X
تبلیغات
پنجره ای به باغ بسیار درخت

پنجره ای به باغ بسیار درخت

ذکر جمیل جمالپور

دقیقاً سی سال پیش بود که مرحوم شهید استاد علی جمالپور در آمفی تئاتر دانشکده علوم دانشگاه شهید چمران پیرامون دغدغه مرگ با دانشجویان سخن گفت . تدریس درس معارف اسلامی 2 که در فرصت پیش آمده - پس از غائله بستن دانشگاه بخاطر رفع غائله حضور گروه های سیاسی چپ - برای بازنگری در دروس و محتوای کتب به مجموعه دروس افزوده شده بود ، آن سال به عهده ایشان بود . معارف اسلامی 1 را با استادی از حوزه گذرانده بودم با همان شیوه تدریس سنتی بی هیچ انگیزه ای در مخاطب برانگیختن و به همین خاطر وقتی استاد جمالپور به دغدغه مرگ در آثار پیر استخوان دار سینمای جهان " اینگمار برگمان " اشاره کرد برای لحظاتی چهره فریدون رهنما و اشارات او به آثار " برگمان " در کتاب " واقعیت گرایی فیلم " در ذهنم نشست . به راستی جوان پرشور را به مدد هنر هفتم در میانه براهین فلسفی و کلامی با دغدغه مرگ آشنا کردن هنر او بود . وقتی از ایشان پرسیدم چرا انبیاء عظام در دوره ای از زندگی خود تجربه شبانی و صحرا نشینی داشته اند ، پاسخ داد شاید برای درک عظمت هستی از طریق مواجهه بدون واسطه با طبیعت باشد . شاید این عین عبارت ایشان نباشد اما در گذر سالیان چنین در اندیشه من جای گرفته است .

 روزی دیگر هنگام رفتن به کلاس – که از فزونی جمعیت هر روز در جایی برگزار می شد – چند گامی همقدم شدیم و من که از رادیوی بغداد سخنان استاد پناهنده به صدام را در نقل حدیث : " و برزالاسلام کله الی الکفر کله " - جاری شده بر زبان بنیان گذار جمهوری اسلامی - و در نقد ایشان شنیده و هیجان زده بودم برای ایشان تعریف کردم ، بدون هیچ تغییری در چهره و حرکات در حالیکه کیف بدون دسته و بدون بند را از این بغل به آن بغل می داد به آرامی اظهار تأسف نمود و گفت بعضی دغدغه فردا را ندارند .

هرکسی علم همی خواند لیکن یک تن                 

  چون جمال الحکما بحر درافشان نشود

من از رأفت بر پناهنده مذکور متحیرم ، اگر آنچه از شدت عمل که در این سالها به عقوبت علیه ناقدان روا داشته می شود عادلانه است رأفت در برابر آنهمه تبلیغ سوء و نشر اکاذیب از چیست؟ اگر در همه حال خدا را بدین صفت می خوانیم که   " یا من سبقت رحمته غضبه " ای کسی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است ، و بدین استناد نرمش در عمل نشان داده شده چرا در حق همه اعمال نمی شود ؟ مگردغدغه فردا را ندارند؟

سالی دیگر ملاقاتی دست داد . پس از ابراز ارادت و در پاسخ ملاطفت ایشان گفتم : درس معارف 2 را با بهترین نتیجه در خدمت تان گذرانده ام . گفت : خوشحالم که برادران ما در درس خواندن جدی هستند و حق هم همینست .

" ز مادر همه مرگ را زاده ایم " مرگ همیشه با ماست اما آن سالها بیش از همیشه در دسترس بود و مرگ با عزت توفیق می خواست و او که به دانسته هایش باور داشت و جامع علم و عمل بود و عظمت هستی را درک کرده ، بی دغدغه مرگ را در آغوش کشید . رحمه الله ، عاش سعیداً و مات سعیداً .

مرده پرستی از اخلاقیات اجتماعی ماست . اولین کسی که علم اعتراض برداشت مولای روم است : 

  گهی خوشدل شوی از من که میرم                     

چرا مرده پرست و خصم جانیم

 مرده پرستی غیر از اینست که نام نیک درگذشتگان را زنده بداریم به نیت آنکه ادامه دهنده راه و مرام آنان باشیم و فضیلتی را ترویج کنیم ، بل آنست که طعن بر زندگان بزنیم و اجازه هیچ رشدی را به دیگری ندهیم و چنان عرصه را مسدود کنیم که جایی برای کسی نماند و این خود قصه پرغصه ایست اما در همین عالم مرده پرستی هم نؤمن ببعض و نکفر ببعض.چرا شأن و مرتبت این شهید کما هو حقه ادا نشده است ؟  

تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است              

جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست

این روزها رسانه رسمی کشور طعن بر نجل استاد شهید مطهری می زند که از فضل پدر ترا چه حاصل ، تو گویی شأن استاد شهید را پاس می دارند . درحرف روزگاری معلم و ایدئولوگ انقلاب خوانده می شد ولی در عمل خیر . پس از شهادت استاد مطهری که بنیان گذار جمهوری اسلامی آثار او را بی استثناء آموزنده خواندند و آثار ایشان در چاپ های متعدد عرضه شده و ازین بابت با آثار مرحوم دکتر شریعتی قابل قیاس است ، کتاب " بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی " ایشان پس از چاپ ، جمع آوری و خمیر شد . به دلیل اینکه اینها یادداشت های استاد بوده و هنوز شکل نهایی بخود نگرفته و چه بسا قابل تغییر می بودند و کذا. مگر در مشی و طرز تفکر استاد شهید تا لحظه شهادت تغییری رخ داده بود؟ همین روزها نسخه ای از آن کتاب در فضای مجازی منتشر شده است و نگاهی اجمالی به پیکربندی محتوای کتاب حاکی از آنست که این مطالب چیزی بسیار فراتر از " یادداشت های استاد " بوده اند و همچون سایر آثار ایشان از استحکام و اتقان برخوردارست . بحث در این نیست که جزء به جزء مطالب آن حقیقت مطلق است بلکه نوع برخورد تنگ نظرانه و - در بهترین حالت - مصلحت جویانه  با آثار فکری و قلمی درفرآیند قربانی کردن حقیقت به پای مصلحت تأسف بارست . سر اینکه قانون نزد ما به تمامی مراتب و در جامعیت خود جاری و حاکم نیست همین مصلحت بینی هاست .

از زمانی که در دولت – شهر های یونان افلاطون و ارسطو از تفکیک قوا سخن راندند تا قرن هفدهم که جان لاک تخصصی شدن وظایف در حوزه های اجرا و قانون گذاری و روابط خارجی را مطرح کرد و نهایتاً منتسکیو در قرن هجدهم تفکیک قوای سه گانه مجریه و مقننه و قضاییه را بصورت امروزی آن مطرح کرد و سپس ژان ژاک روسو از قرارداد اجتماعی سخن به میان آورد ، همه تلاش ها در جهت عدم تمرکز قوا در یک نهاد یا شخص بوده و علیرغم تفاوت میان آراء مذکور ، هسته اصلی در همه آنها جلوگیری از بروز استبداد و تضمین گردش صحیح امور به نفع حاکمیت مردم است . گرچه تفکیک قوا بصورت مطلق منتقدانی داشته و تفکیک نسبی قوا که علاوه بر تخصصی بودن و استقلال داشتن هرکدام از آنها به تعامل میان قوا اشاره دارد نیز هواخواهانی دارد ، اما آنچه در کشور ما می گذرد هیچکدام از اینها نیست و در عین حال همه آنها با همست . وقتی قرار بر پاسخگو نبودن است ، به استقلال و تفکیک مطلق قوا می گرایند ولی در مقام اعمال وظایف خود – گاه تا دخالت آشکار در کار قوای دیگر – راه تعامل را در پیش می گیرند . مجلس با داشتن حق نظارت بر همه امور کشور حتی به انتصابات درون  وزارتخانه ها و دستگاه های اجرایی وارد شده بعضاً در قامت یک مجری تمام عیار در روند مذاکرات هسته ای همپای وزارت خارجه فعال می گردد . از طرف دیگر قوه قضاییه انتقادات نماینده مجلس را برنتابیده علیه او اعلام جرم می نماید . دولت گذشته هم پایبند هیچ قانونی نبود الا آنکه خود می پسندید و در همه جهات ساختار شکنی می کرد .

شاید بتوان بروز این گونه رفتارها را به میزان سازگاری – به معنای منطقی آن – در مبادی یا اصول وضع شده در قانون اساسی ارجاع داد . مفهوم سازگاری (  Consistency) در فلسفه ریاضی برای اثبات امکان استنتاج احکام و قضایای         " راست " ( True )از مبادی پذیرفته شده و صورت بندی شده – با فرض بدیهی بودن آن ها – به کار می رود یا به عبارت دیگر سازگاری عبارتست از اینکه از یک مجموعه مفروض از اصول هیچوقت قضایای متناقض استنتاج نمی شود .اگرچه         " کرت گودل " ( Kurt Godel ) ریاضی دان بزرگ در 1931 با انتشار مقاله ای ثابت نمود که " اثبات سازگاری درونی یک مجموعه از دستگاه های قیاسی غیرممکن است " ، اما بر اساس ملاحظات استقرایی می توان مجموعه اصول یا مبادی را موجه قلمداد نمود و درستی احتمالی آن را نشان داد . آیا وقتی منطق دان هموطن ما برخلاف سیره عقلا مشروعیت           ( Legitimacy  ) را دوپاره کرد و نقش مردم را در استقرار حاکمیت - تحت عنوان مقبولیت - در پای مشروعیت                 ( برگرفته از شرع ) قربانی کرد ، نمی دانست که مقبولیت جزء لاینفک مشروعیت در اسلام است نه در مقابل آن ؟ و نمی دانست مغالطه کردن در این باب چیزی جز تشکیک در سازگاری درونی قانون اساسی نیست ؟

