشه تمدن خدا را
غرق در خون ترسیم می کنند
هر چند با من بشارت گفتگوست
اما گوش شنوا کم است
روزی گفتند
حتی فقر،جنگ است
امروز،هنوز هم
آه ازاین دور باطل
اگر فقر،آنگاه جنگ
اگر جنگ،آنگاه فقر
آجر می شود نان زندگی
جایی که مردن چو آب خوردن است
صلح از کجا
با این همه گرسنه؟
آه از این شر مدام
و هر روز
صلح در سرزمین سلام
به شهادت می رسد
آه از این همه.....