برخی منتقدان قائل به تمایز میان ساختار حقیقی و حقوقی قدرت هستند و تلاش برای سازگار کردن یا نشان دادن محتوای ساختار حقوقی را عبث می دانند و دیگرانی بعکس بر این باورند که حتی با مناسب و مطلوب بودن ساختار حقیقی قدرت اساساً بدلیل فقدان سازوکارهای درونی لازم برای ضمانت کردن جامعیت و تداوم قانون اساسی این تمایز نیز راه به جایی نمی برد . اما با فرض قابل توجیه بودن سازگاری درونی می توان به اصلاح آنگونه رفتارهای ویران کننده پرداخت . مثلاً مناقشه بر سر نظارت رئیس جمهور در باب اجرای قانون اساسی – در عین مخدوش نشدن اصل تفکیک قوا - امری جدیست و تاکنون به هیچ سرانجامی نرسیده است ، در حالی که بقول ظریفی رئیس جمهور مسئول اجرا "شدن" قانون اساسی است نه مسئول اجرا "کردن" آن و می توان با همین تفکیک ، ابهام و اجمال موجود در عبارت : " رئیس جمهور مسئول اجرای قانون اساسی است " را برطرف نمود تا هم رئیس جمهور به وظیفه نظارتی خود عمل کند و هم اصل تفکیک قوا رعایت شود و راه برای  رویکردهای اصلاحی باز شود . مغفول ماندن اصولی از قانون اساسی هیچ توجیهی ندارد الا اینکه  اجرای اصول زمین مانده مصداق استنتاج قضایای متناقض از مبادی موضوعه است . در اینصورت عدم سازگاری درونی یک نقص بزرگ است که باید بر اساس سازوکارهای موجود با جهت گیری تضمین حاکمیت مردم در نظام تفکیک قوا برطرف شود یا اینکه بپذیریم همچنان مصلحت عنصر تعیین کننده در این میانه باشد و چه باید گفت وقتی مصلحت در برابر حقیقت همچون اجتهاد است در برابر نصّ .


23/10/92

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 14:0  توسط مسعود راستی  | 

پاد توسعه

من ایرانی ام و به همین خاطر آبادان و خرمشهر را دوست دارم و فکر می کنم همه همین احساس را دارند . اگر امواج مدرنیته از شمال و بویژه تبریز وارد ایران شد ، بدون تردید با اکتشاف نفت ، نطفه توسعه و مدرنیزم در جنوب در مسجد سلیمان و بویژه آبادان بسته شد . بررسی اجمالی نحوه شکل گیری صنایع در کشور در سالهای 1265 به بعد با ساخت کارخانجات قند و کبریت و چرم سازی و ظهور اولین تشکل نیروی کار ایران توسط کارگران چاپخانه ها در تهران نشان می دهد که چگونه ایجاد تأسیسات نفتی در آبادان منجر به پیدایش کارگرصنعتی تراز نوین شد . از کاربرد اصطلاح " طبقه " خودداری می کنم چرا که به دلیل " کندی و ناپیوستگی تکامل جامعه فئودالی در ایران " سیر تکامل مناسبات تولید از مسیر جبری متعین شده در گفتمان مادیگرایی تاریخی تبعیت ننمود و ذکر اصطلاح " طبقه کارگر "  ممکن بود تصدیق گفتمان مذکور را تداعی نماید که بحث پیرامون آن از حوصله این یادداشت خارج و از بضاعت این قلم افزون است .

به هر تقدیر آبادان کانون توسعه در ایران بود . آبادان صاحب امکانات و فضای فرهنگی و هنری مناسب و نسبت به جمعیت و وسعت کالبد در کشور بی نظیر بود . بسیاری از استخوان داران اهل فرهنگ و هنر در آبادان نشو و نما یافتند . رادیو نفت ملی در قیاس با رادیوی رسمی کشور چیزی کم نداشت ، همان که پس از آغاز جنگ تحمیلی هر روز ندا در می داد : " هنا عبادان ، صوت الجمهوریه الاسلامیه فی ایران ، صوت الصمود والتحدی ، الصوت الهادر ، الصادع بالحق ... " . جان فشانی های مردم آبادان و خرمشهر به یاری دیگر فرزندان این آب و خاک در گوشه گوشه این خطه نیازی به یادآوری ندارد که هنوز و هرروز با ماست . مرحوم آیت الله جمی یکی از همین بی شماران است که شنیدن نامش در اخبار روزهای جمعه  که خبر از برپایی نماز جمعه در آبادان می داد مایه قوت قلب هر ایرانی بود . گویی مصداق واقعی آیه کریمه : " فلذلک فادع و استقم کما امرت ... " در زمان جنگ بود از آنکه : " قالوا ربنا الله ثم استقاموا ... " را در دوره مبارزه با طاغوت تصدیق کرده بود .

سالها پیش از آنکه آن سوی خلیج فارس رونقی در تجارت داشته باشد خرمشهر و آبادان معتبر ترین مبادی تجارت کالا در خلیج فارس نزد جهانیان به شمار می رفت . عامه مردم از آن زمان بازار کویتی ها و میگوی صورتی خلیج فارس را به یاد دارند . خرده فرهنگ " ریبون " و " کلارک " و " منتیگل " و اغراقات دیگر نزد عامه جایی برای خود داشت و نام آبادان و خرمشهر حتی بر پلاک خودرو ها واجد تعینی بود برای کسانی که دغدغه آنرا داشتند . امروز سی و سه سال پس از آغاز جنگ و بیست و پنج سال پس از خاتمه آن که آغاز اضمحلال این کانون توسعه بود آنچه مشاهده می شود هیچ نسبتی ندارد با بنادری که خطوط کشتی رانی تجاری و صید صنعتی در آن فعال بود . استراتژی رضا به وضع موجود بجای استراتژی احیای این کانون توسعه نصب العین قرارگرفته است . مالک یکی از مجموعه کشتی های صیادی فعال آن روزگار که از جبر شرایط به انگلیس رفته و با استفاده از تخفیف ها و بخشودگی مالیاتی و بیمه ای در اقصی نقاط آن جزیره بی آفتاب کارخانجات کنسرو سازی برپا کرده بود ، در آغاز دهه هفتاد شمسی از نبود امکانات مشابه برای کار در آبادان و خرمشهر گلایه داشت . سایه دغدغه های امنیتی بر آبادان و خرمشهر سنگینی می کند : " چرا در نقاط مرزی سرمایه گزاری کنیم ؟ " گویی قرارست تا همیشه ترس نا امنی از همسایه در دل ما باشد ، همسایگانی که پیوندهای عمیق مذهبی از دیرباز هردو را یکی می کرده است . در جنگ دوم خلیج فارس پس از حمله عراق به کویت و اشغال آن و عملیات بازپس گیری توسط امریکا و ناتو بسیاری از شیعیان عراق به ایران مهاجرت نمودند . در یکی از اردوگاه های پناهندگان در نزدیکی شوشتر یکی از روحانیون محل به دیدار آنان شتافت و با گفتن یک جمله شوری در میان آنان پدید آورد : " انا ابن النجف ... " . مگرهمین الان چند نفر از بلندپایگان کشورمان زاده نجف اشرف نیستند ؟

چرا چنین است ؟ عقب ماندگی از توسعه همه استان را فراگرفته و شایان گفتن است که براساس پژوهش به عمل آمده در دانشگاه شهید چمران در پاییز 85 در دو دهه گذشته جز در آموزش مابقی سرمایه گزاری ها  در اهوازماهیتی غیر توسعه ای داشته است .

این راهبردها ما را به کجا می رساند ؟ به عبارات زیر که همین روزها در مناظرات دانشجویی بیان شده است عنایت بفرمائید :

"  -   مقابله با استکبار جهانی و زورگویان از مبانی انقلاب اسلامی است .

-         افراد مادیگرا اصالت را در دنیا می بینند ... برخی افراد بردگان دنیا هستند .

-         هدف اصلی در تفکر مادیگرایی رسیدن به لذت های دنیوی است .

-         امروز دشمنی با امریکا برای ملت ایران سبب ایجاد عزت و اعتبار در بین ملت های مستضعف شده است .

-         تحریم های امریکا سبب شده است که کشور را به دست خود و بدون وابستگی به دیگران بسازیم .

-         اگر تفکر ما فرامادی باشد خواهیم دید که منافع به دست آمده از راه مقابله با استکبار جهانی بسیار بیشتراز منافع مادی بوده است . "

نگارنده در جایی دیگر نشان داده است که راهبردها باید تبدیل به سیاست و خط مشی گردیده نهایتاً براساس آنها برنامه ای با خصوصیات ویژه طراحی و به اجرا گذاشته شود ، چیزی که در ادعاهای مذکور اثری از آن دیده نمی شود. وانگهی توصیه های زهدگرایانه که عمدتاً مربوط به زندگی شخصی است چه دخلی به راهبردهای مورد نیاز برای اداره و پیشرفت یک کشور دارد ؟ درست است که نیاز انگیزه حرکت و خلاقیت می شود بویژه در شرایط دشوار جنگ و تحریم ، اما به این معنا نیست که ما همیشه خود را در شرایط مخاصمه با دیگران قرار دهیم تا خلاقیت هایمان شکوفا شود!

عزت ملت ایران ناشی از مقاومت قهرمانانه در جنگ تحمیلی و قبل از آن بخاطر برپایی انقلابی با کمترین خسارت بوده است نه صرفاً بخاطر دشمنی با استکبار در سالهای پس از جنگ . حاصل این زهد گرایی برای ملت نه تنها عقب ماندن در شاخص های پذیرفته شده جهانی در بهداشت و سلامت و سطح زندگی که درجا زدن در شرایط رکود تورمی و بیکاری گسترده است و برای اقلیتی منافع دنیایی بر اساس رانت جویی . اقلیتی از همین معناگرایان بی وجه بشدت با اعمال سیاست همزیستی و تنش زدایی با جهان توسط دولت به مقابله پرداخته اند و برای عوام فریبی و جریحه دار کردن حس عزت طلبی ملت ایران دست به تحریف حقایق زده و اساساً صورت مسئله توافق هسته ای را دگرگونه جلوه می دهند . بحث از بده - بستان در مذاکره را مذموم دانسته نشانی غلط می دهند . اساساً دولت ایران در توافق نامه هسته ای چیزی از دست نداده و نمی دهد . صورت مسئله چنین است : دولت ایران برای مقاصد صلح آمیز به غنی سازی اورانیوم دست یازیده است و دول غربی بخاطر سوء ظن ناشی ازبرخی عدم شفافیت ها دست به اعمال تحریم های ظالمانه و غیر حقوقی علیه ملت ایران زده اند . اکنون دولت آقای روحانی پس از ده سال بی عملی و مذاکره بدون محتوا و نتیجه با صراحت و با استناد به فتوای رهبر انقلاب مبنی بر حرام بودن تولید و کاربرد سلاح اتمی و برمبنای حفظ احترام و عزت ملت ایران و کاهش تدریجی تحریم ها و نهایتاً لغو آن در مقابل بتدریج به اقدامات اعتماد ساز و نهایتاً شفافیت کامل دست خواهد زد . از این مقدمات به بازی برد – برد تعبیر می شود و هردو طرف به آنچه می خواهند نائل می شوند و باختی برای هیچکدام وجود ندارد . پس این هیاهو برای چیست ؟ برای حفظ غنی سازی بیست درصد که جهت گیری فراتر از کاربرد صلح آمیز انرژی هسته ای دارد ؟ این مخالفت ضمنی با فتوای رهبر انقلاب نیست ؟

در طول سالیان پس از خاتمه جنگ اگر کاری در آبادان و خرمشهر انجام شده ، اگر سنگی روی سنگ رفته است به هیچ وجه درخور حیثیت واقعی و تاریخی این دو شهر نیست .

آنچه این زمان در آبادان و خرمشهر می بینیم پاد توسعه است .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 8:57  توسط مسعود راستی  | 

مادری چونان پدر

آبان ۳۰م, ۱۳۹۲ توسط

هوشنگ سارنج

باران کم پشت و پراکنده ی دیشب ، ترمه ی سبز بافت درختان را شسته است ودر  پیاله های لبریز چرکاب سیاه، مانده. بوی ترش تخمیر گرده های بیخته از کاجهای بلند ،  با بوی نجیب  و نرم خیال انگیز اقاقیا، در هم آمیخته. هرای دلخراش خودروهای هزارانی و رموک ، با دود پی سوز آنها، در لفاف بوی ناخوش آیند همبرگر های شناور در دریاچه ی روغن های نا خوب، بر تاوه های سوخته گرفته ، نوید پسین گر گرفته ای را می داد.

خرزهره های بیگل ، که تا زیر شانه ی نارونهای زخمی و شیره چکان ، بالیده ؛  دالانی پر پله ، بین دیوار خانه ها وجوی ریش و بویناک و گربه های گرگن و پلشت ، ساخته است.

زنی ، خستگی در می کرد. در پیچه ای سیاه و بلند. تا روی زمین. با عینک دیدن . ساکی سنگین از شانه ی راست آویخته داشت. کیسه ی بر زمین نهاده را بلند کرد و به چپ خمید ؛ که از شانه آویزش ، سنگین تر بود. راه افتاد ؛ در دالان پله دار ، پژواک کوبش پاشنه هایش بود و سستی رفتن و بوی دوزخی پای  هر درخت از دریدن کیسه های زباله.

او خود را می کشید؛بی ناله، درد از چهره اش می تراوید. خواستم او را ، کمک کنم؛ نپذیرفت. دوشادوش او، گام بی می داشتم. گفتم ؛ شنیده ای ؛ پسری از پدرش ، پرسیده است؛ مرد کیست ؟  و پدر پاسخ داده است . مرد آن کس است که، خانه ی خود را دارد و خانواده اش را. شب همه شب، پاسدار آسایش و خواب ناز بچه ها ست. و در بیماریها، تیمار دار خانواده. نان آور است و سفره ساز، غمخوار است و  صاحب اختیار …….پسرک گفت؛ فهمیدم ؛ امیدوارم، منهم، در بزرگسالی،مردی برآیم ؛ چونان مادرم.

آن خسته ،مچاله در فرسایش خانه روبی، ایستاده، سایه وار ،  کنار جدول خیابان، چشم به رفتن، رنگ شب را فریاد می زد.
من اینسوی خیابان، پیچیدم ؛ یک مسافر کش سبز ، ایستاده بود. راننده زنی میانسال ، چروکیده تر از آن مرد آرزوهای پسرک. دلم خواست …….ولی خواب خستگی، او را ربوده بود.

اصفهان    فروردین 92

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 10:1  توسط مسعود راستی  | 

انفاق بخشش

  نلسون ماندلا که این روزها در بستر بیماریست و عمرش دراز باد از سرمایه های معنوی بشریت امروزست . منسوب به اوست وقتی که پس از رهایی از بند دراز مدت رژیم تبعیض گر افریقای جنوبی و در اوج قدرت پای بر نفس خود نهاد و گفت : " می بخشیم اما فراموش نمی کنیم " و مرامی را پی ریزی کرد که نیاز زمانه و روح آنست . گفتم منسوب به ماندلاست زیرا در اصل این سخن نه از اوست و نه بر زبان آورده است . ماریانه ویلیامسون Marianne Williamson  نویسنده امریکایی می نویسد : چند سال پیش این عبارت : “We forgive but not forgotten “  از کتاب من ، بازگشتی به عشق : “A return to love”  به سخنرانی افتتاحیه نلسون ماندلا در سال 1994 نسبت داده شد . هرچند مفتخر می شدم که پرزیدنت ماندلا کلمات مرا نقل کرده باشد ولی براستی او چنین نکرد و من بسیار راضی و شادمانم از اینکه مردم این سخن را به زبان می آورند . 

قرن بیستم بسیار خشونت بار بود و تلاش صلح دوستان جهان در برپایی نهادهایی برای جلوگیری و یا کاستن از هجمه خشونت و اشغال و ناامنی همراه با توفیق ها و ناکامی هایشان به پایان رسید ولی هزاره سوم از آغاز با سبعیتی شگفت انگیز همراه شده است . گویی مبارزه بی امان با این خشونت عریان و متأسفانه مقدس نما هیچ دستاوردی بجز تشدید آن نداشته است : دیروز کشتارهای فرقه گرایان در جای جای جغرافیای پهناور امت مسلمان در افغانستان و عراق و سوریه و امروز کلیسایی در پاکستان و فروشگاهی در کنیا و خدا می داند فردا در کجا و به چه صورت خواهد بود .

متأسفانه یک طرف این سبعیت سازمان یافته مسلمانان سلفی و تکفیری اند که تا به اینجا مایه اثبات تئوری " برخورد تمدنها " شده و عجبا که چقدر از حقیقت اسلام به دورند . جرج جرداق نویسنده مسیحی لبنانی در کتاب " علی صوت العداله الانسانیه "در توصیف ظهور اسلام و روش حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می نویسد : " سایه محمد چنان گسترش پیدا کرد که تمام دنیای کهن را از شرق و غرب تحت پوشش محصول خوبی ها ، علوم ، صلح و دوستی خود قرار داد . پیامبر اسلام دست خود را دراز کرد و بذر دوستی و برادری را در سراسر جهان پاشید . آن دست هنوز درازست و مشغول پاشیدن بذر ...." . امروز وظیفه همه ما  یاریگری آن دست رحمت است نه داشتن دستهای آلوده به خون برای برپایی حکومت الله .

راه علاج چیست ؟ مقابله به مثل ؟ مقابله به مثل راه به جایی نمی برد گرچه لازم بنماید . برخورد دوگانه از سوی دولت های غربی و هم پیمانان منطقه ای آنان با مسئله بنیادگرایی و سلفی گری چه در گذشته در افغانستان و چه امروز در سوریه موجب عدم شکل گیری یک روند و چارچوب اصولی برای حل این معضل جهانی شده است . گسترش فرهنگ نوع دوستی و صلح خواهی و احترام متقابل و گذشت و بخشش در سطح کلان و خرد مؤثرترین راهکار برون رفت از این چرخه خشونت و ضد حشونت است . خداوند حکیم در قرآن کریم در سورة بقره در بخشی از آیه 219 می فرماید : " .... و یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو .... و از تو می پرسند چه چیزی انفاق کنند ؟ بگو : عفو ( بخشش ) را ....  " در برخی از تفاسیر آمده است که عفو تمام بخشش های شایسته را در بر می گیرد . سنت رسول اعظم و سیره امیرالمؤمنین نیز همین بوده و چه زیبا سروده است شهریار شعر ایران :

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من                  چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

وقتی خداوند رحمن و رحیم در قرآن مجید پس از یادآوری وجوب قصاص می فرماید : " ....... فَمَن عُفیَ لَهُ مِن أخِیهِ شَئُ ُفَاتِباعُ ُ بِالمَعروفِ وَ أداءُ ُ إلَیهِ بِإحسان .... و هرکس از جانب برادر دینی اش چیزی به او گذشت شود به طور پسندیده پیروی کند و با احسان به او خونبها بپردازد " در حقیقت فضیلت عفو نسبت به قصاص برجسته می شود . چه بسا خداوند سبحان وقتی می فرماید : " و لَکُم فِی القِصاصِ حَیَوه یَا اولیِ الالبابِ لَعَلَکُم تَتَقون و ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید " ،  ناظر به همین فضیلت گذشت از قصاص با توصیه مختارانه به آنست .

روح زمان را باید شناخت . دوره هژمونی رادیکالیسم چپ بر افکار و اعمال جهانیان گذشته و گسترش صلح دوستی و حقوق بشر آرمان نسل های امروز در همه جای عالمست . آن روز شبح کمونیزم در همه جا دیده می شد و حتی در اروپای غربی نسخه کمرنگ تر آن به عنوان کمونیزم اروپایی شناخته می شد ولی امروز هواداران اندک آن هنوز از شوک فروپاشی دولت برادر بزرگتر بیرون نیامده اند . قهرمانان چپ گرای آنروز الکساندر بادر و اولریکه ماینهوف و کارلوس و لیلا خالد پرستار فلسطینی بودند و ماحصل آن رادیکالیسم ربودن و کشتن آلدو مورو نخست وزیر ایتالیا و یا به قتل رسانیدن چند ورزشکار اسرائیلی در جریان برگزاری المپیک مونیخ در عملیاتی موسوم به سپتامبر سیاه بود ولی امروز بن لادن و ابو مصعب الزرقاوی و ایمن الظواهری مسلمان هستند که به جان مسلمان و غیر مسلمان افتاده و فاجعه یازدهم سپتامبر را با چند هزار کشته رقم زده اند . پس از فاجعه هولوکاست نژادپرستی مجدداً سر برآورده در قلب اروپای متمدن در یک حرکت سبعانه هشتاد و چند نفر جوان را به کام مرگ فرستاده است .در قبال گفتمان خشونت با ابعاد بی سابقه آن دعوت به اخلاق در سیاست و مدارا در فرهنگ شاه بیت گفتمان امروز عالم است . اگر آن روز هیپی ها با غایت نیست انگاری الگوی جوانان غربی بودند امروز اشعار رومی نظر تشنگان معنویت را بخود جلب می کند . روح زمان را باید پذیرفت .

امثال بادر – ماینهوف و کارلوس با برخورد قهرآمیز از صحنه خارج نشدند بلکه تغییر پارادایم حاکم بر مناسبات موجود در جهان صحنه را به کلی عوض کرد و دیگر از باز یگران نامی خبری نبود که همه بازیگر شده اند . پیش از آنکه یاسر عرفات در روند صلح با اسرائیل قرار بگیرد این نخبگان فلسطینی از قبیل ادوارد سعید بودند که در پیش گرفتن راهی بجز قهر و غلبه را درک نموده ضرورت آنرا به توده های مردم نشان دادند . اهداء عضو میان فلسطینیان و یهودیان در بیمارستان های سرزمین های اشغالی روایتگر ناکارآمدی سیاست قهر و غلبه است ، خواه عناصر فعال در جنبش آزادیخواهی فلسطین درک کرده باشند خواه نه . به زودی - البته در مقیاس روند های تاریخی - امواج هژمونی گفتمان صلح دوستی و مداراطلبی فضای سرزمین های اشغالی را در خواهد نوردید ، همانگونه که بهار عربی ثمره خود را به ملت های عرب ارزانی داشت .

قهرمان بهار عربی که بود ؟ آخرین نسل از این دست قهرمان جمال عبدالناصر بود ولی کسی که در تونس موج را به راه انداخت جوان محروم سبزی فروشی بود بنام محمد بوعزیزی اهل سیدی بوزید که فرصتی برای امرار معاش طلب می کرد و در مصر وائل غنیم بود که مردم را از طریق شبکه های اجتماعی به میدان تحریر فراخواند و هم اینان بودند که به مدد شناخت روح زمانه بسرعت در جوامع خود تکثیر شدند .

قریب به پنجاه سال پیش امام موسی صدر حفظه الله در اوج جنگ سرد و غلبه رادیکالیسم در جهان ندای مدارا و همزیستی میان اقوام و مذاهب را در لبنان درانداخت و در کلیسای کبوشین برای مؤمنان مسیحی سخن گفت و یاری گر دست رحمت پیامبر اعظم شد و امروز ثمره آن تلاش - به تعبیر اندیشمندان مصری - در دستان فیلسوف – سیاستمدار زمان سید محمد خاتمی قرار گرفت تا در کلیسای جامع واشنگتن سخن بگوید و به رغم بی مهری هایی که بر او رفته است همچنان یکی از مروجان فعال گفتمان صلح دوستی و مدارا طلبی در جهان امروز باشد . اینگونه است که یک روند تاریخی شکل می گیرد و صحنه عوض می شود . روح زمان را باید شناخت و پذیرفت .

 روز به روز بر فلک بخشش عافیت بود                آن همه را رسیده بخش ای فلک آن من کجاست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 12:50  توسط مسعود راستی  | 

به یاد روز جهانی معلم

 

مهر ۱۳, ۱۳۹۲

 هوشنگ سارنج

 بامدادی پاییزی ، خوشرنگ و درخشان ، از چنگال شب، رهیده است . نسیم فسرده ، خواب سبز چمنها ی کهربایی تشنه را، می پریشد . راه گیاه آجین ، بر گرده ی نوند خاک، تا دهان مکنده ی مدرسه ها ، پیش می رود . همهمه ی شاگردان، بر بال نگاه های چشمان بلورین جام شیشه های زندانی چهار چوب پنجره، شفاف ، می تراود . من در خیابان یانک ، می روم . هوای باران شسته، آسان ، در نای ، می لغزد . زنجیره ی دانش آموزان کوله ور از کتاب، در جامه های خوشرنگ و راحت زیبا، پرزهای خفته ی یاد مرا بیدار کرد.

 اکنون که ، بر راهسال هفتاد و پنج می گذرم؛ گویا ، با چنگال سیاهی سیال، پوشیده، در بوی ارغوانی اندیشه، همراه بانگ شکننده ی بهمنی ، در سراشیبی ی دشت زمستان، اثیری شده ام . در مشت، جوانی ی گل بهی پلاسیده، با ، ته مانده ی رایحه ی لیمویی سردابه های خنک کرانه های شوشتری رودخانه ی کارون، را دارم . و پرده های ستبر گوش هم، زنجموره ی برنجزارهای دمکرده را می شنود. آذرخشی گنگ، از چشمان خسته ام می جهد ؛ پیچیده در بوی افسونگر شکوفه های انگور و سر خوشی ی کودکانه . راه دراز و ناهموار مهمانپذیر کیهان چسبیده به بازار آهن پوش مصدق تا دبیرستان سبز آباد را ، در بدنی بیست و پنجساله ، پیش می برم . آفتاب گرم ، بر شیروانی ی خانه های شرکت نفت می تابد. ” جی تیپ ” های کم اتاق ، با چمنهای کوچک، در چنبره ی پرچین مورد های سبز، شش تایی ، مرزبندی شده ابد. چند بز نجدی، با پوستهای حنایی رنگ، و پستانهای خالی ی آویخته ، بر سفره ی سایه ی درخت کناری ، نشخوار می کردند. دور تر در بنگله ها ، نخلهای زینتی، گلها، را ، باد می زدند . لجن سبز بویناکی ، از پاشنه ی هر خانه ی کار گری و شب ساز های بی نقشه ، به سوی هر گودال نزدیک ، می خزید. اسطبل واره ی (هاستل )آموزگاران مجرد، چسبیده به ژاندارمری، بر دامنه ی نیم تپه ای ، پشت گنداب روان ، لمیده بود . نوا ر پست و بلندی دار راه دبیرستان، از کنار چند چاه فرتوت نفت، نزدیک به دو کیلو متر ، گچتلی کوهواره ای را دور می زد و تا یال تپه ، بالا می رفت.آبی سست، سوخته ولزج، در چاک خمیازه ی دره ای بی گیاه، بین قلوه سنگهای ساییده ، نفتی و کف آلوده، راه می جست.پای روستای مال کریم.       دیده وران آن آبدره های پوسیده ، کهنه خانه های خشت ساز آغازین روزهای آمدن نفت جویان بود. . آن ویرانه های فرو نشسته، تا زانو در خاک گچی ،با چتر نیم پرگار، ورقهای آهنی، بخشی ، از زیستگاه معلمان بود .

پایان راه، فراز دره ی ابلیس ، گرد چاه نفتی، پشت خانه های گلی ، بر دو سوی راهروی تنگ، دوازده کلاس کوتوله، در جبه ی سنگهای تراشیده، بی دیوار و جانپناه، رها در تنهایی دیدن، برآمده بود. پسران ، برشته از آفتاب و ترش آبهای لجنی ، بی کولبار کتاب ، سبکبار ، در پیراهنهای نمک لاخی با چشمان، ترسیده در تآریکی روز، و سر های تراشیده و دندانهای زرد و دستهای خراشیده و زبر ، سوار بر پاهای پخته از آهک ، به نخستین روز درس آمده بودند.

با یاد مسجد سلیمان ، تورنتو دوم اکتبر

 --------------------------------------------------------------------------------------------------

آقای سارنج معلم دوره جوانی و همیشه من است . عمرش دراز باد .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 13:46  توسط مسعود راستی  | 

میراث فرهنگی و سرمایه اجتماعی

                                                 

از زمانی که نیروی انسانی تحصیل کرده و کارآمد به عنوان سرمایه یا ثروت انسانی یک ملت درشمار آمده سخن گفتن از سرمایه اجتماعی اهمیت بیشتری پیداکرده است .

سرمایه اجتماعی یک ملت مجموعه داشته های متعلق به همه یا اکثریت افراد آن ملت و از جنس فرهنگ است . یک تعریف علمی و معیار ، سرمایه اجتماعی را ویژگیهایی از یک جامعه یا گروه اجتماعی می داند که ظرفیت سازماندهی جمعی و داوطلبانه برای حل مشکلات متقابل یا مسائل عمومی را افزایش می دهد ( سرمایه اجتماعی .کیان تاجبخش 84 ) . همانطور که سرمایه مادی مجموعه منابع اعم از زیرزمینی و روزمینی در اختیار مردم یک جامعه است که باید : اولاً به نحو صحیح حفاظت و ثانیاً به اندازه مناسب بهره برداری شود ، همانگونه نیز از سرمایه اجتماعی باید محافظت و استفاده شود .

وقتی مردمی صلح طلب بوده روزگار را با دیگر ملل در همزیستی مسالمت آمیز بسر برند یا در میان خود به مدارا رفتار کنند ، این صلح طلبی و مداراجویی سرمایه اجتماعی آنانست . مودت صفت اعلای همنوع دوستی و از خصائص پهلوانی و جوانمردی ست و جهان پهلوان تختی که در خیابان به راه افتاد و مردم به تأسی از او به کمک آسیب دیدگان از زلزله بوئین زهرا شتافتند ، هردو بخشی از سرمایه اجتماعی ما بوده و هستند . ازین دست بسیار می توان نام برد : اعتماد میان ملت و دولت ( در معنای درست آن ) ، تسامح در برابر کثرت گرایی فرهنگی که آنرا به دیگر زمینه ها می توان تسری داد ، انواع شیوه های تعاون و یاریگری در جای جای کشور .

سخن از میراث فرهنگی نه فقط شامل ابنیه و آثار مادی گذشته یک ملت که اصالتاً سخن از معنویت و فرهنگ دیرپای آن ملت است . به گفته دکتر رضا شعبانی اگر یونانیان را به فلسفه و انگلیسیان را به سیاست می شناسند ، ایرانیان را همواره مردمی اهل مذهب و معنویت دانسته اند . این سخن پیامبر رحمت صلوات الله و سلامه علیه که چنانچه ابوذر از آنچه در دل سلمان می گذرد آگاه شود هرآینه او را تکفیر می کند ، بقول مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی رحمة الله علیه ناظر به همان سابقه دیرینه معنویت و یکتاپرستی ایرانیان است .

بدین ترتیب آنچه از آیین کشورداری توسط ایرانیان در گذشته های تاریخی دور اعمال شده و برخی از آن در الواح گلی بدست آمده از مجموعه تخت جمشید مضبوط و در حال حاضر به گروگان دانشگاه شیکاگو درآمده ، فصلی درخشان از میراث فرهنگی ماست . دوره طلایی تمدن و فرهنگ جهان اسلام در قرون سوم و چهارم هجری بی گمان و به شهادت اسناد و مدارک تاریخی مدیون فرهنگ ایرانی است . ایلغار مغول و تاتار از یک طرف در دست با کفایت ایرانیان به جریانی از آبادانی بدل و معیاری برای نظم و نسق شد و از طرف دیگر موجب تقویت فرهنگ مدارا در برابر شدائد و سیاه کاری آنها گردید . اگر ظهور روحیه تسلیم و انزواطلبی – درست یا نادرست صوفی گری -  را ناشی از سلطه بیگانه بر کشورمان می دانند ، بلا شک مدارا طلبی از جمله میراث ارزشمند تصوف در ایران به شمار می آید . اجمالاً می توان بیان کرد که این بناها و سازه ها و آثار ماندگاری که مشاهده و به آن مباهات می کنیم ، برساخته  همان فرهنگ و دانش است . میراث حقیقی فرهنگی ما همان جریان تمدن ساز و تحول آفرین است .   

اجزاء فرهنگ و تمدن تاریخی بخشی از سرمایه اجتماعی ما و وظیفه ما بازیابی بستر جریان ساز آنست . فراموش کردن یا کنار نهادن آن منبع عظیم دانش و فرهنگ خطایی تاریخی و نابخشودنیست . دکتر محمدعلی خنجی در کتابی با عنوان بررسی تاریخ ماد اثر دیاکونف به این نکته اشاره کرده که مارکس در نظریه تکامل تاریخی خود به خاطر وجود نظام های آبیاری منحصر بفرد در ایران و هند و ترکیه از " وجه تولید آسیایی " نام برده است . بدون وجود مناسبات مبتنی بر یاری گری در سطح وسیع و تکفل امر آبیاری توسط دولت برپا کردن چنان " تمدن آبی " و یا " فرمانروای آبی " بقول کارل ویت فوگل میسر نمی بود . کارل ویت فوگل آنچنان به نقش آب و نظامات آبیاری در جوامع شرقی توجه کرده است که سایر عوامل اقتصادی و اجتماعی و تاریخی را ندیده و از اینجاست که چنین توصیفاتی را بکار برده است (محمد علی خنجی  همان ) . شایان گفتن است که ابداع کاریز و حفر چاه های متعدد در طول کیلومترها مسیر خروج آب برای استفاده از منابع آب زیرزمینی توسط ایرانیان هنوز هم کارایی خود را در مقایسه با سایر سازه ها حفظ کرده است . در همین چندساله اخیر هموطنان یزدی ما در قلب امریکا دست به احداث قنات زده و آنجا را " یزد آباد " نامیده اند . دکتر کامران امامی نماینده ایران در کارگروه رهیافت های جامع مدیریت سیلاب در کمیته بین المللی آبیاری در همایش آب و فرهنگ گفته است در سال 2005 در مسکو نحوه ساخت و بهره برداری از بند عباسی ساخته شده در ششصد سال پیش در حوالی طبس را ارائه کرده و ژاپنی ها در سمینار سال بعد از ایشان تشکر کرده اظهار داشتند با اجرای آن فناوری مشکل سیلاب در  منطقه ای که از سال 1983 بخاطر ممانعت از ساخت سد توسط هواداران حفظ محیط زیست لاینحل مانده بود ، برطرف گردید .

بند عباسی در بالا بصورت سد و در پایین بصورت پل طراحی شده است که در موقع طغیان آب از خروج آب اضافی ممانعت می کند و در شرایط عادی آب براحتی جریان دارد .

 توجه به این سوابق به معنای نادیده گرفتن ابداعات و فن آوری های جدید نیست بلکه تأکید بر فراهم نمودن بستر مناسب برای تداوم آن جریان زایا و تحول آفرین است . بیان تاریخچه استفاده از انرژی جزر و مد آب دریا در ساخت آسیاب و نیز ابداع آسیابهای آبی در شوشتر که تا چند سال پیش از آنها استفاده می شد ، برای زنده کردن همان جریان زایا و تحول آفرین است . تصادفی نیست که به گفته دکتر باستانی پاریزی مهندسین آلمانی در دورة پهلوی اول هنگام ساخت زیربنای پل سفید بر روی رودخانه کارون در اهواز جایی را انتخاب می کنند که معماران ساسانی به همین منظورانتخاب کرده بودند .

تمام سازه های نیاکان ما خالی از هرگونه آسیب به محیط زیست ابداع شده ، آیا امروز در این باب می توان با همین قاطعیت سخن گفت ؟ خوانندة محترم می داند که نگارنده از کدام سازه بر روی کارون یاد می کند .

حسین سلطانزاده در کتاب تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران می نویسد که شهرها در ایران از سه بخش اصلی کهندژ ( ناحیه سلطنتی و اشراف ) و شارستان ( ناحیه اداری – دیوانی ) و سواد ( ناحیه پیشه وران و کشاورزان ) تشکیل می شده که در عین حال عناصر میدان و بازار را نیز در بر داشته است . شهرها به جهت اصول اعتقادی چهار دروازه به سمت چهار جهت اصلی داشته و شرایط اقلیمی در بنای شهرها مدنظر قرار می گرفت . فضای داخلی هرمحله جنبه ای نیمه عمومی داشت و به گونه ای نسبت به مراکز عمومی شهر قرار می گرفت که کمتر محل تردد افراد بیگانه واقع شود و به این ترتیب فضایی نسبتاً آرام و نیمه خصوصی برای ساکنان فراهم می آورد . سیمای داخلی محله منظری هماهنگ و متناسب را عرضه می کرد و کمتر خانه ای بود که در ارتفاع خود را از سایر خانه ها متمایز کند . معماری امروز ما چه پیامی در خود دارد ؟ در خبرها آمده بود که خانه مشیرالدوله در آستانه فروش به قصد تخریب و ساختن برج قرار دارد . متأسفانه در صورت تحقق فقط یک سازه کم نظیر معماری نابود نمی شود بلکه برشی از زندگی اجتماعی مردم ایران است که از بین می رود . معماری اصیل ایرانی فقط روش ساختن یک بنا نیست بلکه در بر دارنده و بازگوکننده ساز و کاریست برای برقراری تعادل میان اندرونی و بیرونی و فراهم کننده آسایش تن و آرامش روان .

امروز گسترش و تعمیق و ساماندهی مشارکت اجتماعی مردم در تمام شئون به منزله حفظ مناسبات یاری گرایانه و به عبارت دیگر حفظ و تکثیر سرمایه اجتماعی ماست . نباید مصداق ساماندهی مشارکت اجتماعی را در مشارکت سیاسی جستجو کرد ، زیرا مشارکت سیاسی ثمره حتمی مشارکت اجتماعی ست . پر بی راه نیست ادعای اینکه توسعه اجتماعی مقدم بر توسعه سیاسی ست و بدین منظور شناخت گذشته و برقراری پیوند با آن به کار امروزمان می آید در ساختن فردا . بدون اینکه وارد بحث دوگانه تقدم و تأخر توسعه سیاسی یا توسعه اقتصادی شویم با اطمینان کافی می توان گفت وقتی سرمایه اجتماعی ضعیف باشد یعنی قابلیت بهره برداری جمعی از منابع مادی ناچیز باشد رشد اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی به سادگی دست یافتنی نخواهد بود ( کیان تاجبخش همان ) .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 11:22  توسط مسعود راستی  | 

سایه طوبی و غمزه بید

                                                                   

 اواسط سال 57 در یکی از راه پیما یی ها در اهواز که مسیر حرکت از خیابان باغ شیخ به خیابان نادری ختم میشد ، وقتی مأموران راه را سد کردند و جمعیت متوقف شد ، به دعوت یکی از روحانیون همه نشستند و به سخنان او که از بلندگوی دستی پخش می شد گوش فرا دادند . از جمله سخنان وی در توصیف آزادی این بود که : " آزادی یگانه چیزیست که همه مدعی خواستن و رعایت آن هستند ، حتی رژیم استبدادی فعلی هم می گوید ما به ملت آزادی های بسیاری داده ایم " . حکایت این روزهای مملکت ما هم بی شباهت به آن سخن نیست . از وقتی آقای دکتر روحانی با شعار اعتدال به پیروزی رسید ، همه طرفهای در گیر در عرصه سیاست خود را معتدل و مشی خود را اعتدالی می دانند . کسی هم نگفت قبلاً چه بوده و چه کرده است . اینان اگر مدعی اعتدال هستند باید از عملکرد گذشته خود دفاع کرده مدعی باشند که حرف تازه ای در میان نیست . این ترفند نشان می دهد که بهره ایشان از اعتدال و اصول محل تأمل است . روش و منش اینان محافظه کاریست و غلط انداز خود را اصول گرا نامیده اند ، چه ، مبانی و اصول شناخته شده انقلاب اسلامی که با بنیان گذار نظام آغاز شده است فرسنگها با آنچه ایشان بدان اشتهار دارند ، فاصله دارد . به عنوان مثال فرمان هشت ماده ای امام (ره) از جمله مبانی روش اجتماعی و سیاسی ایشان بود که کاملاً نشأت گرفته از منش اعتدالی است و تأکید بر همین منشور توسط مقام رهبری به همان سبک و سیاق نشان می دهد که اعتدال چگونه فراموش شد و چه کرده اند " پیروان خط امام و رهبری " .

حضرت امام (ره) از عوام گرایی به دور بود و مایل نبود نامش در صدر اخبار رسانه ها بویژه صدا و سیما باشد و علناً به مسئولین آن رسانه فرمودند که صدر اخبار باید از آن کارگران و کشاورزان باشد . هنگامی که ضیاءالحق رئیس جمهور فقید پاکستان در بازدید از ایران بسر می برد و همزمان در برخی مجامع  وی را ضیاءالناحق نامیدند – همانگونه که حسنی مبارک را نامبارک خواندند – تشر زد که ایشان میهمان شماست و از اینکار نهی فرمود .

از شورای نگهبان به جد حمایت می کرد اما در اختلاف میان وزارت کشور و شورای نگهبان برای تأیید انتخابات ، با تعیین حکم طرف وزارت کشور را گرفت و فقهای منصوب خود را وانهاد . حمایت ایشان از موسوی نخست وزیر دوره جنگ زبانزد همه بود اما این امر مانع از آن نشد که به نحوه استعفای او اعتراض نماید .

حضرت ایشان در عین محبوبیتی که در قلوب مردم داشت مخالف جدی ترویج کیش شخصیت پرستی بود و به دفعات در مرآ و منظر عموم این را نشان داد ، در حالیکه بعداً مخالفت با هاشمی مخالفت با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دانسته شد و بعدتر اطاعت از احمدی نژاد را هم سنگ اطاعت از خدای تبارک و تعالی دانستند .

خوب است جبهه متحد و یکدست اصول گرا عملکرد هشت ساله خود را با محک امام بسنجند تا معلوم شود اصول کدامست و اعتدال چیست .

 در آن ریاض که طوبی نمود سایه به خلق               چه جای غمزه بید و کرشمه های گیاست

اعتدال روشی ست برای زندگی و تدبیر آن و حق را باید از خلال آن جستجو کرد . قرآن کریم در آیه 29 از سوره اسراء می فرماید : " دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار هم گشاده دستی منما تا ملامت شده و حسرت زده برجای مانی " . و این جز میانه روی در زندگی چیزی نیست ، چنانکه در آیه 67 از سوره فرقان می فرماید : " و کسانی اند که چون انفاق کنند نه ولخرجی می کنند و نه تنگ می گیرند و میان این دو حد وسط را برمی گزینند "  و مقتصد بودن – که امروزه هم به همین معنا ادراک می شود – را در آیه 32 از سوره لقمان به نشانه اعتدال معرفی می نماید : " و چون موجی کوه آسا آنان را فراگیرد خدا را بخوانند و اعتقاد خود را برای او خالص گردانند و چون نجاتشان داد و به خشکی رساند برخی از آنان میانه رو ( مقتصد)  هستند و نشانه های ما را جز هر خائن ناسپاسگزاری انکار نمی نماید " و نیز در آیه 32 از سوره فاطر به همین معنا آمده است : " این کتاب را به آن بندگان خود که برگزیده بودیم به میراث دادیم پس برخی از آنان بر خود ستم کارند و برخی از ایشان میانه رو (مقتصد) و برخی در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند و این خود توفیق بزرگیست " .

حکیم بزرگ طوس گوید :

                        میانه گزینی بمانی به جای              خردمند خوانند و پاکیزه رای

چنین نیست که هرکسی آن کند که خود میداند آنگاه به مقتضای شرایط بگوید اعتدال را قبول دارم . با این حساب نان به نرخ روزخور ها بدانند که تاکنون مشی آنها غیر از اعتدال بوده است و مردم فهیم و حماسه ساز ایران بخوبی اعتدال گرایان را می شناسد :

                    در چین نه همه حریربافند                گه حله گهی حصیر بافند

                    در هرچه از اعتدال یاریست             انجامش آن به سازگاریست

 

اگر اعتدال در میان بود موج خروج نخبگان و غیرآن از کشور فزونی نمی یافت و امکانات موجود منصفانه در اختیار همه قرار می گرفت . ایران تعلق به همه ایرانیان دارد و شنیدن اخبار مرگ و میر و ضرب و جرح پناهجویان ایرانی در استرالیا – که حسب شنیده ها برخی نیزاز همشهریان خوزستانی ما بوده اند – نه تنها موجب تأثر و تأسف که موجب سرافکندگی نیز می شود . سکوت مسئولین در این باره چیزی را عوض یا حل نمی کند . به گفته شمس الواعظین در این چند سال 420 روزنامه نگار تحصیل کرده و علوم ارتباطات خوانده در دانشگاه های ایران راه مهاجرت در پیش گرفته و نه مشغول به کار گل که رقیب همتایان ایرانی خود شده اند .

اگر اعتدال در میان بود از هشت هزار و سیصد نهاد مدنی تأسیس شده تا قبل از دولت مهرورز ، هفت هزار آن منحل یا توقیف نمی شد . دیگر روزگار دولت بزرگ گذشته است و بزرگی و اقتدار برای تأمین امنیت و آزادی مردم و حفظ استقلال کشورست نه اینکه کارفرمای بزرگی به نام دولت همه چیز را ببلعد و اگر خواست خصوصی سازی کند لقمه های کوجک – بخوانید شرکت های ضرر ده – را به عنوان سهام عدالت به مردم بدهد و لقمه های بزرگ را به نهادهای شبه دولتی .

اگر اعتدال در میان بود محیط زیست به بهانه توسعه و ایجاد اشتغال نابود نمی شد ، چنانکه حق آبه دریاچه ارومیه را به بهانه افزایش تولید کشاورزی کاستند .

اگر اعتدال در میان بود روند توسعه کشور صورتی متوازن و پایدار بخود می گرفت و مناطق محروم و عقب مانده بخاطر جنگ مثل خوزستان جایگاه واقعی خود را متناسب با منابعی که از آنجا برداشت می شود در نقشه توسعه پیدا می کرد .

اگر اعتدال در میان بود به همه چیز از دریچه تنگ سیاست ایدئولوژیک نگاه نمی شد چنانکه با تنگ نظری و جمود صنعت گردشگری به ورطه فراموشی رفت و گردشگران ایرانی بخاطر شنیدن نوای موسیقی ثروت خود را به کشورهای همسایه هدیه کردند ، در حالیکه برگزاری یک کنسرت ساده و معمولی در داخل دچار چه قبض و بسط هایی است .

اگر اعتدال در میان بود هرچیزی سر جای خودش قرار می گرفت و " الاهم فی الاهم " در همه شؤون رعایت می شد نه آنکه " گشت ارشاد " در رأس سلسله مراتب نهی از منکر قرار بگیرد و " فقر و فساد و تبعیض " در رده آخر .

وقتی اعتدال در میان نیست مردم برای پیدا کردن ضامن معتبر  و گرفتن یک وام مختصر به هردری می زنند اما میلیاردها تومان وام با حمایت آشکار بعضی در اختیار کسانی قرار می گیرد که معلوم نیست چه وقت آنرا پس بدهند و آنوقت مقام مسئول در نظام بانکی آمار بدهد : معوقات بانکی مربوط به چند نفر خاص است !

اگر اعتدال در میان باشد جمعه ها روز ترس از خدا و مجال هدایت و عفو و رحمت است نه افشاندن تخم کین و دشمنی و بد زبانی ، روز پر از تناقض : دعوت به تقوا سپس پراکندن فجور . گویی بی تقصیرند که  :" فالهمها فجورها و تقویها " .

وقتی اعتدال در میان نیست کار فرهنگ به دست سرهنگ می افتد و می شود آنچه شده است : اقبال روزافزون مردم به رسانه های ماهواره ای به حدی است که محتوای آنها دستمایه طنز بی هدف برنامه سازان رسانه ملی می شود . وقتی با تولید معدود و استثنایی برنامه های پر محتوا می توان میلیون ها نفر را پای رسانه ملی نشاند – و این کار شده است - این دهن کجی بزرگ به مخاطب داخلی چیست که قیم مآبانه حتی در پخش مستقیم مسابقات ورزشی به جای او تصمیم می گیرند : لطفاً این صحنه را نبینید ! رعایت اعتدال یعنی وقتی اعتراض متحجرین به پخش سریال پاییز صحرا به بنیان گذار انقلاب اسلامی منتقل گردید ، فرمودند : " آقایان اگر مشکل دارند نگاه نکنند " . اعتدال نخ اتصال دانه های این تسبیح یعنی حیات اجتماعی است .

حالا مدعیان اعتدال به جای کارشکنی در کار دولت تدبیر و امید لختی به جای خود بنشینند که ورد زبان ملت ایران در حق دکتر روحانی این است که :

                    شبت همیشه ز اقبال روز روشن باد             که روز روشن اقبال تو شب اعداست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1392ساعت 7:50  توسط مسعود راستی  | 

شب مشتاقان

نهادی به نام شورا از اولین خواسته های روشنفکران و جوانان در طلیعه پیروزی انقلاب اسلامی بود . سیطره استبداد بر تمامی شؤون جامعه و نفرت از آن به حدی بود که مدیریت شورایی نزد همه مقبولیت یافت . به همین علت  نهادهای تازه تأسیس و نوپای انقلاب از جمله سپاه پاسداران و جهاد سازندگی بصورت شورایی اداره می شد . بسیاری از مسئولین و متنفذین انقلاب در این باب اظهار نظر کرده و علما  و مفسرین از جمله مرحوم آیت الله طالقانی بسیار سخن ها گفتند و روزی نبود که در مطبوعات و برفراز منابر آیه های : " وامرهم شوری بینهم " و   "وشاورهم فی الامر " و استنادات  به نهج البلاغه : " لا ظهیر کالمشاورة " و " من شاور الرجال شارک فی عقولها "  نوشته و بیان نشود .

به زودی و در عمل بن بست های شیوه مدیریت شورایی عیان گردیده بتدریج نهاد شورا در امور اجرایی - و البته در جایی هم که اصالتاً وجود شورا لازم بود مثل شورایعالی قضایی -  به کناری نهاده شد و موجب گردید کارکرد نظارتی  شوراها که  در قانون اساسی نیز جایگاهی مهم به خود اختصاص داده بود ، سالها مغفول بماند تا در دوره اصلاحات بطور جدی به آن پرداخته و اولین دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا برگزار گردد .

همین تجربه در جهان توسعه یافته به گونه دیگری رقم خورده بود . از اواسط قرن نوزدهم نظریه دولت رفاه با چالش های عمیقی روبرو شده  میدان را به نفع مشارکت هرچه بیشتر مردم از طریق نهادهای واسط یا  مدنی خالی می کرد .  براساس همین پارادایم   نظریه پردازان مدیریت و سازمان  به طراحی الگوهای سازمان از علمی و بروکراتیک تا شهروند مشارکت جو دست زدند . مبانی این چالش ها چه بود ؟

در اوائل دهه پنجاه شمسی کتابچه کوچکی با عنوان " به سرعقل آمدن سرمایه داری " اثر شارل بتلهایم و پل سویزی ترجمه و در میان جوانان دست به دست می گشت که راز عدم توفیق اردوگاه چپ را در برپایی جامعه بی طبقه - در جایی که باید براساس همان ایده تحقق می یافت -  بازگو می کرد . اگرچه  در تحولات اقتصادی و اجتماعی واقعاً نمی توان نقطه آغاز و یا مرز معینی را نشان داد این قدر هست که ریشه  شکل گیری نهضت تعاون و تمهیداتی از قبیل به رسمیت شناختن تشکلات سندیکایی و قبول حق اعتصاب برای کارگران و مشارکت در سود و سپس در مدیریت و تحول الگوهای سازمان را  در همان به سرعقل آمدن سرمایه داری و اجتناب از عمیق شدن تضاد میان نیروی کار و سرمایه دانست .

پس از انقلاب در ایران ما که همه چیز از نو آغاز می شد نه تنها دولتی از سنخ دولت رفاه برسرکار آمد بلکه هیچ نوع سابقه فعالیت حزبی و کارکرد نهادهای مدنی به کیفیتی که متضمن حضور مردم و سلائق گونه گون آنها باشد در کار نبود و علاوه بر آن  جنگ نیز به عنوان عامل تثبیت کننده موقعیت چنین دولتی در میان بود . دولت برآمده از انقلاب در خارج داعیه صدور انقلاب و رفع ظلم در همه جای عالم و در داخل همه امور بخش های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را  در دست داشت . از آنجاییکه لازم نبود راهی را که جوامع غربی در طول سالیان از سرگذرانده اند تکرار شود ، دولت پس از خاتمه جنگ  برنامه های پنج ساله توسعه و واگذاری امور به دست مردم و تفکیک نهادهای متولی از متصدی را طراحی کرد و همزمان در روابط خارجی سیاست تنش زدایی را در پیش گرفت و از بخشی از دواعی جهانی پیشین خود دوری جست . اینها سهم و نقش و تأثیر دولتمردان بود ولی تربیت مردم و جامعه پذیر نمودن این تحول و تطور نیاز به زمان و فراهم نمودن بستری مناسب  داشت . تکنوکرات های دولت سازندگی با اجرای سیاست تعدیل اقتصادی – که خالی از نقد نبود -  در قالب برنامه های پنج ساله توسعه اقتصادی واجتماعی تمایل دولت را به لاغرشدن و به تن کردن ردای  سیاست گزاری نشان دادند و از دل آن جنبش اجتماعی دوم خرداد به نشانه  آغاز تغییر در هنجارها و رفتارهای مدنی مردم پا گرفت . بستر مناسب برای ایجاد چنین تحولی چگونه فراهم میشود ؟

 براساس بیانیه باشگاه رم در دهه هفتاد میلادی یکی از نشانه های توسعه یافتگی و به عبارتی مدرنیت ، تبدیل دانش و دانش باوری به فرهنگ است . میان شناخت حقوق بشر و حقوق شهروندی تا رعایت تام و تمام آن در عمل فاصله ایست که به سادگی پر نمی شود . بهترین راه تربیت و آموزش آزادی های مدنی ، خود آزادی ست . گفته اند شهر کوچکی در فرانسه قریب به شصت سال  تجربه تشکیل شورای شهر دارد و در این مدت بیش از چهار دهه است که یک نفر را به عنوان شهردار برمی گزیند ! ثبات بالفعل در دل تحول بالقوه .

            بسیار سفر باید تا پخته شود خامی                      صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

نهاد شوراها اکنون در آغاز چهارمین دوره فعالیت خود و با گذر از موانعی که گاه ساختاری ست و ماهیت شورا را پوستری می داند آویخته بر دیواری و گاه نگاه مصلحت گرای حقیقت سوزی است به دور از دست آوردهای عقلانیت ، در مسیر تبدیل دانش به فرهنگ راهی بس دراز در پیش رو دارد اما مختوم به خیر است :

            گرچه شب مشتاقان تاریک بود اما                         نومید نباید بود از روشنی بامی

جنبش اجتماعی مردم ایران که در قالب رفتارهای مدنی سعی در ایجاد تغییر از طریق اصلاح امور دارد مبتنی بر حقوق مردم مندرج در قانون اساسی است . احاله گفتمان اصلاح طلبی به خاستگاه های دیگر نه عاقلانه است و نه به مصلحت . گفتمان مذکور براساس نیاز مردم به ایجاد تغییر در مناسبات موجود و در اصل نشأت گرفته از نارضایتی عمومی ناشی از توسعه نیافتگی و آسیب های وارده از جنگ به مثابه تأخیری جدی در روند پرشتاب توسعه است .

پیروزی گفتمان اعتدال در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم که با مشارکت گسترده مردم و مبتنی بر روشهای مدنی صورت گرفت ، مهر تأییدی بر اصالت جنبش اجتماعی مردم ایران است . گفتمان مدنی و اصلاحی امروز مردم ایران ادامه طبیعی گفتمان انقلاب اسلامی است بدون حرکات تند و مخرب . مشروعیت بخشی گفتمان اصلاحی امروز از سنخ مشروعیت بخشی گفتمان انقلاب اسلامی است که در خیابان به سرزبانها آمد و در میثاق ملی ایرانیان یعنی قانون اساسی نیز گنجانده شد . از اینرو چه جای بحث از اینکه گفتمان مشروعیت بخش مدنی اصلاحی مردم ایران بریده از سنت است و نشسته بر خوان دیگری .

این نهالیست که ریشه در زمین دارد و سر بر آسمان می ساید .

" الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء " ( سوره ابراهیم آیه 24 ) .

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1392ساعت 13:16  توسط مسعود راستی  | 

فرهنگ بومی

سخن از فرهنگ به واقع کاری سهل و ممتنع است . شاید به تعداد دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی برای سؤال " فرهنگ چیست " پاسخ موجود باشد اما جمع میان تمامی آنها عبارتست از :  " مجموعه آداب و عادات و رسوم و هنجارهای اخلاقی و دینی و باورهای یک ملت " . آنتونیو گرامشی فرهنگ را یک دانش دائرةالمعارفی و انسانها را نیز صرفاً ظروفی پرشده از اطلاعات تجربی و توده ای از حقایق خام نامرتبط نمی داند بلکه برپایه خود شناسی و آشنا شدن با خویشتن برتر خود دانسته می گوید :     " فرهنگ سازمان است ، نظم درونی فرد است ، شکل دادن به شخصیت خود است ، فرهنگ نیل به آگاهی بالاتریست که به کمک آن شخص به درک ارزش تاریخی خود و عملکرد خود در زندگی و حقوق و وظایفش توفیق می یابد " . او نقد را موجب شکل گیری خودآگاهی می داند و در نهایت از " نقد " به فرهنگ میرسد . دقت در هردو تعریف علیرغم رویکرد انقلابی گرامشی ، وجه تشابهی را میان آن ها نشان می دهد .

برخی فرهنگ و تمدن را یکی می دانند و بجای هم ایندو واژه را استعمال می کنند و دیگرانی از قبیل  " نیکی . آر . کدی " فرهنگ را به دو بخش مادی و معنوی تقسیم کرده تمدن را فرهنگ مادی می دانند . اجمالاً می توان پذیرفت  تمدن نحوه زیست علمی و فن آورانه یک جامعه است که بسرعت منتشر شده و فراگیر می شود ، یعنی می توان به راحتی از تمدن جهانی سخن گفت . امروز همه از دستاوردهای صنعتی و علمی و ارتباطی تقزیباً بطور یکسان استفاده می کنند و در گذشته نیز چنین بود ، اما فرهنگ به معنای پیش گفته فقط ملی و بومی است . شایان گفتن است که نمی توان در طول حیات یک جامعه تأثیر متقابل فرهنگ و تمدن را نادیده گرفت . وجود بعض جوامع که در مرحله بدویت بسر می برند به دلیل همین تأثیر است . فرهنگ ابتدائی هم نشین تمدن بدوی است و فرهنگ غنی و پربار قابلیت ایجاد یک تمدن پیشرفته و روزآمد را دارد . روشن است که اختراع ماشین چاپ چه تحول عظیمی در زندگی بشر ایجاد نمود و چگونه بر فرهنگ جوامع تأثیر ی شگرف نهاد . نیز می دانیم اختراع ماشین بخار در آغاز عصر انقلاب صنعتی و پیدایش پدیده تولید انبوه چگونه مناسبات تولید و اخلاق کار را دگرگون نمود . از طرف دیگر مظاهر تمدن وقتی از جایی به جایی منتقل می شود تأثیراتی در فرهنگ مقصد به جای می گذارد ، اینکه مثلاً می شنویم :  " فرهنگ آپارتمان نشینی " یا  " فرهنگ مترو " چنین و چنان ، ناظر به همین معناست . امروز دیگر مشاهده افراد در حالی که راه می روند و با تلفن همراه – بعضاً با صدای بلند – صحبت می کنند ، امری عادی است و موجب تمسخر و یاکراهت کسی نمی شود . امروز به مدد فن آوری های نوین ارتباطی نه فقط شاهد متأثر شدن وجوه مختلف فرهنگ از مؤلفه های تمدنی هستیم بلکه فرهنگ های گوناگون به سرعت از هم تأثیر می پذیرند و قریب به دو دهه است که اصطلاح فرهنگ جهانی همراه با نظم یا نظام نوین جهانی کاملاً در اذهان جای گیر و همین خود موجب بروز نگرانی هایی شده است ، در حالیکه قرار نبوده و نیست  همه مثل هم باشند ، چنین چیزی را خدا نیز نخواسته است : " انا جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا " . سه یا چهار سال پیش سینماگران فرانسه از سیطره هالیوود بر صنعت سینمای جهان اظهار نگرانی کرده اند و پیشتر از آن در کشورمان – با بسامد بسیار – از تهاجم فرهنگی غرب علیه فرهنگ ایرانی و اسلامی سخن رفته و می رود . از یک طرف عدم توجه به ماهیت فرهنگ و موجودیت تاریخ مند آن و از طرف دیگر وجود سابقه استعمار ملت ها به همین بهانه ها موجب پیدایی چنین نظرگاهی شده است ، اما جوامع انسانی جزیره هایی از هم دورافتاده نیستند و لاجرم به واسطه ارتباطات در معرض اختلاط فرهنگی قرار می گیرند و از آن گریزی نیست .  " والتر هینتس " از جمله مورخانی است که به صراحت از نفوذ فرهنگ ایرانی در سلسله های مهاجم و حاکم بر کشور ایران نام می برد که پس از مدتی جادوی ایران دست به کار شده و حکومت رنگ و بوی کاملاً ایرانی بخود می گرفته است . مردم شناسان می گویند در بخش هایی از اسپانیا که زمانی تحت اداره مسلمانان بود ، امروز هم در میان تعارفات معمول این سخن جاری است که :  " بفرمائید ، منزل متعلق به شماست " !  متقابلاً امروز فرهنگ ما – شرقیان بطور اعم – در معرض تأثیر پذیری قرار گرفته است ، آیا باید نگران بود ؟

هم بله و هم نه . بله ، بخاطر اینکه جای تأسف دارد که باورها و رفتارهای جوانمردانه و پر از عطوفت و مهر و همبستگی تحت تأثیر مناسبات رفتاری فرد محورانه ترک شود ( فرد محوری در مقابل فردگرایی به تعبیر دکتر فرهنگ ارشاد ) و نه ، بخاطر آنکه چه اشکالی دارد احترام به حقوق همدیگر و پذیرفتن مسئولیت های هر فرد در اجتماع را در مجموعه باورها و رفتارهای خود وارد کنیم؟ نباید فراموش کرد که احترام به فرد و حقوق او روح مدرنیته است و بدون آن نمی توان مدرن زیست ، شاید حداکثر  بتوان به مدرنیزم در جامعه رسید . فرق میان مدرنیته و مدرنیزم مثل فرق میان احترام به حقوق فرد و فردمحوری است .

در هرحال گسترش و عمق بخشیدن به ظرفیت های فرهنگ ملی -  در عرصه جهانی – و مؤلفه های فرهنگ بومی – در عرصه داخلی – باید مدنظر قرار گیرد ، تنها از این راه است که مبانی فرهنگ در یک جامعه مستحکم و ماندگار می گردد و به همین خاطر قدرت نفوذ پیدا می کند . وقتی صحبت از گسترش و عمق بخشیدن می کنیم لاجرم نگاهی به متولیان امر در جامعه داریم . واقعیت آنست که بدلیل سرعت و سهولت اختلاط فرهنگ ها اکتفا کردن به ماندگاری از طریق انتقال سینه به سینه اجزاء و مؤلفه های فرهنگ بومی چاره کار نبوده محتاج برنامه ریزی و سیاست گزاری و تخصیص منابع برای ترویج شعر و موسیقی و ادبیات و هنرهای نمایشی و آئین های بومی است . " ژروم کلمان " با اشاره به ریشه واژه فرهنگ ( culture ) که به معنای کاشتن و بارور کردن و پرورش زمین است ، فرهنگ را به مثابه باغچه دانش ها می داند که محصولات آن منجر به آرامش و آسودگی و پرورش روح و ذهن می شود . با استعانت از همین تعبیر است که بایستی با صرف مساعی و تمهید امکانات به پرورش و تربیت انسان ها از همین طریق پرداخت .

چنانکه گفته شد توجه و اتکاء به فرهنگ ملی و بومی در مقابل فرهنگ جهانی دغدغه همه ملت هاست اما این به معنای راکد ماندن و جمود نیست . باید به نوآوری در بستر سنت دست زد ، یعنی زایش از دل اصالت ها و برای اینکه نسل امروز ضمن حفظ اصالت حرف خود را بزند بایستی فضای مناسب برای او ایجاد نمود .

زایش از دل اصالت ها یعنی چه ؟ صرف تکرار آنچه سنت نامیده شده است چیزی بجز درجا زدن نیست و حداکثر فقط گذشته را حفظ می کند اما سرمایه ای برای امروز و آینده نخواهد بود . موزه ای را ماند که فقط آثار گذشتگان را در خود دارد بی نمایش آثار معاصرین و امروزیان . باید با نوآوری در شکل یا محتوا و یا هردو ضمن حفظ اصالت سنت بقای آنرا تضمین نمود . مثل فرش سنتی و تابلو فرش هایی که امروز خلق می شود .

فضای مناسب برای خلاقیت نسل امروز چه ویژگیهایی دارد ؟ اول اعتماد به اوست . دوم حمایت از آثار اوست . سوم وجود برنامه ای است مدون با اهداف و سیاست ها و خط مشی ها و منابع لازم .

آیا امروز اعتمادی شایسته و بایسته در حق کارگزاران و فعالان فرهنگ روا داشته می شود ؟ ایجاد مضایق گوناگون سزاوار اهل فرهنگ نیست . روایت آثار مکتوبی که در انتظار مجوز چاپ مانده یا پس از چاپ اول و دوم نیاز به مجوز دوباره دارند ، نگفتنیست . آیا خواننده ایرانی باید آثار نویسندگان خود را به زبان خارجی بخواند ؟ خلاقیت فضایی باز و گشوده می طلبد .

حمایت جدی از اهل هنر و ادب وظیفه متولیان فرهنگ است . گفته می شود در ورزش آماتور هستیم ، اینجا هم آماتور هستیم . هیچ یک از  این قبیله از هنرش بقاعده نان نمی خورد . خاموشی در غربت یا در عزلت و تنهایی فرجام ناگزیر آنانست . حمایتی اگر باشد یا استثناء است یا منجر به ترویج فرهنگ قلب و ناسره می شود . نگاهی به وضعیت موجود و کم و کاست امکانات تخصیص یافته و نبود سیاست های حمایتی و تنظیم کننده ، ترسیم گر فضایی است تاریک که بجای روشن نگهداشتن آن هر ازگاهی عبور شهابی لحظه ای آنرا روشن می کند . بماند که اهل قلم و هنر مشکوة در دست چه به جان می زنند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 11:8  توسط مسعود راستی  | 

با هوش یا عاقل

                                                          بسم الله الرحمن الرحیم

   دیروز پیامکی از دوستی برایم رسید حاوی این بیت شعر به مناسبت رونمایی از ضریح جدید نصب شده در حرم مطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام :

این ضریح عجمی کاش بگیرد به تنت                 جای آن پیرهنی را که عربها بردند

این روزها آنچه بشدت نگران کننده است ، کشتار بیرحمانه شیعه ها توسط فرقه گرایان سلفی و وهابی در منطقه خاورمیانه است که گویی سر بازایستادن ندارد . سلفی ها امروز دو دشمن برای خود می شناسند : اول شیعه و دوم امریکا . به همین دلیل است که امریکا و ایران حالا – همچون گذشته در تحولات افغانستان و سپس عراق – منافع مشترک دارند . پس از فروپاشی اتحاد شوروی و خاتمه جنگ سرد دکترین ضد تروریستی بوش در ارتباط مستقیم با امنیت ملی امریکا جایگزین دکترین ضد کمونیستی شد و امروز برهمین اساس می توان سیاست های دولت امریکا را تحلیل نمود . روشن است که امریکا به خاطر جلوگیری از رشد فرقه گرایی سلفی ها و القاعده در سوریه دخالتی را که در لیبی با همکاری ناتو صورت داد ، به کناری نهاده و هم به اشاره اوست که دولت قطر حمایت مالی خود را از شورای ملی – ارگان مخالفین دولت سوریه – کاهش داده است . هرنوع تظاهر در قالب دوگانه عرب – عجم از سوی هرکه باشد به دوگانه شیعه – سنی می انجامد که فرجام آن ناگوار و غیر قابل تحمل است . فرقه گرایی ازین دست ، امروز هیچ تفاوتی با نسل کشی ندارد : کشتن مردم بی گناه به جرم تفاوت نژاد یا مذهب . هم از اینروست که گونتر گراس نویسنده آلمانی برنده نوبل ادبی ، شصت سال پس از پایان جنگ جهانی دوم از شرمساری ملت آلمان بابت هولوکاست سخن می گوید . نسل کشی فجیع ترین و سبعانه ترین رفتاریست که از انسان می تواند سربزند .

هراندازه در داخل کشور رفتار مداراجویانه با اهل سنت همانند گذشته ادامه داشته باشد ، منفعت آن نصیب امت اسلامی در سراسر جهان می شود . ایران سرزمین کثیرالمله ایست که قرن ها در وحدت کامل روزگار را بسر برده و ظلم و یا خللی اگر در رسیده برای همه بوده و مبنای قومی یا مذهبی نداشته است . گرچه شاید بتوان ردی از چنین اختلافاتی در برهه ای یافت اما در قبال هم زیستی ای که همیشه در این سرزمین حکمفرما بوده چیزی بجز استثنائی نیست .

این شعر و نظایر آن هیچ گونه مبنای عقلانی و عرفی و حقوقی ندارد . کوبیدن بر طبل اختلافات مذهبی در دوره هژمونی گفتمان حقوق بشر و اصالت همزیستی مسالمت آمیز کار شایسته ای نیست و هیچ کمکی به ترویج اندیشه ولایی نمی کند .

منسوب است به اینشتن که : آدم باهوش مشکلات را حل می کند ولی آدم عاقل از آنها اجتناب می کند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 11:42  توسط مسعود راستی  | 

مطالب قدیمی‌تر